به گزارش اصفهان زیبا؛ مسئله، مسئله جنگ است نه حمله؛ به این معنا که موضوع صرفاً یک حمله نیست که اتفاق افتاده باشد و حالا بحث انتقامگیری مطرح شود.
خیر، یک جنگ تمامعیار آغاز شده است و ما باید کاری کنیم که پایان آن در نقطه مناسبی و به نفع ما رقم بخورد. یعنی دقیقاً باید موازنه لازم در این جنگ رعایت شود.
مثلاً اگر در جنگ تحمیلی، موازنه به این صورت بود که از مرزها چیزی کاسته نشود، یا متناسب با هزینهای که دشمن تحمیل میکرد، ما نیز هزینه وارد کنیم، این جنگ نیز باید تا جایی ادامه پیدا کند که درواقع آن توازن قوا ایجاد شده باشد.
این یک حمله نیست که بتوان گفت حالا یک حملهای شده و ما هم انتقامی میگیریم، مثلاً با پرتاب چند موشک به گوشهای از اسرائیل، و تمام.
جنگ علیه مردم است نه حکومت
نکته دوم اینکه جنگی که رخ داده، علیه مردم است نه مسئولان. چراکه مسیری که اسرائیل، آمریکا و ترامپ دنبال کردهاند، چنین است که ما با مردم ایران کاری نداریم، هدف ما مسئولان، تاسیسات هستهای و اینگونه موارد است. این فضا را دنبال کردند.
بنابراین تبیین این موضوع بسیار مهم است که این جنگ، جنگ با مردم ایران است؛ دشمنی با مردم ایران است، نه دشمنی با روحانیون، نه با سپاهیان، و نه فرماندهان.
همین الگو را نیز در لبنان پیاده کردند. گفتمانی که در لبنان دنبال شد نیز چنین بود که ما با مردم لبنان کاری نداریم، ما با فرماندهان حزبالله درگیری داریم، با سید حسن جنگ داریم. دقیقاً همین مسیر را طی کردند و در لبنان هم همین الگو را اجرا کردند.یعنی در ابتدا با وعده مذاکره و وعدههایی از این دست، سعی کردند فضای غافلگیری ایجاد کنند، سپس فرماندهان را مورد هدف قرار دادند.
بعد از آن نیز با اتکا به کنش مردم و با طرح اینکه جنگ با مردم نیست، تلاش کردند فضا را کنترل کنند و سپس سید حسن را هدف قرار دادند.
بنابراین، الگو همان الگوست. پس جنگ با مردم است، نه با مسئولان، نه با افراد خاص. چون بسیاری از مردم تصور میکنند که اگر جمهوری اسلامی از بین برود، دشمن به آنها رحم خواهد کرد.
اما باید تبیین شود که اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، این دشمن از کسی نمیگذرد؛ به همه حمله میکند، از زن و مرد، کوچک و بزرگ، همه را نابود میکند، تجاوز میکند و قتل عام راه میاندازد.
اگر عقبنشینی کنیم و متوقف شویم، دشمن بیشتر جلو میآید
مسئله بعدی این است که عقبنشینی و توقف معنایی ندارد. مثلاً اینکه ترامپ توییت زده که این یک آغاز بود و اگر ایران بخواهد ادامه دهد، ما هم پاسخ میدهیم؛ در واقع نوعی تهدید مطرح میکند که اگر جلو نیایید، ما نیز متوقف میشویم و بیایید سر میز مذاکره. اینگونه نیست که مردم تصور کنند اگر ما الان بنشینیم پای میز مذاکره، موضوع تمام خواهد شد.
شاید برای ما حزباللهیها بدیهی باشد، اما مردم تأثیر میپذیرند و فکر میکنند اگر حالا عقبنشینی کنیم، موضوع فیصله پیدا میکند.
در حالی که اگر کمی عقب برویم، دشمن بیشتر جلو میآید، جریتر میشود و پیشرویاش را ادامه میدهد تا ما را ساقط کند و نابود نماید.
بنابراین، عقبنشینی و توقف معنایی ندارد. اینکه برخی میگویند برای جلوگیری از خسارت یا ویرانی بیشتر عقبنشینی کنیم، رویکرد نادرستی است.
به نظر من همان دو جریان تحلیلی که پیشتر در بدنه بالای نظام مطرح بود، هنوز هم وجود دارد: اینکه آیا وارد تله جنگ بشویم یا نشویم. اما دیگر بحث تله جنگ نیست، این خودِ جنگ است.
