به گفته ابراهیمی، این کتابخانه خصوصی در استان اصفهان بهجز یک کتابخانه مستقل در شهرستان فولادشهر که مسئول آن اقدام به جمعآوری تعدادی نسخ خطی و قدیمی کرده است، نمونه مشابهی ندارد. ابراهیمی عشق به کتاب و همچنین کتابخانهداری را محصول دوران تحصیلش میداند؛ سالهایی که در دبیرستان هراتی درس میخواند و به لطف دبیران خوب مدرسه با کتاب انس گرفت: «همنشینیام با کتابها از زمان کودکی آغاز شد؛ از زمانی که برادر بزرگترم برایم «کیهان بچهها» میخرید؛ حتی یادم است «امثالوحکم» علیاکبر دهخدا را که در کتابخانه مدرسه برای استفاده دبیران موجود بود، برای خواندن درخواست کردم. البته بودن در محضر دبیران خوبم در مدرسه و خصوصا هراتی در جهت دادن به این علاقه بیتأثیر نبود. آقایان نبوی، هادوی و شیخی بعضی از دبیرانی بودند که من به آنها مدیونم؛ همینطور محمود ملاباشی، دبیر ادبیاتمان که بعدها هم مدیر مدرسه شد. شاید برایتان جالب باشد که اسناد تحصیل دوران ابتدایی ایشان حالا در میان اسنادی که من گردآوری کردم، موجود است.»
از علوم انسانی تا کتابهای سهبعدی
او که کارمند بازنشسته آموزش وپرورش اصفهان است، شاکله کتابخانهاش را در 1368 با همکاری مرکز تحقیقات معلمان اصفهان میگذارد. در آن زمان، یکی از بستگان آقای ابراهیمی محلی پشت فروشگاه رفاه اصفهان را بهطور موقتی در اختیار او میگذارد تا کتابهای موجود را آنجا استقرار بخشد؛ اما کمکم کتابها زیاد میشود و صاحبملک هم به ملکش نیاز پیدا میکند و بیشتر کتابهای کتابخانه او در کارتن جا میگیرد. اکبر ابراهیمی از همین زمان مکاتبه و نامهنگاری با مسئولان اصفهان از معاون فرهنگی شهردار، استاندار و دیگر مدیران وقت را به امید در اختیار گرفتن مکانی برای استقرار کتابخانه آغاز میکند، مکاتباتی که تا همین سالهای اخیر ادامه داشته و البته نتیجهبخش نبوده است. این مسئله اما تأثیری بر تجهیز کتابخانه خصوصی او نمیگذارد و کتابخانهاش در 1385 به ثبت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران میرسد و از 1390 بهصورت مشارکتی از سوی نهاد کتابخانههای عمومی کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اداره میشود. کتابخانه خصوصی اکبر ابراهیمی با بیش از 20 هزار جلد کتاب، بیش از همه بر کتابهای تخصصی علوم انسانی متمرکز است. کتابهای هنر، کتابهایی از کشورهای مختلف و وزارت خارجه، کتابهای تاریخی و درسی قدیمی، کتابهای سهبعدی و آثار مکتوب مصور و مصوت (صوتی و تصویری) برای کودکان و نوجوانان نیز در این کتابخانه موجودند؛ همچنین در این کتابخانه دو مقتل چاپ سنگی مربوط به 180 تا 200 سال پیش و کتاب چاپی قدیمی «تاریخ آل خجند» موجود است. پازلهای چوبی، نقشههای تاریخی اصفهان و ایران، اشتراکاتی از برخی مجلات مثل فصلنامه ارامنه، نشریه انجمن کلیمیان و…، حدود 12 هزار برگ سند، بیش از سههزار قطعه عکس پرسنلی از مردمان اصفهان، مدارک تحصیلی قدیمی، دستخط اشخاص معروف و… هم بخش دیگری از آرشیو اکبر ابراهیمی است که بهجز کتابها در این سالها گردآوری شده است.

