تحلیل استدلال «پیوست رسانه‌ای خشونت» و روایت قربانی

مصاحبه حجت‌الاسلام جوان‌آراسته درباره نحوه پوشش رسانه‌ای حملات تروریستی اخیر و توصیه ایشان مبنی بر عدم بازنمایی مستقیم تصاویر خشونت‌آمیز که باعث قربانی‌سازی و گسترش ترس منفعلانه در میان شهروندان می‌شود، بدون شک از دغدغه‌ای اصیل برای کاهش آسیب‌های روانی جامعه و حفظ روحیه جمعی نشئت می‌گیرد.

تاریخ انتشار: ۱۰:۱۲ - چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
تحلیل استدلال «پیوست رسانه‌ای خشونت» و روایت قربانی

به گزارش اصفهان زیبا؛ مصاحبه حجت‌الاسلام جوان‌آراسته درباره نحوه پوشش رسانه‌ای حملات تروریستی اخیر و توصیه ایشان مبنی بر عدم بازنمایی مستقیم تصاویر خشونت‌آمیز که باعث قربانی‌سازی و گسترش ترس منفعلانه در میان شهروندان می‌شود، بدون شک از دغدغه‌ای اصیل برای کاهش آسیب‌های روانی جامعه و حفظ روحیه جمعی نشئت می‌گیرد.

تمرکز او بر تأثیرات روان‌شناختی تکرار تصاویر خشونت‌بار و خطر «عادی‌سازی» یا «ترس‌افکنی» نکته‌هایی قابل‌تأمل و لازم برای مدیران رسانه است؛با‌وجوداین، استدلال اصلی ایشان که تحت عنوان «پیوست رسانه‌ای خشونت» و «غلط راهبردیِ روایت قربانی» ارائه می‌شود، از چندین منظرِ منطقی، جامعه‌شناختی و اخلاقی قابل‌نقد جدی است.

باید گفت که چنین دیدگاهی می‌تواند به سکوت رسانه‌ای، تحریف واقعیت و بی‌اعتمادی عمومی بینجامد.

خلط میان «پوشش» و «تبلیغ» خشونت و غفلت از واقعیت فضای چندرسانه‌ای

نخستین و جدی‌ترین اشکال استدلال ایشان، خلط آشکار میان «پوشش خبری یک واقعه خشونت‌بار» با «تبلیغ و ترویج آن خشونت» است.
ایشان با مثال داعش، رسانه‌های این گروه را که با هدف ترور روانی و جذب نیرو، اقدام به ساخت فیلم‌های تبلیغاتی مهندسی‌شده می‌کردند، با رسانه‌های داخلی که وقایع تلخ رخ‌داده در خاک کشور را منعکس می‌کنند، هم‌سان می‌گیرد.

این قیاس مع‌الفارق است. داعش «مبدأ» تولید و انتشار آن تصاویر برای ایجاد رعب بود؛ درحالی‌که رسانه‌های داخلی در مواجهه با یک واقعه خارجی (حادثه تروریستی)، «بازتاب‌دهنده» بخشی از واقعیت برای آگاهی جامعه هستند.
اشکال بزرگ‌تر این دیدگاه، غفلت مطلق از واقعیت عصر دیجیتال و فضای چندرسانه‌ای است. امروزه رسانه تنها در اختیار یک نهاد یا یک جریان نیست.

اگر تصاویر و اخبار یک حادثه مهم از تریبون‌های رسمی و متعهد، با تحلیل، چهارچوب‌بندی و رعایت جوانب اخلاقی منتشر نشود، به‌یقین از هزاران تریبون غیررسمی، بی‌ضابطه و اغلب معاند، با تحریف، بزرگ‌نمایی و تحلیل‌های مخرب به دست مخاطب خواهد رسید.

این سانسور خودخواسته، میدان را کاملا خالی می‌کند برای روایت‌های مخربی که نه‌تنها ترس را القا می‌کنند، بلکه با تحریک احساسات، ایجاد بی‌اعتمادی به نهادهای رسمی و تقویت روایت دشمن، اثراتی به‌مراتب منفی‌تر و غیرقابل‌کنترل به‌جا می‌گذارند؛ بنابراین، پوشش مسئولانه و چهارچوب‌مند، نه یک انتخاب که یک ضرورت راهبردی برای هجمه‌زدایی، مقابله با جنگ روانی دشمن و هدایت افکار عمومی در فضایی است که به‌هرحال پر از خبر و تصویر خواهد شد.

نتیجه منطقی رویکرد پیشنهادی ایشان، نه حذف ترس که تسلیم‌شدن در میدان جنگ روایت‌ها و تقویت اثرات منفی است.

نادیده‌گرفتن حق آگاهی و وظیفه رسانه

نکته حائز اهمیت بعدی این است که جامعه جوان و حتی نوجوان ایران، جامعه‌ای نابالغ و فاقد قدرت تحلیل نیست که بتوان آن را در «حبابی» از اخبار گزینش شده محافظت کرد.

«حق ملت برای دانستن» درباره اتفاق‌هایی که در کشورشان، برای هم‌وطنانشان و امنیتشان رخ‌داده یک مسئله اساسی است. رسانه علاوه‌بر وظیفهٔ انعکاس اخبار، کارکرد نظارتی دارد. نمایش بخشی از واقعیتِ خشونت (حتما با رعایت جوانب اخلاقی)، جامعه و نهادهای حاکمیتی را درباره عمق فاجعه، ضعف‌های ممکن امنیتی و ضرورت رسیدگی به آسیب‌دیدگان، هوشیار می‌کند.