یا اینکه در چه سطحی وارد تنش و درگیری شویم. با این حال، اطلاعیهها و روندی که مشاهده میکنیم، نشان میدهد که هنوز رویکرد قدرتمندی اتخاذ نشده و نوعی تردید در تصمیمگیری وجود دارد.
نترسانیم و امید بدهیم
بحث بعدی روحیه دادن، نترسیدن، نترساندن و امیددادن است. یعنی نباید به هیچ وجه ناامیدی، شکست روحی یا تردید در جامعه، چه در میان بدنه حزباللهی و چه مردم، به وجود آید.
از ابزارهای اصلی شیطان نیز همینهاست: ترساندن اولیای خود، یعنی کسانی که تحت ولایت او قرار دارند.
این سپاه ترس باید شکست داده شود. نباید اجازه داد کسی دل مردم را خالی کند. ما شرایط بسیار سختتری را نیز پشت سر گذاشتهایم. در نهایت، همه چیز به اراده مردم بازمیگردد.
برخلاف جبهه باطل، راهبرد جبهه حق تکیه بر فناوری و افراد نیست، بلکه اراده است
نکته اصلی این است که جبهه باطل بر تکنولوژی و تجهیزات خود متکی است و راهبردش هدف قرار دادن فرماندهان و سرداران جبهه حق است.
اما جبهه حق هیچگاه چنین راهبردی ندارد. راهبرد جبهه حق نه بر تجهیزات و فناوری استوار است و نه بر حذف افراد. بلکه راهبرد آن بر اراده مردم متکی است؛ تجمیع ارادههای مردم که زمینهساز ظهور اسم عزیز خدا و نصرت الهی میشود.
یعنی راهبرد این جبهه، راهبرد اراده است. اگر مردم اراده خود را به میدان بیاورند، بر ترسشان غلبه کنند، نترسند، ثبات قدم داشته باشند، هرچند اندک باشند ــ کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ ــ نصرت الهی خواهد رسید و پیروزی محقق خواهد شد.
وحدت؛ همه دور فرمانده کل قوا جمع شدهایم!
مسئلهی بعدی، موضوع وحدت است؛ بدین معنا که کلیهی جریانهای سیاسی، تمامی ارکان نظام، روابط میان مردم و مسئولان، و همچنین روابط میان مسئولان با یکدیگر، در مسیر حفظ وحدت و پیروی از یک راهبرد مشخص، تحت زعامت مقام معظم رهبری قرار گرفتهاند.
حتی چهرههای فرهنگی و هنری نیز اظهار داشتهاند که «در شرایط کنونی، همگی در کنار فرمانده کل قوا قرار داریم. دشمن خارجی حمله کرده و هدف آن نیز مردم هستند. ما نیز با یکصدا و تحت رهبری یک نفر، ایستادهایم.» این انسجام و وحدت، بهنظر میرسد از اهمیت بسزایی برخوردار است.
حفظ فضای جنگ؛ نه هیجانزدگی و نه بیتفاوتی!
موضوع بعدی، ضرورت حفظ فضای جنگ در میان آحاد جامعه است؛ بدین معنا که جامعه نه دچار هیجانزدگی و نه دچار بیتفاوتی گردد، بلکه نباید بهگونهای شود که مردم هیچ حس، شناخت یا درکی نسبت به اصل جنگ، هزینهها، تبعات و سایر ابعاد آن نداشته باشند. حفظ این فضا در سطح عمومی جامعه نیز بسیار حائز اهمیت است.
مهمترین محور؛ جنگ شناختی
این شش سرفصل، نکاتی بود که به ذهن اینجانب رسید و میتوان بر اساس آنها اقدامات محتوایی و تحلیلی متعددی انجام داد.
در میان آنها، بهنظر میرسد مهمترین محور، «جنگ ادراکی» یا همان «جنگ شناختی» است.
زیرا این مسئله، به نحوهی برداشت مردم از اصل جنگ ارتباط دارد؛ یعنی اساساً افکار عمومی چه درکی از شرایط جنگی دارند.
چرا که راهبرد دشمن در جنگهای پیشین نظیر جنگ لبنان نیز بر همین مبنا استوار بود. آنان تلاش داشتند تا با انجام حملاتی بهصورت نقطهزنی و بدون هدف قرار دادن مستقیم مردم، مانع از شکلگیری حس جنگ در جامعه شوند. در نتیجه، مردم از درک شرایط واقعی جنگ محروم میماندند.
