در تاریخ فرهنگ اصفهان این حقیقتی انکارناپذیر است که گروهی از اصفهانپژوهان که ارزشمندترین کارها را در این حیطه انجام دادهاند، کسانی بوده و هستند که از خارج این شهر کهن به آن آمده و بهواسطه عشق و آمیزش با این شهر، از خدمتگزاران و پژوهندگان این شهر شدهاند. دکتر سیروس شفقی نیز از این جمله اشخاص است. او در دهه چهل که دکترای جغرافیای خود را از آلمان گرفت، به اصفهان آمد و در دانشکده ادبیات اصفهان، گروه جغرافیا را بنیانگذاری کرد. عشق مفرط او به اصفهان موجب شد در نیمقرنی که در این شهر زندگی میکند، آثار ماندگاری درباره تاریخ و جغرافیای این شهر عرضه کند. در اینجا اولین کتاب او یعنی «جغرافیای اصفهان» را به بررسی و معرفی مینشینیم.
دیدن گذشته شهر فقط از دایره کلمات مقدور نیست. گاهی اوقات یک تصویر، نقاشی یا عکس، بیش از دهها صفحه نوشته به شما مطلب منتقل میکند. کتابهایی که اصفهان را با تصویر به ما نشان داده باشند، بسیار اندک هستند. یکی از آنها نقاشیهای اوژن فلاندن است. دیگری عکسهایی است که ارنست هولستر برای ما به یادگار گذاشته است. ما در این مطلب کتابی را که بر اساس نقاشیهای اوژن فلاندن تهیه و تدوین شده است معرفی میکنیم.
یکی از مراکز فرهنگی جدیدی که در دهه چهل در خیابان چهارباغ برپا شد، مؤسسه غیر دولتی فروغ بود. به طور خلاصه این مؤسسه به کار آموزش و تعلیم بزرگسالان میپرداخت. مؤسس آن یکی از فرهنگیان و معلمان اصفهان به نام جلال برجیس بود. او شعر نیز میسرود و شخصیتی فرهنگی داشت. آنگونه که از متن زیر بر میآید پایهگذاری این مؤسسه به سال 1326 ش باز میگردد؛ زمانی که جلال برجیس یک آموزشگاه شبانه تأسیس کرد. این مؤسسه کمکم حوزه کار خود را گسترش داد، به طوری که صاحب دبستان و دبیرستان شد. حاصل آن که در سال 1348 این مؤسسه که در چهارباغ عباسی قرار داد، دو هزار نفر دانشآموز در مقاطع مختلف داشت.
در این دو سه روزی که خبر فوت دکتر حسین یقینی در شبکههای اجتماعی پیچیده است، در گروهها و گفتوگوها یکصدا نام ایشان شنیده میشود. هرکس سخنی درباره او میگوید و حرفی بیان میدارد. هرکس یکی از امتیازات آن مرد بزرگ را برجسته میکند. جالب است که همه هم گمانشان بر این است که دکتر حسین یقینی بهترین دوست و مشاور و معلم او بوده است. این هم یکی از هنرهای دکتر یقینی بود که غرور هنرمندی و تکبر دکتری او را نگرفت، با هرکس چنان سخن میگفت و برخورد میکرد که گویا بهترین و نزدیکترین دوست اوست. مراسم تشییع جنازه او در روز شنبه 25 اردیبهشت 1400 در جلوی دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان برگزار شد. همه آمده بودند.
وقتی به بازدید پل تاریخی شهرستان در شرق اصفهان بروید، میبینید پل بر روی یک دریاچه قرار گرفته است و رودخانه از جایی آنسوتر میگذرد. از خود میپرسید با این شرایط وجود پل دیگر چه فایدهای داشته است؟ آیا رودخانه مسیر خود را عوض کرده است؟ این فرایند در چه زمانی اتفاق افتاده است؟ به دست بشر بوده یا آنکه بهطور طبیعی این تغییر مسیر اتفاق افتاده است؟ مجموعه اسنادی که در زیر میآید به ما نشان میدهد، داستان به صدها کیلومتر آنطرفتر، یعنی غرب، بازمیگردد؛وقتی سد زایندهرود احداث و طرحهایی برای آبیاری بهتر شرق اصفهان به وسیله سازمان آبمنطقهای ریخته شد.
سعید نفیسی را اهالی ادبیات و تاریخ هر دو میشناسند. او از اولین استادان دانشکده حقوق و نیز دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود. که در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران زاده شد. او فـــــــرزنــــــد مــــــیـــــرزا عـــلیاکبــــر ناظــــــمالاطـــــبــــا (مـــــعــــروف به ناظـــــمالاطـــــباء کـرمانی) و از نـــوادگان حــــکیم نفیسبنعوض کرمانی، طبیب نامدار ایران در قرن نهم هجری و برادر علیاصغر نفیسی مــــلقب به مـــودبالــــدوله بود. سعید نفیسی در سال ۱۳۰۸ خـــورشیدی بــــه خـــدمت وزارت فرهنگ در آمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستانها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسـه صنعتی پـــرداخت.
