بعد از عبور از نائین و ادامه مسیر به سمت شرق، دو روستا بیش از همه دیدنی است و نباید فرصت گشتن در آنها را از دست داد: انارک و بافت کهن آن و چوپانان. قصدمان اگرچه ماندن در چوپانان نیست، ولی ماندگار میشویم. بومگردی کیخسرو را پیدا میکنیم و در میزنیم.
چــهــره پــرتبــســم مهــرانگیــزخانم غــافلگیــرمان مــیکنــد و بــیآنــکه بداند که هستیم و از کجا آمدهایم به داخل خانه دعوتمان میکند. با عبور از دالانی نهچندان طولانی به حیاطی سرسبز میرسیم که حوضی زیبا در میانهاش است و دورتادورش اتاقهای قدیمی با درهای چوبی. مهرانگیز زاهد، بازنشسته آموزشوپرورش تهران است. همسرش کیخسرو هم بازنشسته است و این خانه به ارث به آنها رسیده است. از تهران به چوپانان آمدهاند، مرمتش کردهاند تا در آن زندگی کنند و نامش را بومگردی کیخسرو گذاشتهاند. در مدت اقامتشان در روستا چون تسهیلگرانی عاشق، در پی زنده کردن بافت چوپانان برآمدهاند؛ روستایی منحصربهفرد که نسبت به وسعت و جمعیتش تعداد چشمگیری بادگیر دارد؛ بهنحویکه اگر از بالای تپه مشرف به روستا به این منظره بنگرید، دریایی از بادگیرها هوش از سرتان میبرد. 120 بادگیر سالم، گویی دلالتی است به تعداد سالهای ساخت روستا: 1280 هجری شمسی! سالی که تعدادی از شترداران و ثروتمندان انارک تصمیم میگیرند در نزدیکی چاهی که چوپانها گلهشان را برای آبخوردن میبردند، قناتی احداث کنند. در ادامه پی میبرند که میزان آب آن به حدی است که میتوان از آن برای کشاورزی و سکناگزیدن استفاده کرد. پدربزرگ خانم زاهد یکی از این بزرگان بوده است. آب قنات بین این هفت خاندان انارکی تقسیم میشود و حیات در این نقطه شکل روستایی به خود میگیرد.امامزاده سید جلالالدین و کاروانسرای عباسی (مربوط به دوره قاجار) و حمام عمومی و رملهای ماسه بادی؛ جاذبههای چوپانان هستند.
دو رمل در حوالی روستا قرار دارد و پیاده از اقامتگاه کیخسرو میتوان تا آنجا رفت. بهجز این، میتوان همراه با مهرانگیز خانم از دل درختچههای گز و تاغ گذشت و تا روستای آشتیان و حجتآباد در دل کویر همراه شد و از جاذبههای بیبدیل این دو روستا لذت برد. حجتآباد خالی از سکنه شده و فقط خانههای خشتوگلی قدیمیاش باقیمانده است؛ ولی آشتیان همچنان آباد است و مردمانش به کشاورزی مشغولاند و روستایی بهغایت زیباست. در اطراف روستای آشتیان، رملهای ماسهای بزرگی قرار دارد که درواقع دروازههای ورود به کویر شگفتانگیز ریگ جن، هستند.
مهرانگیز خانم برای هر قسمتی از این مسیر کویری نامی گذاشته است. با عبور از جایی که نامش را باند فرودگاهی گذاشته است، به طرف رملهای عظیمالجثه آشتیان میبردمان. ایستادن بر بالای یکی از این رملها، چشماندازی دلهرهآور در پیش رویمان مکشوف میکند. گویی هبوط آدمی در این نقطه رخ داده است. بومگردی کیخسرو مأمن و پناهمان بعد از تجربه عمیقنگریستن در مغاک روح است. شب را با صاحبخانه دور یک میز چوبی قدیمی و در اتاق نشیمن سپری میکنیم و میهمان دستپخت بینظیر مهرانگیز خانم میشویم و گفتوگویی بس شیرین. از کارهایی که برای چوپانان کردهاند و نامهنگاریهایشان برای گرفتن تسهیلات میگویند؛ از تلاششان، ناامیدنشدن و تشویق مردم به ماندن و جنگیدن. آنها به روستا برگشتهاند و میدانند که در شهر خبری نیست. زندگی همین آرامش عمیق در روستاست؛ همین کویر است و رملهایش که ساعتها تو را غرق خودت میکند.
چوپانان؛ روستای زندگیِ عمیق
«آنکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آنکس که نزد باریتعالی به جان ارزد البته برخوان بوالحسن به نان ارزد.» این اولین جملهای است که در این خانه از صاحبش میشنویم؛ این اما نه جملهای در اغراق که تجربهای است زیسته برای آنانی که گذرشان به شرق اصفهان و کویر مرکزی ایران و چوپانان افتاده است.
-
اصفهان زیبا
اصفهان زیبا



