به گزارش اصفهان زیبا؛ نکاتی وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. اولین مسئله این است که نسبت ما با مردم، نسبت جنگی است؛ یعنی مردم واقعیت را درک کنند. اینکه بگوییم “امشب میزنیم و تمام میشود” اینگونه نیست. اگر هم قرار است دعا کنیم، باید برای پیروزی در این جنگ دعا کنیم، نه فقط برای اینکه “این جنگ تمام شود”. تمام شدنش نباید پررنگ شود. گفته میشود: “آقا میخواهیم جنگ، جنگ شده دیگر، تیره و تقه نیست”، تنها یک زندگی است که قرار است ادامه پیدا کند. لذا این مسئلهای اساسی است که ناظر به وضعیت ماست، چرا که بسیاری از مردم چنین حسی ندارند؛ انگار که با یک جنگ درازمدت روبهرو هستیم. یعنی اینکه مثلاً بگوییم “باشد، پس برای پسفردا برنامهریزی کنیم”.
اینکه مردم برای زندگیشان کار و امید دارند، نشاط دارند و آرامش دارند، تا حد خوبی هم این اتفاق افتاده. در کشورهای دیگر، واقعاً وضعیت روحیروانی مردم بههم میریخت، اما اینجا انتخابی است. به نظر من آمادگی برای جنگ خیلی مهم است و شما با همین پارادایم، با مردم صحبت کردید. اتفاقاً شاید برای برخی راحتتر هم باشد. گفتوگویی که اتفاق افتاد، من میبینم.
درک اقتضای زد و خورد داشتن جنگ
نکته دوم اینکه از صبح دیروز که عملیات آغاز شد و فرمانده ما را زدند، مردم احساسی پیدا کردهاند که: “پس اینهمه پدافند ما چه شد؟ حالا چه اتفاقی افتاده؟” در همین منطقه هم جنگ آغاز شد و ما را هک کردند. ولی در همین منطقه جنگ، هرجا که توفیقی کسب میکنیم، باید پررنگ شود. مثلاً دیشب، سامانه پدافندی ما واقعاً عالی عمل کرد؛ هرچه آمد را زد. البته بالاخره دو مورد هم رهگیری نشد، کما اینکه ما هرچه زدیم در اسرائیل، اصابت کرد. درصد اصابت ما حتی بیشتر از اصابتهای اسرائیل بود. بنابراین اگر دو جا را زدند، هزار جا را نتوانستند بزنند. پدافند رهگیری کرد، مقابله کرد و در شرایط جنگ این معنا دارد.پیشرفت در گروی مقاومت
هماهنگی وضعیت موجود با مبانی انقلاب؛ پیشرفت در گروی مقاومت است
نکته دیگر اینکه این وضعیت خیلی با مبانی انقلاب جور در میآید. اینکه پیروزی ما در همین مقاومت است. فرض کنید اسرائیل نابود شد، خب ما دیگر چه چیزی بالاتر از این میخواهیم؟ در منطقه قدرت بلامنازع میشویم.
وقتی اسرائیل را زدیم و نابود کردیم، دل ملتها به سمت ما سوق پیدا میکند. حالا اگر فرض کنیم که اسرائیل بتواند ما را اینجا زمینگیر کند، چه اتفاقی میافتد؟ پیشرفت ما در گرو مقاومت است، نه اینکه مقاومت را کنار بگذاریم. اگر امروز مقاومت را زمین بگذاریم، معلوم است که کار ما تمام خواهد شد و باید این منطق را با صدای بلند گفت، چون همه در یک همراهی هستند که ما باید بجنگیم و مقاومت جدی کنیم.
این الان ملموس شده که پیشرفت و موجودیت و امتداد ما در همین داستان است. حرفی که چهل، چهلوهفت، چهلوهشت سال است زدهایم.
در این دو نکته اول، به نظرم مجموعاً رفقا تحلیلهای خوبی میدهند. ما باید این وضعیت را به مردم منتقل کنیم. باید بفهمانیم که راه ما همین است و باید این رویه را پیش بگیریم.
در شرایط کنونی، نباید در امور نظامی دخالت کنیم
نکته سوم به نظر من این است که کار نیروهای نظامی کاملاً به خودشان مربوط است. اصلاً ما نباید هیچگونه مطالبهگری کنیم، چه اینکه بریم تجمع کنیم، شورای امنیت، نیروهای مسلح، و چه اینکه در حس خودمان یا در مجامع خودمان بنشینیم و بگوییم: “چرا اینگونه کردند؟ چرا آنگونه نکردند؟”
خب ما دلایلش را میدانیم. دیروز خودمان نسبت به فضای پدافندیمان یک جور بودیم. میگفتیم: “چرا اینقدر نزدند؟ چرا شب زدند؟” مردم هم همین حرفها را میزدند. حالا که خودت چنین حسی داری، نباید آن را به دیگران منتقل کنی.
