یکی از عناصر اصلی زیبایی و اهمیت چهارباغ، درختان آن است. تصور کنید چهارباغ فاقد درخت بود، آیا میتوانست اعتباری را که کسب کرده است، داشته باشد؟ بنابراین نگاهی گذرا به درختان این خیابان بیجا نیست؛ بهخصوص فاجعهای که در 1350 برای درختان چهارباغ اتفاق افتاد، ازیادبردنی نیست.
استـفاده از زبـان طـنز در بیان مشـکلات و معــضلات اجـتماعی و سیاسی در تاریخ ایران سابقه فراوانی دارد. شاید یکی از برجستهترین آن مطالبی بود که علیاکبردهخدا در روزنــامه صــوراســرافیـل در ســتــون «چـرندوپـرند» عرضــه کرد. نوروز جمشاد هم در دهه چهل و پنجاه به همین روش در روزنامههای اصفهان قلم میزد. در این مطلب نگاهی داریم به متنی به قلم جمشاد که سؤالات تأملبرانگیزی را مطرح کرده و تصویر جالبی از اصفهان دهه چهل ارائه داده است.
پروژه سنگ فرش شدن دروازه دولت به اتمام رسیده است. این پروژه نمای بصری میدان را بهکلی تغییر داد و آن را به شکل میدانهای تاریخی درآورد. برداشتهشدن آسفالت و سنگفرشکردن آن میدان، بهانهای شد تا در این مطلب به بیان سیر ساخت آن بپردازم. نام دروازهدولت برخاسته از دولتخانه صفوی است. اما بنا بر نقشهای که در سال 1302 خورشیدی از اصفهان برجای مانده است (نقشه سلطان سید رضا) دروازه دولت فضایی خالی نبود. فقط به انتهای چهارباغ و ابتدای ورودی دولتخانه اطلاق میشد. خیابان چهارباغ تا محل دروازه دولت به همان عرض خود پیش آمده و به ناگهان در این محل به یک کوچه باریک و پر پیچ و خم بهنام «آغاباشی» ختم میشد. سمت چپ میدان هم خیابان باریک «شاه» خودش را بهزحمت به گوشه میدان میرسانید.
کتابخانه ابنمسکویه نزدیک پل خواجو بود. اهمیت این کتابخانه بدین سبب بود که گنجینه قوی و پرباری از مطبوعات و روزنامههای ایران و اصفهان را در خود داشت. هسته اولیه این گنجینه، روزنامههایی بوده است که روزی روزگاری در کتابخانه فرهنگ اصفهان، ابتدای خیابان آمادگاه، جمعآوری شده بود. این کتابخانه دارای مجموعهای عظیم از روزنامههای منتشرشده در اصفهان از روزگار پیشین تا امروز بود. شاید یکی از مشخصههای اصفهان، داشتن روزنامهنگاران قوی و روزنامههای درخور و قابل ستایش باشد. این میراث از روزنامه «فرهنگ اصفهان» در عصر قاجار شروع شد و در دوره پهلوی به دست امیرقلی امینی افتاد که روزنامههای «اخگر» و «اصفهان» را در این شهر تأسیس کرد.
بازارهای هفتگی بخشی از زندگی اجتماعی و حیات مردمان این سرزمین بوده است؛ بنابراین پرداختن و توجه به آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است. مردم هم برای خرید و رفع نیاز های روزانه به این مکانها میرفتهاند و هم برای گردش و تفریح و از این جهت حضور و آمدوشدشان به این بازارها را به مکانهای صرفا تفریحی ترجیح می دادند. ما در این متن نگاهی به یکی از بازارهای هفتگی اصفهان در منطقه جلفا می اندازیم و آن را به لحاظ تاریخی مورد بررسی قرار میدهیم. علاوه بر پرداخت تاریخی این موضوع نکاتی در روایتهای بهجا مانده وجود دارد که بر اساس آنها حیات اجتماعی مردم این سرزمین تبیین میشود.
