رئیسجمهور افغانستان گروه طالبان را مسئول آن دانست و طالبان اما داعش را بانی اصلی این حمله معرفی و آن را محکوم کرد. از سویی، این اتفاق واکنشهای گسترده منطقهای و فرامنطقهای را در پی داشت. حملات تروریستی در افغانستان سابقهای طولانی دارد و بازیگران و عاملان این فجایع نیز بهخوبی میدانند که برای رسیدن به اهداف خود روی چه موضوعهایی دست بگذارند و بهمنظور افزایش درگیریهای داخلی و قومی چه قشری از این جامعه را تحریک کنند. پیرمحمد ملازهی، استاد و کارشناس مسائل افغانستان، در گفتوگو با «اصفهان زیبا» بر این موضوع تأکید دارد و میگوید: «زنان و دختران شیعه در حالی موردحمله تروریستها و رادیکالهای اسلامی در افغانستان قرارگرفتهاند که راهانداختن جنگهای مذهبی در این کشور با تحریک خانوادههای قربانیان و البته از جامعه شیعه هدف اصلی آنهاست.» به گفته این استاد دانشگاه، تصمیم آمریکا مبنی بر خروج از افغانستان تنها عامل ناامنیهای این کشور نیست و جریانهای منطقهای و فرامنطقهای نیز هرکدام بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم نقشی در این داستان دارند. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
ارتباط ناامنیهای اخیر افغانستان با خروج نیروهای نظامی آمریکا از این کشور چیست؟ برخی کارشناسان تنها عامل این حملات را به این موضوع نسبت میدهند؟
واقعیت این است که افغانستان طی 40 سال گذشته مرتبا درگیر جنگهای داخلی و اشغال خارجی بوده است و این موضوع جدیدی نیست؛ بنابراین نمیتوان از این منظر به آن نگاه کرد که انفجارها و درگیریهای اخیر در افغانستان به آمدن و رفتن آمریکاییها در افغانستان مربوط میشود و ایالاتمتحده تنها عامل این جنگهای داخلی نیست.
پس نقش آمریکا با سابقه حضور 20ساله در افغانستان و در این بازی چیست؟
عوامل متعددی در این مسئله نقش دارند. بله، آمریکاییها به افغانستان آمدند، این کشور را اشغال، حکومت طالبان را حذف و سازمان القاعده را نیز از افغانستان اخراج کردند؛ اما درنهایت نتوانستند از طریق نظامی صلح را در این کشور برقرار کنند. همه اینها یک واقعیت است و هیچ تردیدی در این موضوعها وجود ندارد. در حال حاضر آمریکا قصد خروج از این کشور را دارد؛ چراکه او میخواهد از خطر شکستی که زمانی روسها و انگلیسها با ادامه حضورشان در افغانستان با آن روبهرو شدند، جلوگیری کند. این اقدام منطقی و عاقلانه ایالاتمتحده در راستای کاهش کشتههای نظامی و کاهش هزینه مالی انجام میشود. به همین خاطر نمیتوان امنیت کشور افغانستان را صرفا در ارتباط با آمریکا ببینیم و این موضوع با واقعیت همخوانی ندارد.
از منشأ اصلی این نوع حملات در افغانستان بگویید.
افغانستان قبل از اینکه آمریکا به آن ورود کند هم اشغال خارجی و هم جنگ داخلی را تجربه کرده بود و مسائل متعدد ضد امنیتی بسیاری در این کشور وجود داشت. اما آنچه اهمیت دارد، این است که آمریکا در شرایطی قصد خروج از افغانستان را کرده است که تکلیف صلح در افغانستان روشن نیست. هماکنون دو جناح طالب قدرت در افغانستان وجود دارند: یکی، طالبان که خواهان بهدستآوردن قدرت هستند و دیگری،قدرت مرکزی که میخواهد قدرت کنونی خود را حفظ کند؛ دو جناحی که بر سر اهداف خود مدام در حال جنگهای خونین هستند. در کنار این دو اما نیروی سومی هم وجود دارد و آن، داعش است که بعدازاینکه خلافت خود را در خاورمیانه و در عراق و سوریه از دست داد، بیشتر نیروهای خود، بهخصوص نیروهای قومی ازبک، چچن، تاجیک و اویغور و جهاد اسلامیهای شبهقاره هند، را تماما به افغانستان منتقل کرد. این جناح سوم نیز برای کسب قدرت در افغانستان در حال فعالیت است.