اگر انتشار این تصاویر باعث ایجاد ترس در فرماندهان تا حد عدم فرمان مقابله شود، زنگ خطر جدی برای مسئولان است تا ظرفیت روانی و عملیاتی دستگاه‌های امنیتی را بررسی کرده؛ نه آنکه رسانه را به‌خاطر نشان‌دادن بخشی از واقعیت ملامت کنند.

تقلیل‌گرایی در مفهوم «قهرمان» و نادیده‌انگاشتن «قربانی»؛ درس روایت کربلا

دستورالعمل جایگزین ایشان، یعنی حذف روایت «قربانی» و جایگزینی صرف با روایت «قهرمان»، نگاهی تقلیل‌گرایانه و در تعارض آشکار با قدرتمندترین روایت مکتبی شیعه، یعنی واقعه عاشوراست.
در روایت کربلا، ما با صریح‌ترین و خشن‌ترین نمایش «قربانی‌شدن» مواجه‌ایم: تشنگی کودکان، پاره‌پاره‌شدن پیکرها، شهادت کودک شیرخواره، اسارت اهل‌بیت و… .

این روایتِ قربانی، نه‌تنها حذف نمی‌شود، بلکه در قلب مناسک مذهبی و ادبیات عاشورایی تکرار و برجسته می‌شود.

 بااین‌حال، این روایت هرگز به معنای ترویج ترس یا انفعال نیست؛ برعکس، این نمایش دقیقِ ظلم و قربانی است که عظمت قهرمانی امام‌حسین(ع) و یارانش را معنا می‌بخشد. قهرمانی آنان دقیقا در بستر این قربانی‌شدنِ آگاهانه و در مقابله با آن خشونت وحشیانه تعریف می‌شود.

نکته کلیدی، «روایت» این وقایع است. حضرت‌زینب(س) با بیان «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً» نشان داد که چگونه می‌توان در دل فاجعه‌بارترین اتفاق، روح قهرمانی، عزت و پیروزی نهایی را استخراج و منتقل کرد.

ایشان روایتگرِ هم‌زمانِ واقعیتِ خون و معنایِ عصمت بودند؛ بنابراین، مشکل، نشان‌دادن قربانی‌بودن شهدا نیست؛ مشکل، ناتوانی در روایتگری جامع و حکیمانه است، روایتی که بتواند مانند روایت عاشورا، این دو وجه مکمل (ظلمِ واردشده (قربانی) و ایثارِ آگاهانه (قهرمان)) را در کنار هم و در تقابلی دراماتیک قرار دهد تا هم برانگیزاننده حس عدالت‌خواهی و هم الهام‌بخش روحیه جهاد باشد. تقلیل این پیچیدگی به یک تصویر تک‌بُعدی قهرمانی بدون هزینه، روایتی سطحی و درنهایت بی‌اثر خواهد ساخت.

بی‌اعتنایی به‌ ضرورت مقابله با تکذیب و تحریف

در عصر رسانه‌های اجتماعی و جنگ روایت‌ها، پنهان‌کاریِ یک‌طرفه، میدان را کاملا در اختیار تروریست‌ها و رسانه‌های مخالف می‌گذارد تا روایت خود را که مملو از بزرگ‌نمایی و تحریف است، بدون هیچ روایت رسمی مستند و قدرتمندی گسترش دهند.

انتشار کنترل‌شده و مسئولانه بخش‌هایی از واقعیت (حتی تلخ)، سلاحی ضروری برای مقابله با پروپاگاندا و تکذیب اخبار جعلی است.

اگر رسانه‌های داخلی از نشان‌دادن عمق فاجعه خودداری کنند، این پرسش در اذهان شکل می‌گیرد که «آیا واقعا این اتفاق به این بزرگی افتاده؟» و فضای بی‌اعتمادی به رسانه‌های رسمی تشدید می‌شود؛ بنابراین، انتشار مسئولانه، نه ترویج خشونت، دفاع از حقیقت و اعتبار رسانه‌ای است.

درنهایت باید گفت که نگرانی‌های مطرح‌شده در مصاحبه حجت‌الاسلام آراسته در خصوص آثار روانی تکرار خشونت قابل‌احترام است و باید در تنظیمات خبری مدنظر قرار گیرد؛ اما راه‌حل پیشنهادی ایشان، یعنی محدودیت گسترده بر پوشش واقعیت و جایگزینی روایت قهرمانیِ صرف به‌جای واقعیتِ تراژیک از چند منظر ناپایدار است: از نظر منطقی دچار خلط مبحث، از نظر راهبردی غافل از واقعیت فضای چندرسانه‌ای، و از نظر الگویی در تناقض با آموزه‌های روایی مکتب قرار دارد.

کربلا، به‌عنوان اساسی‌ترین روایت مذهبی انقلابی، به ما می‌آموزد که نمایشِ شجاعانه قربانی (ظلم وارده) و قهرمانی (ایثار آگاهانه) نه‌تنها قابل‌جمع است، بلکه اساسِ خلق یک حماسه و بسیج‌کننده است.

مشکل، پوشش واقعیت نیست؛ مشکل، ناتوانی در روایتگری حکیمانه است. به‌جای پیشنهاد «سکوت رسانه‌ای» که میدان را برای روایت‌های معارض خالی می‌کند، باید به دنبال تقویت «مسئولیت و هنر در روایتگری» بود، روایتی که همچون روایت کربلا، باصداقت و شجاعت، هم عمق فاجعه را نادیده نگیرد، هم کرامت شهدا را پاس بدارد و هم با استخراج معنای عزتمندانه از واقعه، جامعه را هوشیار، متحد و برای دفاع آماده کند.