سیاستمدار اصیل

اما خودم هم باور نداشتم که تا این حد دوستانه با دو دانش‌آموز که دم در ورودی ایستاده باشند، برخورد کند. بعدا فهمیدم منش و اخلاق احمد توکلی همین است.

تاریخ انتشار: ۱۴:۳۸ - چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
سیاستمدار اصیل

فصل اول: آشنایی با طعم روبوسی

یکی از دوستانی را که علاقه‌ای به حضور در انتخابات‌ جمهوری اسلامی نداشت، راضی کردم با هم برویم یک میتینگ انتخاباتی. خودم هم اصالتا از اهالی قدرت بدم می‌آمد؛ مگر آنکه خلافش ثابت شود. باهم رفتیم؛ اما جرئت ورود نداشتیم. کنار در ورودی ایستاده بودیم که یک ماشین ایستاد.

از ماشین پیاده شد و مستقیم به سمت ما دو نفر آمد. دست و روبوسی گرمی کرد و بعدش خداحافظی و رفت داخل. دوستم پرسید: همین بود؟! با لحنی که سعی می‌کردم مثلا معمولی باشد، گفتم: «بله دیگه! گفته بودند خیلی مردمیه. » گفتم… اما خودم هم باور نداشتم که تا این حد دوستانه با دو دانش‌آموز که دم در ورودی ایستاده باشند، برخورد کند. بعدا فهمیدم منش و اخلاق احمد توکلی همین است. همیشه خوش‌رو و خندان بود؛ مگر آنکه خلافش ثابت شود.

فصل دوم: چرا سادگی؟

شنیده بودم زندگی‌اش ساده است؛ اما هیچ‌وقت به خانه‌اش نرفتم؛ لزومی هم نداشت. می‌شد از رفتارش فهمید که زندگی‌اش ساده است. همیشه خوش‌‌برخورد و خندان بود؛ شوخ‌طبع هم بود؛ مگر آنکه خلافش ثابت شود. چه زمانی؟ وقتی که بحثی از فساد می‌شد. وقتی که صحبت از ظلم حاکمان به مردم می‌شد. آنجا بود که روی دیگر توکلی را می‌توانستید ببینید؛ لهجه‌اش هم تغییر می‌کرد. خیلی صریح. چپ و راست، بالای نظام و پایین نظام، اطلاعاتی و سیاسی، امام‌جمعه و بازاری و… فرقی نداشت. وارد ماجرا می‌شد. زنگ می‌زد، ارتباط می‌گرفت، قانون را مرور می‌کرد یا دست به قلم می‌شد؛ برای همین می‌دانستم که زندگی‌اش ساده است.

فصل سوم: مردم چه‌کاره‌اند؟

سال‌ها برای مبارزه با فساد کار کرده بود؛ اما درنهایت به اصل همیشگی‌اش برگشت؛ اینکه همه چیز به دست مردم است؛ پس مبارزه با فساد هم یک کار مردمی است. دیده‌بان شفافیت و عدالت را تأسیس کرد؛ یک سازمان مردمی برای مبارزه با فساد؛ شاید موفق‌ترین تجربه در تاریخ جمهوری اسلامی در مبارزه با فساد. خیلی کارهای بزرگی انجام و خیلی هم سنگ اندازی شد؛ اما تکیه‌اش به مردم بود و کار را جلو می‌برد. این اواخر هم که مریضی گاه‌وبیگاه توانش را می‌برید، باز هم از کار مردم و مبارزه با فساد غفلت نمی‌کرد. اگر نمی‌توانست جایی برود، زنگ می‌زد. اگر بیماری نمی‌گذاشت حرف بزند، نامه می‌نوشت. خلاصه که بیماری نتوانست جلوی روحیه حق‌طلبی‌اش را بگیرد؛ حتی تا آخر.

فصل چهارم: من که حوصله ندارم!