از میان خیابانهای اصفهان شاید هیچ خیابانی مثل احمدآباد مابین سنت و مدرنیته سرگردان نمانده باشد. الباقی تکلیف خود را روشن کردهاند که یا این سویی هستند یا آن سویی. اما خیابان احمدآباد حالت بینابینی دارد: از یکسو، فـروشگـاههـــای بــزرگ و مــدرن در ایـن خیابان خودنمایی میکنند و از سوی دیگر، هنوز از کوچهپسکوچههای آن بوی دیوارهای کاهگلی به مشام میرسد و گذرهای کجومعوج قـدیـمـی، ما را به اعصار گذشته میبرد؛ با نامهایی مانند کوچه «کهران» که همان محله قدیمی کهران را بر دوش خود دارد یا کوچه «قراولخانه» که نشان از دوران قراول و پاسـبـان میدهـــد. خـیـابــان احمدآباد درواقع از میان سه محله صفوی یعنی احمدآباد، یزدآباد و کهران میگذرد و از هر سه این محلهها آثار و نشانههایی در این خیابان و اطراف آن وجود دارد.
میگویند همیشه طنزنویسها چیزهایی را میبینند و منعکس میکنند که دیگران اگرچه درک میکنند، اما نمیدانند چطور بیان کنند. «نوروز جمشاد» از طنزنویسان روزنامههای اصفهان در دهههای 30 تا 50 بود. او قلم زیبایی داشت و نکات اجتماعی را بهخوبی و روانی بیان میکرد. یکی از طنزهای او را که به مناسبت نوروز 1343 چاپ شده است در اینجا میآورم.
از امــســال که نـمــیدانــیــم عید و گردشگری چگونه باهم جور میشوند، میگذریم؛ اما هرساله طلوع عید نوروز در اصفهان یعنی طلیعه هجوم مسافران و گردشگران از سراسر جهان به این شهر. این واقعه فرصتهای زیادی برای اصفهان فراهم میکند؛ ازجمله مجالی به دست شهروندان میدهد که به مدیران شهری بگویند برای شهر چه کنند. این نوشته یکی از آن نوع نوشتههاست که برای نوروز 1342 تهیهشده بود.
برجهای کبوتر بخشی از معماری شهر اصفهان است که میتوان با مطالعات علمی روی این برجها، رویکرد تازهای به آنها داشت و با تغییر کاربری آنها از نابودیشان جلوگیری کرد. میدانیم که در قرن هشتم ابنبطوطه جهانگرد این برجها را دیده و ثبت کرده است. شاردن در عصر صفوی در اطراف اصفهان حدود سههزار برج کبوتر را برشمرده است. در دهه شصت شمسی سید محمد محمودیان برجهای کبوتر اطراف اصفهان را حدود 725 برج در استان اصفهان عنوان کرد.
در تاریخ میراث و گردشگری اصفهان نکات جالبی وجود دارد که بررسی آنها در اسناد و مطبوعات بسیار مهم است؛ مثلا این که از زمان ناصرالدین شاه شخصی فرمانی در دست داشت که کاروانسرای مادرشاه و بازارچه بلند را در زمان خالصه فروشیها خریده و صاحب آن شده است. این شخص سالها این دو بنا را در اختیار داشت؛تا اینکه در اواسط دوران رضاشاه بالاخره مجبور شد آنجا را تحویل دهد و وقفیت آن دو جا ثابت شود. این مطلب با مروری بر اسناد و مطبوعات این امر را بررسی میکند. یکی از ابنیه که خوشبختانه از روی زمین پاک نشد، کاروانسرای مادرشاه و نیز بازارچه بلند بود. ما هنوز این دو بنا را داریمو مانند آیینهخانه و باغ قوشخانه و هفتدست و نمکدان و باغهای چهارباغ نابود نشدهاند.
یــک شــهــر تــاریــخــی باید قوانین شهرسازیاش نیز با توجه به هویت شهر تعریف شود. یکی از این قوانین این است که خانهها و ابنیه جدید نباید آنقدر بلندمرتبه ساخته شوند که حریم هوایی بافت تاریخی را تحتتأثیر قرار دهند و آسمان شهر را مخدوش کنند؛ اما مدیران شهری اصفهان از چه زمانی با این قوانین آشنا شده و از چه هنگام این امر از اصول شهرسازی اصفهان شد؟