تبادل کتاب از اصفهان با 12 موسسه خارجی
این کتابخانه تا همین اواخر با 12 موسسه خارج از کشور و کتابخانه بینالمللی هم تبادل کتاب داشته است. ابراهیمی دراینباره میگوید: «از 1388 از طریق وزارت امور خارجه با موسسهها و کتابخانههای ملی جهان ارتباط برقرار کردم. کتابخانههای ملی ژاپن، جمهوری چک، آلمان، مجارستان، سنپترزبورگ روسیه، کتابخانه بینالمللی کودک و نوجوان مونیخ و موسسههای موزه هنرهای آسیایی و هنر ایندیا از موسسههایی هستند که کتابخانه من با آنها در تعامل بوده است. مبادله کتاب هم به این صورت بود که من بعضی کتابهای هنری و… را برایشان میفرستادم و آنها متقابلا کتابهای خودشان را برای کتابخانه خصوصی من ارسال میکردند.» او به همکاری خوب کتابخانههای بینالمللی در برخی کشورها در جریان ارسال کتاب برای کتابخانهاش هم اشاره میکند: «شبی 50،60 ایمیل از کشورها و نقاط مختلف ایران دریافت میکردم و جواب میدادم. بیشتر مبادلات هم از طریق پستهای سریعالسیر مثل فدکس و… انجام میشد که متأسفانه این روزها دیگر فعالیتی ندارند.» جریان تبادل کتاب توسط آقای ابراهیمی البته صرفا با کتابخانههای خارج از کشور هم صورت نمیگرفته و او با کتابخانههای داخل کشور نیز مبادله کتاب داشته است. کتابخانههای وزارت فرهنگ و امور خارجه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان فرهنگی اکو، آستان قدس، دانشگاه تهران، دانشگاه شریف، دانشگاه امام صادق (ع)، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات و کتابخانه موزه ملک ازجمله مراکز داخلی هستند که این کتابخانه با آنها در بخش تبادل کتاب تعامل داشته است. تفاوت تجربه همکاری برخی کتابخانههای داخلی و خارجی با او اما شنیدنی است: برای انجام تحقیقی در رابطه با «هفت کشور صنعتی» به کتابخانه ملی نامه نوشتم و برای دریافت کتاب درخواست دادم. در جوابی که دریافت کردم پیش از هرچیزی ذکرشده بود که ما به ازای هر کپی ابتدا باید هزینهاش را واریز کنیم تا کار انجام شود. همزمان نامههایی هم به کتابخانه سلطنتی کانادا و نیوزلند نوشتم. شاید باورتان نشود که فصلبهفصل این مجموعه را کپی و تفکیکشده بهراحتی برای من ارسال کردند. این برخورد متفاوت واقعا برای من عجیب بود و جای فکر داشت.
20 میلیون کتاب هنری در انبار فرودگاه امام ماند!
ابراهیمی تجربه نمایندگی رسمی چند نشر انگلیسی، سوئدی، بلژیکی و … را هم برای در اختیارداشتن امتیاز نشرشان و توزیع در نمایشگاه چند دوره قبل بینالمللی کتاب تهران دارد، تجربهای که البته به دلیل ممیزیهای خاص موفقیتآمیز نبوده است: «چیزی حدود 20، 30 میلیون کتاب هنری بهراحتی در انبار فرودگاه امام ماند و به من اجازه ترخیصش را ندادند و کتابها اصلا در نمایشگاه توزیع نشد.» او تجربه دیگری هم از ممیزی کتاب، بهخصوص کتابهای خارجی دارد که اینطور توضیحش میدهد: «ممیزی اداره ارشاد بیش از محتوا شامل تصویر است. طبق تجربه یکی از دوستانم در پست نشاط اصفهان بخشی برای ممیزی بارها وجود داشت که روزهای خاصی از هفته نماینده ارشاد در آنجا کتابها را ممیزی میکرد. به گفته این عزیز بخشی از کتابهای پزشکی را که برای او ارسال شده بود، ترخیص نمیکردهاند و بهسختی آنها را دریافت کرده است. خاطره یکی از معلمهای قدیمی من هم از جریان ممیزی شاید برایتان شنیدنی باشد. سالها پیش معلمی در دبیرستان هراتی داشتم که میخواسته یک کتاب نفیس با تصاویر مینیاتور را برای دوستی در کشور دیگری ارسال کند. در اداره پست به او گفته میشود که این کتاب باید قبل از ارسال بازبینی شود. کتاب را از او تحویل میگیرند و میگویند یک هفته دیگر بیا. هنگامی که برای دریافت کتاب حضور مییابد متوجه میشود تمام مینیاتورهای کتاب را با ماژیک خط زدهاند!»
آرشیو نامههای بیسرانجام یک کتابخانهدار
زونکن نامههای آرشیوشده آقای ابراهیمی برای در اختیار گرفتن مکان بیش از هرچیز جای تأمل دارد. در هر صفحه این آرشیو یک رونوشت از نامه به یک مدیر فرهنگی دیده میشود و تعدد اسمها و نامههای ارسالشده واقعا جای تعجب دارد. مدیر این کتابخانه خصوصی در این سالها تقریبادست یاری بهسوی هر مدیر اهل فرهنگی که میشناخته برده است؛ از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس گرفته تا استاندار و شهردار و مدیرکل ارشاد و میراث فرهنگی و… اما متأسفانه نتیجه تمام این مکاتبهها تا امروز تنها پاسکاری به نهاد و سازمان دیگر و دوندگیهای بیحاصل بوده است. اراده و استمرار اکبر ابراهیمی برای استقرار کتابخانه اما چنان جدی بوده که حتی برای تجهیز کتابخانهاش به بانکها هم نامه نوشته و از بانک کشاورزی قول ارسال تعدادی میز و صندلی را برای کتابخانه گرفته بوده، اما بهدلیل دراختیار نداشتن مکان و فضایی برای استقرار از خیر گرفتن این تجهیزات هم گذشته است. حالا او هم آمادگی برپایی نمایشگاهی از اسناد گردآوریشدهاش را بهشرط همکاری یک متولی اهل فرهنگ دارد، هم آرزوی استقرار کتابخانه و ارائه کتابها به مردم شهرش همچنان برایش تازه است؛ البته اگر آنها که دستی برآتش دارند یاریاش کنند!