خیلی خسته بود؛ آخر شب هم بود. با هم به یک مرکز فرهنگی رفتیم. در حین بازدید، سرایدار آنجا به من گفت: قیافه این آدم آشناست! گفتم: توکلی است. رفت و یک نامه آورد و به او داد. دکتر هم بااینکه خیلی خسته بود، حسابی تحویلش گرفت. برای فرزندش کمک می‌خواست. اصلا دلم نمی‌خواست محتوای نامه را بدانم. حدس می‌زدم به سرنوشت خیلی نامه‌های دیگر که به مسئولان می‌رسد، تبدیل شود. یک ماه بعد، آن سرایدار من را دید. از دور صدایم کرد. گفتم: تندتر راه بروم که من را نبیند و سراغ آن نامه را نگیرد؛ اما به من رسید. برعکس آنچه تصور داشتم، حسابی خوشحال بود. گفت: از دکتر توکلی خیلی تشکر کنید. فردای آن روز، خود دکتر به او زنگ زده و جویای کارش شده و کار فرزندش را حل کرده بود! باز هم نپرسیدم که مسئله چه بود؛ مهم آن بود که دکتر باوجود خستگی، به ولی‌نعمت خودش، یعنی مردم، این‌گونه محبت داشت و کارشان را هم خودش پیگیری می‌کرد.

فصل پنجم: سیاست‌مدار علوی؟!

همه ما عاشق سیاست‌مداری هستم که سیره و روش او علوی باشد. اینکه کسی بتواند دقیقا مانند مولا باشد یا حتی نزدیک به او، محال است؛ اما کسی که سعی کند رفتار و منش خودش را مانند مولا کند، می‌شود. خیلی سخت است؛ اما می‌شود. توکلی چنین بود.

خون‌گرم و نرم‌خو با مردم، سخت‌گیر و تندخو با ظالمان و مفسدان، مبارز با فساد و بی‌عدالتی و درنهایت ساده‌زیست؛ کسی که سیاست‌مداری‌اش عین دیانت‌مداری‌اش بود. سیاستش را عین دیانتش کرده بود.انس او با معارف اهل‌بیت عصمت‌وطهارت(ع) چنان بود که هر زمانی با او نشست‌وبرخاست داشتم، یکی از معارف اهل‌بیت را می‌آموختم؛ از هر جلسه، یک یا دو نکته زیبا. باورش سخت است که چنین سیاست‌مدارانی وجود دارند؛ اما من در واقعیت، توکلی را چنین دیدم. هر دفعه، یک نکته. او سیاستِ مولاعلی را فقط بازگو نمی‌کرد؛ با آن زندگی می‌کرد. بلاشک چنین سیاست‌مدارانی در یاد و خاطره مردم به یادگار خواهند ماند.

فصل ششم: دلم می‌خواهد به اصفهان برگردد!

خیلی اصفهان می‌آمد؛یعنی هر زمان که دعوت می‌شد و مشکلی نبود، به اصفهان می‌آمد. اعتقاد داشت که مردم اصفهان، فسادستیز و عقل‌مدار هستند. دوستان خوبی هم در اصفهان داشت؛ اما نکته مهمش پیوند سیاست‌ورزی او با اصفهانی‌ها بود؛ یعنی همین عقلانیت دینی و دوری از افراط‌وتفریط.

او سیاست را از مولایش آموخته بود؛ آن‌هم با تکیه بر عقلانیت. از افراط‌وتفریط بیزار بود و با آن مبارزه می‌کرد. طیف وسیعی از دوستداران انقلاب که مانند او بر نگاه عقلانی به مسائل دینی تأکید داشتند، در کل کشور با او ارتباط داشتند؛ شاید نمادی از نگاه عقلانی به دین و کاربرد آن در سیاست، وجه ممیزه او در سیاست‌ورزی بود. چه‌بسا او در زمان ما، نمادی از این سیاست‌ورزی بود: سبک زندگی سالم، روحیه حق‌طلبی و فسادستیزی، نگاه عقلانی به سیاست و دوری از
افراط‌وتفریط.

خیلی دلم می‌خواهد او به اصفهان برگردد؛ اما بیش از همه، همین‌طور که او هم دلش می‌خواست، آرزو می‌کنم نگاه احمد توکلی به دیانت، اخلاق و سیاست به اصفهان و حتی کل ایران برگردد. او مبارز خستگی‌ناپذیر این راه بود و نامش در این راه جاودانه شد. خدایش بیامرزد و راهش را پررهرو قرار دهد.