چهارباغ چگونه دوران 125 ساله قاجار را گذرانید و به عصر پهلوی رسید؟ خیابان چه وضعیتی داشت وقتی که ایران به قرن جدید شمسی وارد شد؟ عناصر مختلف خیابان از جمله درختان، حوضها و جویها، سردرهای اطراف و سکوهای آن در طی دوران قاجار چه شرایطی را طی کردند؟ باغهای اطراف خیابان هم که جزو عناصر تشکیلدهنده آن بودند، از نظر مالکیت، چه سیری را طی کردند؟ این متن پاسخی است به سؤالات بالا.
داستان چهارباغ تکمیل نخواهد شد اگر ما به چهارباغ پایین هم نپردازیم. اکنون سراسر خیابان چهارباغ از میدان آزادی تا میدان شهدا یک خیابان محسوب میشود و درست نیست تمام پژوهشها و تحقیقات فقط روی چهارباغ عباسی متمرکز شود. در این مطلب ما با مراجعه به مطبوعات دوران پهلوی اول، داستان خیابان چهارباغ پایین را بررسی میکنیم.
گردشگری و آمد و رفت سران و بزرگان کشورهای دیگر در اصفهان، تاریخی دیرینه دارد؛ بهخصوص بازدیدهای خاص از اصفهان در دهه چهل و پنجاه زیاد اتفاق میافتاد. روسای جمهور، پادشاهان، نخست وزیران و شخصیتهای برجسته جهانی از اصفهان بازدید میکردند. در مواقعی که پادشاه کشوری قصد بازدید داشت، طبق پروتکلهای جهانی، پادشاه کشور میزبان نیز باید با او همراه میشد. در 13 اسفند 1339 ملکه انگلیس با همسرش به اصفهان آمد و چند ساعت در این شهر بود؛ سپس به شیراز رفت.
امروز اگر از خیابان چهارباغ به داخل خیابان آمادگاه بپیچید، همان اوایل خیابان، سمت چپ بر روی دیوار مدرسه چهارباغ، یک قاب کاشی توجه شما را به خود جلب میکند؛ تابلویی که با خط ثلث روی آن نوشته شده است: «دبیرستان علوم معقول و منقول». از خود میپرسید این تابلو اینجا چه میگوید. این مطلب پاسخ به این پرسش است؛ درضمن از یک مرکز مهم فرهنگی اصفهان پردهبرداری میکند که چند دهه در خیابان چهارباغ محفل عاشقان کتاب و ادب و شعر بوده است؛ یعنی کتابخانه فرهنگ که امروز به جای آن کتابخانه مدرسه علمیه امام صادق(ع) قرار گرفته است.
معضلات چهارباغ در این پنجاه شصت ساله خیلی شبیه به هم هستند. سالهای زیاد بر سر این بحث بود که پارک اتومبیل در اطراف خیابان چهارباغ ممنوع شود یا خیر. با ترافیک چهارباغ باید چه کرد که هم ترافیک کم شود و هم کسادی به خیابان وارد نیاید. خلاصه این یکی از بحثهای اساسی اصفهان در حوزه مدیریت شهری بود. سرانجام در سال 1398 شهرداری اصفهان بر این عقیده شد که چهارباغ عباسی را از ماشین به کلی پاک کند. این متنها سابقه امر را به دهه چهل باز میگرداند.
چه بخواهیم، چه نخواهیم، قهوهخانهنشینی را میتوان بخشی از میراث معنوی (ناملموس) ایرانیان دانست. امروز این سنت بیشتر در میان جوانان رواج دارد که آنجا را بهعنوان پاتوقی برای نشستن و گفتوگوکردن انتخاب کردهاند. دلیلش هم آن است که هنوز «مکان عمومی» جایگزینی برای این دورهمی جوانان به وجود نیامده است.
شرق اصفهان ناشنیدههای بسیار دارد. آنجا که تن به کویر سابیده، گنجینهها و داشتههای خویش را قرنها برای آیندگان حفظ کرده است. چه راهی که به ورزنه میرود و چه راهی که به کوهپایه و نائین میرود، همگی لبریز از آثار تاریخی و شاهکارهای باقیمانده از زندگی دیروزیان است. این روزها که به خاطر مهمان مهاجم کـوچـکـی که دنـیـا را گـرفته، سفر به سرزمینهای دور ممکن نیست و گردشگری را باید در خانه و حوالیاش دنبال کرد، یک پیشنهاد میتواند سفر میانه هفته به منطقه شرق اصفهان و بازدید از جاذبههای تاریخی و فرهنگیاش باشد.
خیابان کمال در محله جوباره، در قرن سوم تا ششم برای خودش بروبیایی داشته است. از محله قبر کمال اسماعیل که بگذریم، دو منار دارالضیافه و تشکیلات وسیعی که مربوط به این منارهها بود به ما میگوید آنجا قطب اصلی شهر بوده است. از شعر کمالاسماعیل هم که «دردشت» و «جوباره» را به عنوان محلههای اصلی اصفهان ذکر میکند، میتوان دریافت که آنجا همپای دردشت، برای خود شهرکی بوده است. خلاصه وقتی از سبزهمیدان به سمت خیابان کمال بپیچید، سمت چپ شما کمی دورتر از خیابان، سر زیبا و نعلبکیمانند یک مناره از دور پیداست. گویا دارد به کل خانههای محله سرک میکشد! دو سه کوچه شما را به پای مناره میرساند، اما از هر کدام که بروید باید از «بازارچه شاهاسدالله» بگذرید. از آن بازارچههای کوچک و جمعوجوری که سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری در محلهها و در مسیرهای گردشگری دوباره احیا و بازسازی کرده است. از بازارچه که گذشتید به سمت راست، سنگفرش شما را به پای منار میبرد.
بیمارستانها هم میتوانند جزئی از تاریخ شهر باشند؛ مؤسسههایی که با جان و هستی انسانها سروکار دارند و بودونبودشان تأثیر بسیار زیادی در زندگی شهرنشینان دارد. در اینجا و به بهانه نودسالگی بیمارستان خورشید، تصمیم گرفتیم با مراجعه به مطبوعات آن روزگار، تاریخچه این مؤسسه مهم را بازسازی کرده و نشان دهیم در پیریزی آن چه کسانی دخیل بوده و چگونه با کمک مؤسسههای غیردولتی و مردمنهاد، این مؤسسه شکل گرفت و بالیدن آغاز کرد.
«گردشگری سیاه» یکی از شاخههای گردشگری است که اتفاقا طرفداران خودش را هم دارد. در اصفهان هم مقاصد مختلفی داریم که میتوانند مقصد علاقهمندان دارکتوریسم باشند و شاید بتوانیم بگوییم مهمترینشان مسجدجامع عتیق اصفهان است؛ مسجد ایرانی مهمی که نامش در فهرست میراث جهانی بشر به ثبت رسیده و کارشناسان معتقدند موزه معماری دوران اسلامی ایران است و هزاربار هم که ببینیدش هنوز شگفتیهای بسیار دارد. اگر به بازدید مسجد جامع اصفهان بروید، در گوشه شبستان مسجد، آنجا که ستونهای بلندقامت و قطور آجری هستند، دیواری تازه و نو دیده میشود. در گوشه دیوار تابلویی است که حکایتی عجیب را بازگو میکند. بهانه دیدار تازه ما از این مسجد هم، این دیوار است و رویدادی که خاطرهاش زخمی را بر پیکره نازنین مسجد جامع عتیق اصفهان بر جای گذاشته است.