شغل 24ساعته

در دنیا شغل‌هایی وجود دارد که حداقل یک‌بار به آن‌ها فکر کرده‌ایم و دلمان خواسته برای مدتی آن را تجربه کنیم؛ مثلا من همیشه دلم می‌خواسته تِستر یک کارخانه شکلات‌سازی باشم. کسی که شغلش تست‌کردن انواع شکلات است و تازه بابت چنین کاری، حقوق هم دریافت می‌کند. یا اصلا می‌دانستید که در دنیا شغلی با […]

تاریخ انتشار: ۱۵:۰۹ - چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
در دنیا شغل‌هایی وجود دارد که حداقل یک‌بار به آن‌ها فکر کرده‌ایم و دلمان خواسته برای مدتی آن را تجربه کنیم؛ مثلا من همیشه دلم می‌خواسته تِستر یک کارخانه شکلات‌سازی باشم. کسی که شغلش تست‌کردن انواع شکلات است و تازه بابت چنین کاری، حقوق هم دریافت می‌کند. یا اصلا می‌دانستید که در دنیا شغلی با عنوان «خنده‌درمانگر» وجود دارد؟ کار خنده‌درمانگر این است که افرادی را که مشکلات روحی دارند، با خنداندن درمان کند. چند روز پیش با دوست نوجوانم مهدی حرف می‌زدم. او گفت که همیشه شغل «خبرنگاری» برایش جذاب و هیجانی بوده؛ حتی زمانی که دانش‌آموز بوده، سراغ این رشته رفته و کمی هم در آن کار کرده است. «سخت، کم‌درآمد اما جذاب»: این تعریفی است که مهدی از خبرنگاری می‌دهد و حتی دوبار روی جذابیتش تأکید می‌کند. 17 مرداد روز خبرنگار است؛ یعنی اهمیت این شغل آن‌قدر زیاد است که برایش یک روزی جداگانه در تقویم در نظر گرفته‌اند. شاید بیشتر آدم‌ها ذهنیتی که از شغل خبرنگاری دارند، همین جذاب‌بودنش است؛ مثلا مهدی خبرنگاری را شغلی جذاب می‌داند چون به نظرش رساندن خبر به آدم‌ها هیجان‌انگیز است. او می‌گوید: «وقتی بتونی پشت سرهم یه‌سری خبر مهم رو بنویسی و اون نوشته‌ها رو به دست مردم برسونی تا بخونند، خیلی هیجان داره. کلا مطلع‌کردن آدم‌ها درباره حیطه‌های موردعلاقه‌شون جذابیت داره.» اما از آنجا ‌که مهدی آن‌قدر در این رشته سابقه نداشته و برای مدت کمی که خبرنگار بوده، فقط خوبی‌هایش را دیده و از پشت پرده و سختی‌هایش هیچ تجربه‌ای کسب نکرده است، من در این گزارش سراغ دو خبرنگار باسابقه رفتم. کمند چوبینه و مهری مصور، خبرنگاران باسابقه روزنامه‌ها هستند. کمند در حوزه سیاست و مهری در حوزه ورزشی فعالیت می‌کنند. در این گزارش از آن‌ها خواستم تا بیشتر و بهتر درباره رشته و شغل خبرنگاری برایمان بگویند.