باید بگذاری نیروی نظامی کار خودش را بکند. ما نه سوادش را داریم و نه اطلاعاتش را. نباید در مردم این حس را ایجاد کنیم که فلان کار انجام نشده؛ چون علت دارد. خود ما هم باید این فضا را ایجاد نکنیم.
وظیفه ما؛ امیدآفرینی
بنابراین کار نیروی نظامی با خودش است. کاری که به ما مربوط است، این است که فضای نظامی را تا حدی که بتوانیم تحلیل کنیم و از آن در امیدزایی استفاده کنیم. مثلاً بگوییم فلان مسئله پیچیده بوده، مثلاً فلان موشک را نزدند چون هک کردند، یا جلوی هک را گرفتند.
یعنی تحلیلی ارائه کنیم که در فضای امیدزایی قابل استفاده باشد. مسئله اساسی هم همین است: امید، امید، امید. جنگ اصلی جریان شرک با جریان حق همین است که ما امید داریم.یعنی “متى نصرالله؟”، ما کِی در موقعیت “متى نصرالله” بودهایم؟ حالا در وسط جنگ هستیم و میپرسیم: “خدایا کی کمک میرسد؟” خب آن وقت است که نصر خدا میرسد.
خط قرمز همه فعالیتها، همه گفتگوها، همه کارهای رسانهای این است که: “آقا، امید!” این میتواند کار ما باشد. هر جا به مناسبتی، مثلاً امروز من دارم میروم خطبه عقد بخوانم، باید بگویم: “دمتان گرم که مجلس را تعطیل نکردید.”
اینکه امیدتان حفظ شده، فرزندآوری دارید، این باید ادامه داشته باشد. همین کارهایی که شاید مشاور خانواده هم باشد، الان در شرایط جنگ هم دیدهاید که همه افعال باید مبتنی بر امید باشد.
ما در این امیدافزایی باید به نحوی عمل کنیم که حتی بعد از جنگ هم از این نرمافزار امید استفاده کنیم. تولید ما در گروی امید است. مردم باید به آینده امید داشته باشند تا مثلاً در فضای اقتصادی سرمایهگذاری کنند و کشور به یکباره جهش پیدا کند. این خیلی مهم است.
وظیفه جریان دانشجویی
حالا کار ما چیست؟ در خصوص جریان دانشجویی، خیلی مهم است که صدا از دانشگاه بلند شود. کاری مشابه آنچه در انتخابات ۱۴۰۳ اتفاق افتاد. مثلاً استادان شریف، تماس گرفت، صحبت کرد. اگر حالا یک صدای مشابه از استاد شریف بیرون بیاید که بگوید: “ما باید همدل باشیم، ما پای این جنگ ایستادهایم”، این برای مردم خیلی مؤثر است. مردم خواهند دانست که نخبگان پایه نظاماند، پایه مردماند، پایه آرمان انقلاب اسلامیاند، و پای این جنگ ایستادهاند.
استاد فلان و استاد فلان، در فضای غربگرا هم که بودند، الان دیگر آن وجه سابق را ندارند. جایی که خودشان همراهی میکنند. مثلاً دیدهاید که میگویند: “دیدید اینها که میگفتند جنگ نکنیم، فلان، حالا چه میگویند؟” حالا باید منطق خودمان را روشن بیان کنیم. اساتید دانشگاه، گروههای دانشجویی، بچهها، فضای سخنرانیها را باید ببرند به سمتی که بگویند: “آقا، الان جنگ است، چه میگویی؟” یعنی کسی که همیشه طرفدار مذاکره بوده، حالا باید بگوید چه باید کرد؟
گروههای دانشجویی باید بگویند: “ما منطق روشنی داریم. الان باید همدل باشیم.”
این وقت خوبی برای همدلی است، برای وحدت، برای توجیه منطقی که سالها گفتهایم. سالها گفتهایم که خطری هست، اگر رهایش کنیم، بالاخره یک روزی به سراغمان خواهد آمد. مثلاً اسرائیل از نیل تا فرات را میخواهد. عربها هم همیناند؛ اگر روزی ایران را نابود کند، نوبت عربها هم میشود.
لذا این وقت خوبی است برای اینکه با طیف غربزده دانشگاه صحبت کنیم. بگوییم: “دیگر این منطق روشن است. تله جنگی هم نیست. خود جنگ است. باید ایستاد. بیایید با هم رفیق شویم، همدل شویم.”