در این انفجار اخیر، دولت افغانستان انگشت اتهام را به سمت طالبان گرفته، اما آنها این حمله را به داعش نسبت دادهاند. واقعیت چیست؟
طالبان عملیاتهایی را که بهنوعی علیه شیعیان و در افغانستان انجام میشود، نمیپذیرد و ادعا دارد که از سمت آنها نیست؛ درحالیکه داعش گاهی مسئولیت این حملات را پذیرفته و گاهی هم نپذیرفته است. عملیات اخیر تروریستی در کابل و در منطقه شیعهنشین رخ داد: از یکطرف، طالبان داعش را متهم کرده و از سمت دیگر، دولت طالبان را. مشخص نیست که در پشتپرده این ماجرا چه گذشته است؛ اما هدف از این اتفاق، روشن است: هدف این است که افغانستان به یک جنگ مذهبی شیعه و سنی کشانده شود؛ اتفاقی که در عراق و سوریه نیز رخ داد. با این دیدگاه برخی کارشناسان معتقدند که ممکن است این اقدام از سمت داعش باشد تا اینکه شیعه را علیه سنی و سنی را علیه شیعه تحریک کند.
قــــدرتهــای مــنــطـــقــهای و فرامنطقهای را تا چه اندازه در شرایط کنونی افغانستان دخیل میدانید؟
جنگ در افغانستان محصول سه جریان است: اولین جریان، جریانی داخلی است که براثر تضادهای قومی و مذهبی در این کشور شکل گرفته است. هرچند تضاد مذهبی در سطحی که در جامعه مسیحیت وجود دارد، در افغانستان تجربه نشده و این کشور تااندازهای با این موضوع واقعبینانهتر برخورد کرده است، همیشه تضاد و جنگ قدرت در افغانستان دیده میشود. کشورهای همسایه افغانستان و کشورهایی که صاحب نفوذ در این کشور هستند، دیگر جریان مداخلهگر در امور این کشور بهحساب میآیند که رقابت آنها نیز در جنگهای داخلی افغانستان تأثیرگذار است. طالبان موردحمایت عربستان سعودی و پاکستان است. ائتلاف شمالی و دولت فعلی افغانستان نیز تا حدی موردحمایت هند، ایران و کشورهای همسو با این کشورها هستند.بنابراین یکطرف این قضیه کشورهای منطقهای قرارگرفتهاند که هرکدام به دنبال نفوذ خود در افغانستان هستند. عربستان به دنبال نفوذ ایدئولوژیک است. پاکستان به دنبال نفوذ سیاسی و ایران نیز به دنبال نفوذ با گروههای خاص خود در این کشور است.
اما جریان سوم، جریان بینالمللی است؛ کشورهای بزرگی که آنها هم بهنوعی به دنبال کسب منافع از این کشور هستند؛ روسیه که امنیت آسیای مرکزی برای آن اهمیت دارد، چین که امنیت سینکیانگ را موردتوجه قرار داده است و ایران که امنیت مرزهای شرقی خود را در رابطه با افغانستان در نظر میگیرد.