خبرباز نوجوان

آدم‌ها دو دسته‌اند: دسته اول کسانی هستند که در بزرگ‌سالی سراغ شغل موردعلاقه کودکی‌شان می‌روند و دسته دوم کسانی هستند که باری‌به‌هرجهت، به سمتی می‌روند که زمانه آن‌ها را می‌برد. گمان می‌کنم خبرنگاران جزو گروه اول هستند. مثالش همین دو خبرنگاری که من با آن‌ها حرف زدم. خانم چوبینه از زمانی که سن و سال کمی داشته، عاشق دنبال‌کردن خبرهای روز دنیا بوده. همیشه خبرهای تلویزیون را می‌دیده و طرفدار پروپاقرص مجلات و روزنامه‌ها بوده است. تنها او بوده که در خانواده چهارنفری‌شان اخبار را پیگیری می‌کرده و به‌محض اینکه کنترل تلویزیون دستش می‌آمده، روی شبکه‌های خبر خیره می‌مانده. مهری مصور هم در کودکی عاشق نوشتن و خواندن بوده و برای همین زودتر از سن مدرسه خواندن و نوشتن را یاد می‌گیرد و زمانی که هفت‌هشت‌ساله بوده، به تشویق دایی‌اش یک داستان می‌نویسد و آن را برای یک مجله می‌فرستد تا چاپ کنند. شوق‌وذوق دیدن اسمش در یک مطبوعات کشوری اولین جرقه برای علاقه او درزمینه نوشتن در مطبوعات بوده. مصور می‌گوید وقتی در نوجوانی برای یک مجله داستانی نوشته و آن‌ها آن داستان را چاپ کردند، او خودش را به دکه روزنامه‌فروشی رسانده و مجله را خریده. روی جلد مجله اسمش را نوشته بودند. همین‌طور که مجله را سفت در آغوشش گرفته بوده به مردم نگاه می‌کرده و پیش خودش می‌گفته: «یعنی اونا هم می‌دونند من یکی از نویسنده‌های این مجله هستم؟»

خون خبری در رگ‌هایش

کمند چوبینه یکی از علت‌های علاقه‌اش به خبرنگاری را «ژنتیک» می‌داند. چون پدربزرگ او یکی از روزنامه‌نگاران قدیمی است و جزو روزنامه‌نگاران مدرن معاصر به‌حساب می‌آید. آقای جلال چوبینه تمام فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در شیراز بناکرده و در آن شهر مشغول به شغل روزنامه‌نگاری می‌شود. وقتی این روزنامه‌نگار قدیمی فوق‌لیسانس خود را در رشته ادبیات می‌گیرد، به این فکر می‌افتد که به سمت علاقه‌اش یعنی روزنامه‌نگاری برود. همین امر باعث می‌شود که کمند از کودکی علاقه‌مند به کتابخانه پدربزرگش شود. کتابخانه‌ای که پر از کتاب و روزنامه‌های قدیمی بوده. یکی دیگر از علت‌هایی که باعث علاقه کمند به روزنامه‌نگاری و خبرنگاری شده، اطلاعات و داستان‌هایی بوده که پدربزرگش از روزنامه‌نگاری در زمان‌های قدیم به او می‌گفته. این داستان‌ها و اطلاعات ذهن کمند را از همان بچگی درگیر این شغل می‌کند. وقتی می‌شنیده که پدربزرگش درباره حذف و سانسورهای خبری می‌گوید، به نظرش می‌آمده که چقدر این شغل هیجان‌انگیز است؛ بنابراین در همان ایام کودکی اولین جرقه‌های رفتن به سمت‌وسوی خبرنگاری، در ذهنش زده می‌شود.

سد بزرگ، خوان اول

وقتی کمند تصمیم خودش را می‌گیرد تا آینده‌اش را به سمت رشته و شغل خبرنگاری ببرد، اولین کسانی که با او مخالفت می‌کنند، خانواده‌اش بودند. حتی وقتی متوجه می‌شوند که دخترشان برای رفتن در این رشته مُُصر است تا آخرین لحظه هم سعی می‌کنند تا او را منصرف کنند. او علت مخالفت خانواده‌اش را «نگرانی» می‌داند: «خانواده‌ام خیلی نگران من بودند. چون در نوجوانی خیلی پرشور و باانرژی بودم، می‌ترسیدند وارد جریان‌های سیاسی شوم و این برای خودم و اون‌ها دردسر ایجاد کند؛ اما چون این حرفه خیلی واسم مهم و ارزشمند بود، به خاطرش خونواده‌ام را راضی کردم؛ حتی ترم اول دانشگاه هم که بودم، بابام می‌گفت انصراف بدم؛ اما خیلی خوشحالم که منصرف نشدم و این رشته رو ادامه دادم. چون هنوز که هنوزه عاشقش هستم.»

