سفرِ شجاعت

قطعا هیچ‌کس خوشش نمی‌آید که بقیه مدام بچه صدایش کنند و با دروغ‌های شاخ‌دار او را سوژه تبلیغاتی کنند. گروه بیست‌وسه نفر هم از این قاعده مبرا نبود. گروهی که تشکیل‌شده بود از نوجوان‌های 12 تا 19ساله سراسر ایران! بیست‌وسه نفر آمده بودند خرمشهر را آزاد کنند ولی از بخت بد خودشان هم اسیر شدند. اولش هیچ‌کدام از 23 نفر نمی‌دانست صدام دلش برایشان نسوخته و می‌خواهد از آن‌ها سوءاستفاده کند.

تاریخ انتشار: ۰۹:۵۹ - چهارشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه

 فرمانده گفته بود وقتی عراقی‌های کم‌ســــــن و ســـــال را می‌گیـــــرند، مجبورشان می‌کنند بگویند که به‌زور فرستادندشان جنگ. حالا که اسیر شده بودند مفهوم حرف‌های فرمانده را می‌فهمیدند.
احترام گذاشتن عراقی‌ها و لباس و غذای خوب برای جلوی دوربین‌ها بود، ولی در پس قاب دوربین، زندان کثیف و پر از شپش استخبارات و کابل‌های ضخیم برای کتک‌زدن و دروغ‌هایی که از زبانشان می‌نوشتند، بود.
با همه این بدی‌ها، کسی بود که در قعر سیاهچاله‌ای روی پتویی کهنه انتظارشان را می‌کشید: ملاصالح! کسی که قبل از انقلاب هشت سال در زندان قصر بود و بعد از انقلاب هم چندین سال در زندان استخبارات عراق!
ملاصالحی که بدترین شکنجه‌ها را تحمل کرد ولی هیچ‌کدام شکنجه‌ها نتوانستند باعث فروختن وطنش شوند. ملاصالح همیشه پدرانه می‌کوشید تا از گروه بیست‌وسه نفر محافظت کند. بزرگ‌مردی که بسیار تحقیر شد، ولی هیچ‌گاه ناامید نشد. ملاصالح همان بود که دست عراقی‌ها را پیش بیست‌وسه نفر رو کرد.بیست‌وسه نفر سه ماه سوژه تبلیغاتی بودن را تحمل کردند ولی وقتی عراقی‌ها دروغی بزرگ تحویلشان دادند؛ خونشان به جوش آمد.
عراقی‌ها گفتند: «ایران می‌گوید این‌ها بچه‌های ما نیستند و ما آن‌ها را نمی‌پذیریم.» عراق می‌خواست بر اساس آن دروغ بچه‌ها را به پاریس بفرستد و تحویل منافقین بدهد. آن بیست‌وسه نفر دیگر نتوانستند تحمل کنند.
تحقیر و دروغ تا کی؟ باید چاره‌ای پیدا می‌کردند. نشستند و فکر کردند و مشورت کردند تا به نتیجه‌ای برسند. آن‌وقت بود که این به فکرشان رسید: اعتصاب غذا!
کتاب آن بیست‌وسه نفر بر اساس ماجرایی واقعی در دوران جنگ تحمیلی به قلم احمد یوسف زاده، یکی از افراد گروه بیست‌وسه نفر نوشته‌شده است.
در این رمان می‌خوانیم که مردانگی به سن نیست. بیست‌وسه نفر، ماجرایی که در سال 1385 در قالب مستندی 13 قسمتی روی آنتن رفت و این اولین رسانه ماجرای بیست‌وسه نفر بود.
سپس در ســــــال 1391 به قلم احمد یوسف زاده در قالب کتابی قطور چاپ شد و در ســــــال 1397 به شکل فیلمــــــی سینمایـــــــی درآمد. بیست‌وسه نفر داستان رشادت‌ها و مردانگی‌های کسانی است که در آن زمان حتی دودهه هم از عمرشان نمی‌گذشته است. داستانی که شأن واقعی نوجوان ایرانی را بیان می‌کند.
برشی از متــــــن کتاب: «دیـــــدن دشمن از نزدیک حس غریبی دارد. استشمام بوی ادکلنی که زده است، نحوه لباس پوشیدنش، طرز نگاه و رنگ پوستش، تن صدا و زبان گفت‌وگویش، همه و همه به تو می‌گویند که دشمن در یک قدمی توست؛ دشمنی که همیشه به او فکر کرده‌ای، دشمنــــــی که تا آن لحظه فقط انفجار توپ و خمپاره‌اش را دیده‌ای حالا تفنگش را از فاصله دو متری به طرف تو گرفته است و از تو می‌خواهد دست‌هایت را بالا ببری و تسلیم او بشوی.»