تنها به فاصله نیمساعت، «پا» به این دنیا گذاشتند و تنها به فاصله نیمساعت، «دل» از این دنیا بریدند. شهــادت هم نتوانست بین این برادر دوقلو جدایی بیندازد؛ وقتی «با هم آمدند» و «با هم رفتند»… و این باهمبودن آنجا زیباتر شد که ناصر و مسعود «دست» در دست هم رفتند تا آسمان؛ تا عشق؛ تا […]
«مسجد فاطمیه»، بیش از چهار دهه است که در شمالیترین نقطه شهر اصفهان و در راسته خیابانی که این روزها به «لاله» معروف است و روزگاری به «سهراه دولتآباد»، استوار و محکم ایستاده و در طول این مدت نه تنها مرکزی برای فراگیری آموزههای دینی، بلکه پشتوانه مؤثری برای انقلاب در سالهای سخت و در […]
خودش را «حسن حاتمی» متولد اردیبهشت 1341 در کوچه سقاخانه محله طوقچی معرفی میکند. میگوید محلهشان بین دو مسجد «خاتمالاوصیا» و «مسجد فاطمیه» بوده، اما سیدمرتضی امیدیان؛ حلقه وصلش به مسجد فاطمیه میشود؛ رفیقی که رفاقتشان از بسیج مدارس در خیابان عباسآباد شروع میشود؛ اما نیمههای راه، او شهید میشود و رفاقتشان ناتمام میماند.
فوتبال را از زمینهای خاکی خیابان ملک شروع میکند؛ از تیم «پاسِ ملک»! همان تیمی که بعدها کاپیتانش شد و چندوقت بعدش هم از آنجا یک راست رفت توی تیم نوجوانان سپاهان و بعدها هم تیم جوانانش! کاپیتان حسن غازی آن قدر پا به توپ زد و خاک زمینهای خاکی را خورد تا به روزهای اوجش در مستطیل سبز فوتبال رسید؛ به روزهایی که عضو رسمی تیم سپاهان شد و البته دعوت به تیم ملی! او اما در حساسترین روزهای زندگیاش، انتخابش را که میتوانست بازی در میدان ملی فوتبال و فوتبالیست حرفهای شدن باشد، رها کرد و میدان جنگ را چسبید.
شهید «مهرداد عزیزاللهی» 11 سال بیشتر نداشت که تصمیم گرفت به جبهه برود و دنباله رو برادران رزمندهاش باشد، درست همانگونه که خودش در مصاحبه با خبرنگار جبهه گفته بود، بنابراین در شناسنامهاش دست برد و راهی میدان جنگ شد. او پس از مدت کوتاهی که از ابتدای اعزامش به جبهه کردستان میگذشت تقاضای اعزام به جبهه جنوب را کرد و به خاطر شجاعت و اصراری که داشت عاقبت با اعزامش به جنوب کشور موافقت شد. زمانی که گامهای کوچک اما استوارش به خاک جنوب رسید، وارد گردان تخریب شد و با فراگیری آموزشهای لازم در زمانی اندک، توانست با وجود جثه ظریف و دقت نظرش به خنثی سازی بسیاری از مینها بپردازد.