سوت آغاز

نقطه شروع حرفه‌ای در رشته خبرنگاری برای کمند چوبینه، رفتن به رشته خبرنگاری بوده؛ اما مهری مصور خیلی اتفاقی وارد این شغل شده. ماجرا ازاین‌قرار است که مصور تا قبل از اینکه خبرنگار شود، برای مطبوعات متعددی می‌نوشته. هیچ‌وقت ذوق و شوق اولین باری را که نوشته‌ای از او در مجله‌ای چاپ‌شده، فراموش نمی‌کند. بعدها وقتی نوجوان بوده برای بخش ورزشی یک مجله نامه‌ای می‌نویسد. دبیر سرویس آن مجله از اینکه می‌فهمد مخاطب نوجوانی داشته شگفت‌زده می‌شود و به مصور زنگ می‌زند تا مطمئن شود مجله‌اش یک هوادار نوجوان دارد. مصور آرام‌آرام وارد این حیطه می‌شود. از کودکی تا نوجوانی یکی از علایقش نوشتن برای مجلات معروف آن زمان مثل گل‌آقا و بازخورد دادن به دیگر مجلات بوده؛ اما کار حرفه‌ای‌اش از وقتی شروع می‌شود که یک روز با دوستش که او هم نویسنده یک ویژه‌نامه در روزنامه اصفهان زیبا بوده، به دفتر روزنامه می‌آید. وقتی وارد دفتر می‌شوند، دوستش او را به دبیر ورزش روزنامه معرفی می‌کند و می‌گوید مهری قلم خوبی دارد و اتفاقا درزمینه نوشتن در صفحه ورزش هم خیلی خبره است، چون برادرانشان اهل ورزش هستند و او هم زیاد خبرهای ورزشی می‌خواند. دبیر صفحه ورزش وقتی این را می‌شنود به مصور می‌گوید که چند طنز ورزشی برایشان بنویسد. او هم قبول می‌کند. آن‌قدر در این زمینه تبحر پیدا می‌کند که ستون طنز ورزشی یکی از پرطرفدارترین ستون‌های روزنامه می‌شود و مصور به‌عنوان خبرنگار ورزشی روزنامه شناخته می‌شود.

علاقه + مهارت

مسئله مهمی که مهری مصور در خلال حرف‌هایش به آن اشاره می‌کند، این است که علاقه داشتن در خبرنگاری فقط یک بخش کوچک این شغل است. او می‌گوید به‌خاطر اینکه در این شغل تو با عموم مردم سروکار داری، باید ذائقه‌ آن‌ها را بدانی. باید بدانی چه خبری را اگر چطور بنویسی مردم مایل به خواندن آن هستند. برای همین به‌نظرم خبرنگاری یک‌جورهایی مردم‌شناسی و روان‌شناسی را هم دربرمی‌گیرد؛ یعنی تو باید در هر زمان بدانی با چه ادبیاتی چه خبری را تنظیم کنی تا آن خبر خوانده شود. این را مصور یک مهارت می‌داند که لازمه به‌دست آوردنش مطالعه و پیگیری زیاد در خواندن است.

