این سفر عملا چشمان هر دویشان را به جامعه فقیر اطراف باز کرد و به هر دویشان نشان داد که همه به اندازه آنها خوش شانس نبودند. چه گوارا دو بار دانشکده پزشکی را تقریبارها کرد تا به سفرهای جادهای برود. او که در کشوری بزرگ شده بود که بیشتر جمعیتش را مهاجران تشکیل میدادند، به سرعت جذب فرهنگ و زندگی بومیان شد. اولین سفرش، با دوچرخه و به سمت شمال آرژانتین بود.
دومین سفرش با آلبرتو او را به شدت متأثر کرد؛ چه که تقریبا هیچ ایدهای نداشت کی به خانه برمیگردد، به خوبی به اطرافش دقت میکرد و تمام جزئیات را در ذهن و خاطراتش ثبت کرد. در ابتدا چه گوارا هدف مشخصی از این سفر نداشت و بیشتر دنبال ماجراجویی و تجربههای متفاوت بود، اما با دیدن فقر و بیماری گسترده به خصوص در بومیان، روحیه مبارزه علیه استعمار در او پدیدار شد.
آلبرتو و چه گوارا در سر راهشان، زوج کمونیستی را دیدند که حتی پتو هم برای انداختن روی خودشان نداشتند، با معدنچیانی روبهرو شدند که شرایط کارشان، آنها را به مردمی خشمگین تبدیل کرده بود و فقر شدید روستاییان در ماچوپیچو تکانشان داد.
روستاییهای اکثرا سرخپوست، عملا چیزی از آن خود نداشتند و روی زمینهای آدمهای پولدار کار میکردند. اما تمام این آدمهای فقیر و سرخورده، به موقعشان به آلبرتو و چه گوارا کمک میکردند.
چه گوارا مقصر این وضع را مشخصا آمریکا و استعمارش میدانست. اگر فیلم «خاطرات موتورسیکلت» را ببینید، اینکه چه گوارا به یک چریک کمونیست تبدیل شد، چیز دور از ذهنی به نظر نمیرسد.
تأثیرگذارترین تجربه چه گوارا، خدمت و کمک رسانی در اردوگاه جذامیان بود. آنها با وجود بیماری مسری و خطرناکشان، صمیمیت و دوستی عمیقی با دو جوان برقرار کردند. اگر آدم حساسی هستید، بدترین کار دیدن همین قسمتها از فیلم است. شرایط نگهداری و خود بیماری جذام، چندان خوشایند نیست. به قول خودش: «بالاترین نوع همبستگی و وفاداری انسانی میان چنین افراد تنها و ناامیدی پدیدار میشود.» چه و گرانادو در ونزوئلا از هم جدا شدند. آلبرتو کاری مربوط به جذامیان پیدا کرد و چه در میان هواپیمای باری به آرژانتین برگشت.
انگار در پایان سفرش گفته: «ترجیح میدهم یک سرخپوست بیسواد باشم تا یک میلیونر آمریکایی.» چه گوارا خاطرات سفرش را در کتابی به نام «خاطرات موتورسیکلت» منتشر کرد. راستش تصور نمیکردم چه گوارا چنین توانایی خوبی در نوشتن و توصیف کردن داشته باشد! من یکی کاری به عقاید چه گوارا و اینکه بعدا چه کار کرد، ندارم.
اینکه او به پایان رساندن رشته پزشکی را به یک سفر پر پیچ و خم ترجیح داد و تا آخر هم پای عقایدش ماند، برایم جالب بود و توصیه میکنم فیلمی را هم که از «خاطرات موتورسیکلت» ساختهاند ببینید.
فیلم به متن خاطرات چه گوارا وفادار است. موسیقی «خاطرات موتورسیکلت» را موسیقیدان آرژانتینی گوستاوو سانتائولایا ساخته که جایزهه بفتا را برای او بهارمغان آورد.
چگونه یک سفر جادهای، دانشجویی را انقلابی کرد؟
در نیمه اول قرن بیستم، آمریکای جنوبی شاهد تحولات زیادی بود. در دهه پنجاه و شصت کوبا هم به این تحولات پیوست و انقلاب در آنجا رخ داد. معروفترین چهرههای این انقلاب، چه گوارا و فیدل کاسترو، دو مبارز و رفیق خوب هستند. سالها پیش از آنکه چه گوارا، به شخصیتی نمادین از انقلاب کوبا تبدیل بشود، با دوستش آلبرتو گرانادو و موتورسیکلتی زوار در رفته چند از کشورهای آمریکای جنوبی را گشت.
-
روناک سری
نویسنده