از سوی دیگر، خط رسانهای و تبلیغاتی دشمن نیز بر این مبنا پیش میرود که به افکارعمومی القا کند: «هدف ما، تحقق استقلال ملت و رفاه جامعه است. ما میخواهیم مردم را از نظام جمهوری اسلامی رهایی ببخشیم.» این خط تبلیغاتی، در واقع بخشی از همان جنگ شناختی است.
تحجر و سکولاریسم؛ دو جریان معارض جمهوریاسلامی
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که جمهوریاسلامی در مقابل دو جریان فکری معارض قرار دارد: جریان سکولاریسم و جریان تحجر. جریان سکولار معتقد است که برای دستیابی به پیشرفت مادی و توسعه، باید دین را از عرصهی عمومی کنار گذاشت. در مقابل، جریان متحجر بر این باور است که دین، بهمعنای عزلتنشینی و انزوا از دنیا است.
بهطور معمول، جریان تحجر در فضای حوزههای علمیه و جریان سکولاریسم در فضای دانشگاهی قابل مشاهده است. صرفنظر از این تفکیک، میتوان گفت هر یک از این دو جریان، تحلیل متفاوتی از وضعیت کنونی دارند و به نوعی در تقابل با انقلاب اسلامی قرار گرفتهاند.
جریان سکولاریسم، با همان ادبیات خاص خود، چنین استدلال میکند که اگر خواهان پیشرفت و توسعه هستیم، ناچاریم برخی از آرمانهای خود را کنار بگذاریم.
باید در برابر قدرتهایی نظیر آمریکا تسلیم شویم، از برخی حقوق خود نظیر غنیسازی صرفنظر کنیم و نهایتاً با پذیرش خواستههای آنها، به تشکیل جمهوریای سکولار تن دهیم.در سوی دیگر، جریان تحجر، نگاهی خاص به مسئلهی مهدویت دارد.
بر اساس برداشت این جریان، نباید هیچ پرچمی پیش از ظهور امام زمان (عجلالله تعالی فرجه) برافراشته شود؛ در غیر اینصورت آن پرچم، پرچم باطل خواهد بود. از منظر آنان، جمهوری اسلامی نیز باید شکست بخورد تا مردم به اضطرار برسند و این اضطرار مقدمهای برای ظهور حضرت ولیعصر (عج) گردد.
این تحلیل، که مبتنی بر قرائتی خاص و ناصحیح از مهدویت است، در میان برخی گروههای مذهبیِ دارای گرایشهای تحجرآمیز، برائتی و حتی برخی گروههای مذهبیِ غیرانقلابی، رواج دارد. آنان ممکن است چنین برداشت کنند که برای رسیدن به ظهور، باید نظام اسلامی تضعیف شود، و از اینرو رویکردهایی همچون تقیه، شبکهسازی مخفی و فعالیتهای زیرزمینی را ترجیح دهند.
در حالی که واقعیت آن است که اگر جمهوری اسلامی شکست بخورد یا حتی اندکی عقبنشینی کند، دیگر چیزی از اسلام و مکتب اهلبیت (علیهمالسلام) در عرصهی جهانی باقی نخواهدماند.تمامی این موارد، سرفصلهایی هستند که بهنظر میرسد میتوانند به روشنتر شدن فضای تحلیل و اقدام کمک نمایند.
معنویت و تجربه
همچنین توجه به ابعاد معنوی از جمله دعا، توسل، مناجات و سایر آموزههای عرفانی نیز بسیار ضروری است. این مسئله، هم برای فعالان انقلابی و هم برای فضایعمومی جامعه از اهمیت ویژهای برخوردار است و باید بهعنوان یک نیاز قطعی مدنظر قرار گیرد.
در کنار آن، بررسی تجربههای تاریخی ملت نیز بسیار راهگشا خواهد بود؛ چرا که در هر دورهای که نظام اسلامی دچار عقبنشینی یا کوتاهآمدن شده است، دشمنان از فرصت بهره برده و بیشترین فشار را به مردم واردکردهاند.
مرور این تجربیات تاریخی میتواند به تقویت روحیهی ایستادگی کمک نماید.در نهایت، یکی دیگر از راهبردهای مؤثر، تقویت حس هویت ملی و جمعکردن مردم حول پرچم ایران است؛ بهگونهای که هویت ملی به عنوان عاملی وحدتآفرین و الهامبخش در برابر تهدیدها تقویت گردد.