از شگفتی‌ها

کمند چوبینه در مورد این شغل یک حرف جالبی زد. او گفت: «تو وقتی داری با این شغل زندگی می‌کنی، قاعدتا چشمت رو روی بدی‌هاش بستی و داری با خوبی‌هاش سر می‌کنی.» این دو خبرنگار از خوبی‌هایی که در این شغل به آن اشاره می‌کنند متفاوت بودنشان است. حالا این تفاوت را می‌توان هم در سبک زندگی‌شان دانست و هم در مورد اطلاعاتی که به‌دست می‌آورند. خبرنگاران برایشان مهم است که در هرکجای دنیا چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. برایشان مهم است در گوشه و کنار شهر و کشورشان چه چیزی در جریان است. شاید این یکی از چیزهایی است که آن‌ها را با سایر آدم‌هایی که به‌راحتی از چیزی می‌گذرند، متمایز می‌کند. «آگاهی» نقطه مثبت و متمایز این شغل و کسانی است که درگیرش هستند. خوبی دیگر این شغل، ارتباطات متعدد با آدم‌هایی است که از هرنظر ممکن است با تو متفاوت باشند. کمند چوبینه می‌گوید: «سروکار داشتن با انواع و اقسام آدم‌ها، از هر قشر و منظری باعث شد من حتی در زندگی شخصی خودم هم رشد کنم. پذیرش آدم‌ها در من بالا رفت. اینکه من بتونم با کسانی کار کنم که 180 درجه با من متفاوت هستند، تاب و طاقت من رو زیاد کرد و این برای من خیلی ارزشمند است.» تعدد رفت‌وآمد در مکان‌ها و ارتباط با آدم‌های زیاد در شغل خبرنگاری شاید اولش برای یک نفر مشکل باشد، اما همان‌طور که این دو خبرنگار گفتند، این ویژگی کم‌کم به یک حسن شغلی تبدیل می‌شود.

از مشقت‌ها

هیچ شغلی را در دنیا نمی‌توانید پیدا کنید که سختی نداشته باشد. حتی باغبانی، آشپزی، گلدوزی و خیاطی هم که شغل‌های لطیف و بدون خطر هستند، سختی و مشقت خودشان را دارند. سختی‌های خبرنگاری هم جای خودش را دارد. چیزی که هم مهری مصور و هم کمند چوبینه در مورد سختی خبرنگاری از آن یاد کردند، این بود که خبرنگاری یک شغل 24 ساعته است. یک خبرنگار در طول روز و شبش درگیر خبر است. حتی وقتی از دفتر روزنامه بیرون می‌آید، ممکن است همان وقت یا حتی نصفه‌شب اتفاقی در دنیا بیفتد که باید سریع خودش را به یک لپ‌تاپ یا کامپیوتری برساند و آن خبر را تنظیم کند. مهری مصور می‌گوید: «البته من این‌قدر این شغل را دوست دارم که این 24 ساعته بودنش خودم رو اذیت نمی‌کنه، خانواده‌ام را اذیت می‌کنه. چون من همیشه درگیر شغلم هستم و این برای خانواده‌ام سخته.» کمند چوبینه هم می‌گوید: «یکی از سختی‌های دیگه‌اش اینه که دیگران خیلی درکی از این شغل ندارند؛ یعنی مثلا دوستانم خیلی از این فضا دور هستند و این خیلی براشون عجیبه که من همیشه درگیر کارم هستند. همیشه بهم می‌گند آخه این چه کاریه که داری؟ همین من را خیلی اذیت می‌کنه.» آینده نداشتن این شغل، ناکافی بودن درآمدش، بعضا بیمه نداشتن از دیگر سختی‌های شغل خبرنگاری است. کمد چوبینه جایی در حرف‌هایش می‌گوید: «مثلا یه خبرنگار هیچ‌وقت نمی‌تونه ادعا کنه که الان که توی فلان دفتر روزنامه یا مجله کار می‌کنه تا آخر بازنشستگی‌اش همین‌جا می‌ماند. نه! چنین تضمینی وجود نداره. درواقع هیچ امنیت شغلی برای این شغل نیست.» مصور هم تا حدودی حرف‌هایش همین است. خبرنگاران ادعا دارند تنها چیزی که می‌تواند آن‌ها را در این شغل سرپا نگه دارد، علاقه‌شان به این شغل است. راست هم می‌گویند. اگر بخواهم من هم در اینجا دخالت کنم و از سختی‌های خبرنگاری بگویم، به آخرین اتفاقی که برایم افتاد اشاره می‌کنم. همین گزارشی را که دارید می‌خوانید براساس حافظه‌ام نوشتم. چون زمانی که داشتم با خانم مصور حرف می‌زدم، ریکوردر گوشی‌ام خاموش مانده بود و بعدازاینکه حرف‌هایمان تمام شد من این موضوع را فهمیدم. به‌هرحال این هم یکی از سختی‌های شغل خبرنگاری است!