همه باید دست به دست هم بدهیم و بهخوبی «مهمانداری» کنیم. این شعار و سرلوحه منش و رفتار مردمان شهر گردشگرپذیر است. از طرف دیگر، گردشگری خودبهخود روحیه نظافت و آراستگی را هم به شهر و هم به شهروندان میدهد. گردشگری فقط آن نیست که مکانی تاریخی وجود دارد و دیگران از دور و نزدیک برای بازدید آن میآیند. «آنها ربطی به ما ندارند و ما نیز کاری به آنها نداریم» خیر، گردشگری کل ارکان شهر و شهروندان را تحتتأثیر خود قرار میدهد.
امروزهروز میدان نقش جهان خالی از اتومبیل شده است. نظافت و بهداشت آن در سطح مطلوبی است. ماهیت مغازههای اطراف میدان و حتی بازارهای دورو بر با موضوع گردشگری تناسب دارد. اما آیا پنجاه سال پیش هم میدان این وضعیت را داشته است؟ این مطلب پاسخی به این سؤال است.
وقتی در دورههای مختلف از شهر اصفهان سخن میگوییم یعنی دقیقا کجا؟ اصفهانی که در قرون اولیه اسلامی بود، یک شهر دوهستهای در شمال پل شهرستان و محله جوباره کنونی بود. اصفهانی که در دوره دیلمیان به دور آن حصار کشیدند، محله جویباره و اطرافش را شامل میشد. اصفهانی که عصر صفوی را تجربه کرد به یکباره چند برابر گردید و به سمت جنوب متمایل شد. اصفهان عصر قاجار بسیار کوچکتر شد. اصفهان عصر پهلوی کجا بود؟
اصفهان که ازنظر جغرافیایی در مرکز کشور واقع است، جنگ جهانی دوم را چگونه درک کرد؟ این شهر در زمان حمله سوم شهریور 1320 در چه حالی بود؟ مردم چه میکردند و چه تجربهای از جنگ جهانی اول پیدا کردند؟ ما در این نوشتار میکوشیم تا از نگاه مطبوعات آن روزگار کاوش کنیم شهر اصفهان در سپیدهدم سوم شهریور 1320 چگونه با جنگ جهانی دوم مواجه شد.
چند روزی از مرگ محمد صیرفیان نگذشته بود. داشتم به این میاندیشیدم که درباره این مرد بزرگ چه بنویسم و خدمتی را که او به شهر اصفهان و دانشگاه اصفهان کرده است، با چه کلماتی بازتاب دهم که خبر رسید 15مرداد1400 دکتر عباس ادیب هم درگذشت. تأسف من فزونی یافت. بیشتر بدان خاطر که مردی دیگر از دنیای قدیم، که قلم برگرفته و خاطرات دیروز را نوشته است و نیز مردی که گاهی میتوانستم ایشان را در دانشکده داروسازی ببینم و پرسشهای خود را از او بپرسم، دیگر از دنیای ما رفته است. این نوشته ادای دینی است به این دو گوینده خاطرات دنیای دیروز شهر اصفهان.
چهارباغ تنها یک خیابان نیست؛ گذری است که قدمت چهارصد ساله دارد و ویترین شهر اصفهان محسوب میشود. اگر این خیابان زبان داشت و میتوانست حرفهای خود را با ما در میان بگذارد چه میگفت؟ در این قسمت از مقالههای نوروز جمشاد که در سال 1344 منتشر شده، با چهارباغ به گفتوگو نشسته است. در این مقالهها از زبان طنز حقایقی بیان میشود.
اگر آثار و ابنیه تاریخی اصفهان زبان داشتند چه میگفتند؟! امروز چه حرفی برای گفتن داشتند و از دیروز چه میگفتند؟! «درددل آثار تاریخی اصفهان» عنوان مجموعه مطالبی به قلم نوروز جمشاد است که در سال 1344 در روزنامه اصفهان به چاپ میرسید. این مطالب حاوی دادههای بسیار جالب و ارزشمندی راجع به اوضاع شماری از آثار و ابنیه تاریخی اصفهان است که از زبان خودشان به قلم این طنزنویس نقل میشود. اصفهان بود که قلم طنز و زیبایی داشت او در دهه چهل و پنجاه، در روزنامههای اصفهان بهخصوص روزنامه «اصفهان» که به مدیریت امیرقلی امینی انتشار مییافت، قلم میزد و عموما مطالب طنز مینوشت.