پوپولیست‌ها سوار بر موج ناآگاهی

آن‌هایی که روزی دانشجوی جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و رشته‌هایی از این قبیل بوده‌اند، خوب می‌دانند برخی گفت‌وگوها که در دیگر رشته‌ها، حاشیه درس محسوب می‌شود، اصل و اساس این کلاس‌هاست؛ حرف‌هایی که رنگ‌وبوی جامعه‌شناختی دارد؛ رنگ‌وبوی سیاست و تحلیل روزگار.

تاریخ انتشار: ۱۳:۱۵ - یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
پوپولیست‌ها سوار بر موج ناآگاهی

به گزارش اصفهان زیبا؛ آن‌هایی که روزی دانشجوی جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و رشته‌هایی از این قبیل بوده‌اند، خوب می‌دانند برخی گفت‌وگوها که در دیگر رشته‌ها، حاشیه درس محسوب می‌شود، اصل و اساس این کلاس‌هاست؛ حرف‌هایی که رنگ‌وبوی جامعه‌شناختی دارد؛ رنگ‌وبوی سیاست و تحلیل روزگار. آنچه می‌نویسم صرفا تجربه‌ای است از حضور در کلاس‌های جامعه‌شناسی؛ از حضور در کلاس‌هایی مثل جامعه‌شناسی رفتار جمعی، جامعه‌شناسی انحراف‌ها و جامعه‌شناسی انتخابات و اصول علم سیاست.

کلاس‌های جامعه شناسی هم مثل سایر رشته‌ها با طیفی از استادان مختلف مواجه است؛ از آن‌ها که در کلاس‌هایشان انگار وبر و فوکو مجسم شده‌اند و با کلاس عشق می‌کنی تا آن‌ها که با سطح تحلیلشان گمان می‌کنی در تاکسی‌های زردرنگ نشسته‌ای.آن‌ها که تعهد دارند و علم را به میدان می‌آورند، تکلیفشان معلوم است؛ خدا خیرشان دهد؛ اما خدا نکند که در کلاس‌های زرد بنشینی.

جلسه‌های اول که در کلاس‌هایی این‌چنین می‌نشینی، بسیار مسرور می‌شوی. می‌بینی استاد همان مطالبی را می‌گوید که برای تو محل ایراد است؛ همان دغدغه‌های از دل برخاسته‌ای که در زندگی دچارشان هستی؛ انتقادهایی که تو هم بارها در ذهنت مرور کرده‌ای و با خود گفته‌ای باید کشور این‌طور باشد، حکمرانی آن‌طور و فرهنگ آن فلان طور باشد. برای همین است که در ابتدا مجذوب کلاس می‌شوی.

اما کمی که می‌گذرد، اگر دانشجو باشی و به‌اصطلاح قشر فرهیخته، حواست سرجا می‌آید. با خودت می‌گویی که آفرین استاد! همه آنچه می‌گویی درست است؛ اما راه‌حلت کو؟ توهین به جایگاه شما نباشد؛ ولی صرفا گفتن از مشکلات و آسمان‌وریسمان بافتن که به ذهن خیلی‌ها می‌رسد، دستاورد شما که استاد این کاری ، چیست؟ اینجاست که می‌بینی چقدر چنین کلاس‌هایی زرد است.

چقدر سطح ادله و استدلال‌ها دم‌دستی است. انگارنه‌انگار که اینجا کلاسی است برای رفع همان انتقادها. محفلی که قرار است معبری باشد برای حل مشکلاتی که به چشم می‌آید.این خاطره‌های دانشجویی را که مرور می‌کنم، یاد کلامی از نادر ابراهیمی می‌افتم؛ آنجا که انزجارش را از «شبه روشنفکران» نشان می‌دهد و می‌گوید: «من از شبه روشنفکران به این دلیل متنفرم که خودشان را عرضه می‌کنند، خودشان را می‌فروشند، با خودشان معامله می‌کنند. تا آخر هم با آن‌ها که دارای اصولی نیستند، کنار نمی‌آیم.»با خودم می‌گویم که برخی‌ها مصداق همین شبه روشنفکران هستند؛ آن‌ها که با سردادن شعارهای پوپولیستی، خودشان را می‌فروشند؛ آن‌ها که با دم‌زدن از مشکلات و فرافکنی، صرفا به فکر عرضه خودشان هستند.

عزیزی می‌گفت که در این روزهای انتخاباتی آن‌هایی پیروزند که بتوانند موجی درست کنند و بر آن سوار شوند. راست می‌گفت. تا زمانی که مردم پذیرای موج‌های پرهیاهو باشند، شبه روشنفکران هم اقیانوسی برای موج‌سواری دارند؛ اما آنگاه‌که ملت از بند زنجیرهای زرد رها شوند، آنگاه که اصول و بنیادها پررنگ شود، خیل کثیر شبه روشنفکران باید شعارهایشان، بی‌اخلاقی‌هایشان و بی‌فرهنگی‌هایشان را در جیب بگذارند و به سرزمین جهالت کوچ کنند.