منظور شما این است که برای برقراری صلح و آرامش در افغانستان، چندین جریان داخلی و خارجی باید با یکدیگر به تفاهم برسند؟ با این شرایط که افغانستان باید تا سالها شاهد این میدان جنگ داخلی و در انتظار صلحی مبهم باشد…
بله. اگر قرار باشد صلحی در افغانستان ایجاد شود، باید این سه جریان؛ جریان داخلی با سه جبهه (طالبان، لیبرال دموکراتها و جهادیها)، کشورهای منطقه (هند، ایران، عربستان، ترکیه، پاکستان) و همچنین کشورهای بزرگ و قدرتمند فرامنطقهای با عدم دخالت در امور افغانستان اجازه دهند این کشور به صلح و ثبات برسد. آنها باید در سه مورد با یکدیگر توافق کنند؛ موضوعهایی که در کنفرانس استانبول نیز مدنظر قرار داده شد. در آنجا سه طرح وجود داشت: طرح مسکو، طرح آمریکاییها که در دوحه با طالبان توافق کردند و طرح اشرف غنی و عبدالله عبدالله که محور آن حفظ قانون اساسی کنونی افغانستان است. تا زمانی که این سه جریان به تفاهم نرسند و نپذیرند که هیچکس حق و اجازه دخالت در امور افغانستان را ندارد و باید بهتنهایی سرنوشتش را تعیین کند، صلح برقرار نخواهد شد.
این پرسش مطرح است که چرا جامعه هدف تروریستها و مخاطبان این انفجارها بیشتر دانشجویان یا دانش آموزان دختر و زنان و کودکان هستند؟
از دیدگاه گروههای رادیکال زنان و دختران اجازه تحصیل ندارند؛ تا جایی که حتی آنها مدارس دخترانه بسیاری را تابهحال و در نقاط مختلف با اتکا به این رویکرد آتش زدهاند. نگاه جامعه سنتی به زنان، منفی است. آنها دیدگاههای مختلفی را مطرح میکنند که زن محدودیتهای بسیاری دارد؛ مسائلی که همیشه و از گذشته در اینگونه کشورها وجود داشته و خواهد داشت؛ بهخصوص در جامعه افغانستان که ارزشهای دینی با ارزشهای قومی ادغام شده است. اصطلاحی تحت عنوان پشتونوالی در جامعه افغانستان و در میان قوم پشتوها وجود دارد که به معنای ادغام اسلام با ارزشهای قومی است و این موضوع بسیار خطرناک است؛ چراکه تلقی خاصی را از این دو ارزش به وجود آورده است و در آن زن هیچ جایگاهی ندارد (پشتونوالی، نظام و سنت رفتاری قبیلهای در میان پشتونهاست. پشتونها در افغانستان و پاکستان ساکن هستند و این موضوع حکم قانون اساسی برای آنها را دارد و بیشتر مربوط به پاسداری از خانواده، طایفه، ملت و آبروی آن است. قواعد پشتونوالی برای پشتونها حکم میکند که چه رفتاری آبرومندانه و شرافتمندانه است و چه رفتاری چنین نیست. احکامی که تقریبا همه زندگی پشتونها را تحت نفوذ خود دارد). البته با نگاهی منصفانه به این مسئله خواهیم دید که همه سنتگراها در دنیا چنین تفکری دارند. آنها به لحاظ ایدئولوژیک معتقدند که زن نباید کار و تحصیل داشته باشد و وارد اجتماع شود. به همین خاطر مورد هدف قراردادن مدارس دخترانه در جنگهای داخلی زیرمجموعهای از عقاید آنهاست.
یعنی تنها بر اساس این عقاید مدارس و دانشگاهها یا زنان و دختران در افغانستان مورد حملات تروریستی قرار میگیرند؟
مطمئنا نه. مسئله دیگر این است که حمله به کودکان در سنین 11 تا 15 سال و بهخصوص دختران تحریککنندگی بسیاری را برای خانوادهها به دنبال خواهد داشت. به عبارتی، در خصوص راهانداختن جنگهای مذهبی در افغانستان بسیار فکر شده و با برنامهریزی است. آنها افرادی را مورد هدف قرار میدهند که بیگناه هستند و بهشدت باعث تحریک خانوادهها و جامعه شیعه میشوند که اگر این موضوع کنترل نشود و شیعیان از خود هوشیاری نشان ندهند، مطمئنا جنگ مذهبی شدیدی رخ خواهد داد و تنها برنده این جنگ قطعا داعش، طالبان و نیروهای مذهبی رادیکال خواهند بود.



