زینب تاج‌الدین

زینب تاج‌الدین

دبیر گروه پایداری

کارشناسی‌ارشد برنامه‌ریزی‌شهری/ دبیر نشریه بیسیم چی از 1395/ همکاری با روزنامه جام‌جم، خبرگزاری دفاع مقدس، مجله همشهری پایداری، خبرگزاری تسنیم و خبرگزاری ایمنا/ برگزیده دو دوره جشنواره ملی ایثار و شهادت، رزمواره مدافعان حرم، جشنواره ملی شهدای غواص، چند دوره جشنواره استانی ابوذر و چندین دوره جشنواره مطبوعات

آرشیو مطالب منتشر شده
بیسیم چی
۲۵ اسفند ۱۴۰۱

بیسیم چی

بیسیم چی، ویژه اردوهای راهیان نور، اسـفندماه 1401

آمدی و رفتی؛ در «باران»!
۲۰ اسفند ۱۴۰۱
مرحوم مسعود دیانی در اصفهان آرام گرفت:

آمدی و رفتی؛ در «باران»!

بار اولی که دیدمتان، «باران» می آمد. امروز هم که آخرین بار بود دیدمتان، «باران» می آمد. اولین بار اما سرحال و قبراق بودید. خنده روی لب داشتید. پر از انرژی و امید و برنامه برای آینده بودید.

«آستین خالیِ» حاج حسین!
۱۳ اسفند ۱۴۰۱

«آستین خالیِ» حاج حسین!

«آستین خالی» مستندی است با محوریت معرفی سردار شهید حاج‌حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام‌حسین (ع) که حوزه هنری اصفهان به تازگی و با همت گروه فرهنگی هنری رهوا آن را تولید کرده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌و‌گو با سیدمهدی خیام‌الحسینی، کارگردان این اثر است.

یقه «هویدا» را در مسجدالحرام گرفتم!
۲۷ بهمن ۱۴۰۱

یقه «هویدا» را در مسجدالحرام گرفتم!

«دوازده‌سالگی» برایش می‌شود شروع راه! از همان روزی که توی انشایش از شغل آینده‌اش می‌نویسد که می‌خواهد طلبه شود و معلمش می‌گوید شغلی بهتر از مفت‌خوری سراغ نداشتی! انگار میل واشتیاقش برای معمم‌شدن بیشتر می‌شود و خیلی زود سر از مدرسه «جد بزرگ» و «صدر» اصفهان درمی‌آورد و سال‌های بعد هم به مدارس حوزه علمیه قم می‌رسد.

ناگفته‌های آسد یحیای امام
۲۰ بهمن ۱۴۰۱

ناگفته‌های آسد یحیای امام

همنشینی و گفت‌وگو با قاضی حجت الاسلام «سید یحیی مرتضوی» مردی که از ۱۳ سالگی پا به رکاب امام خمینی (ره) شد

ناگفته‌های آسد یحیای امام!
۲۰ بهمن ۱۴۰۱
رودررو با قاضی حجت‌الاسلام «سیدیحیی مرتضوی»؛ مردی که از سیزده‌سالگی پابه‌رکاب امام خمینی(ره) شد/بخش اول

ناگفته‌های آسد یحیای امام!

«دوازده‌سالگی» برایش می‌شود شروع راه! از همان روزی که توی انشایش از شغل آینده‌اش می‌نویسد که می‌خواهد طلبه شود و معلمش می‌گوید شغلی بهتر از مفت‌خوری سراغ نداشتی، انگار میل و اشتیاقش برای معمم‌شدن بیشتر می‌شود و خیلی زود سر از مدرسه «جد بزرگ» و «صدر» اصفهان درمی‌آورد و سال‌های بعد هم به مدارس حوزه علمیه قم می‌رسد. گفت و گوی با آسدیحیای امام.

برای زندگی، برای آزادی!
۸ بهمن ۱۴۰۱

برای زندگی، برای آزادی!

ازدواج با «مصطفی»، آن هم در دوازده‌سالگی، او را شریک و همسفر زندگی مردی می‌کند که مبارزه و حماسه در قاموسش حرف اول را می‌زند؛ مردی که در ابتدا او را همراه و سپس هم‌قدم با خود در میدان نبرد می‌کند.

بیسیم چی
۳ بهمن ۱۴۰۱

بیسیم چی

ویژه چهل و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بهمن ماه 1401

شهیدستان ایران
۱ بهمن ۱۴۰۱

شهیدستان ایران

سال ۱۳۲۰ بنایش را می‌گذارند، در ۳۰ کیلومتری غرب شهر اصفهان؛ مدرسه هشتاد و یک ساله که هنوز پایگاهی برای آموزش دانش آموزان خطه نجف‌آباد است. «دبیرستان شهید محمد منتظری»، شناسنامه‌اش ۲۳۴ شهیدش است با مُهری که بر روی پیشانی‌اش خورده؛ «شهیدستان ایران». این مدرسه را با عنوان پرشهیدترین مدرسه کشور می‌شناسند که دانش‌آموزان زیادی از آن در سال‌های دفاع مقدس به شهادت رسیدند. بنابر شواهد، در طول سال‌های دهه ۶۰ این شهیدستان در سه رشته تحصیلی علوم انسانی، ریاضی و علوم تجربی فعالیت می‌کرد و هزار و ۲۰۰ دانش‌آموز داشت.

مادرانه!
۲۶ دی ۱۴۰۱

مادرانه!

«خدا صبرش را می‌دهد»؛ این جمله‌ای است که به‌واسطه مراوده و صحبت و هم‌نشینی که در طول این سال‌های کاری با مادران شهدا داشته‌ام، از زبان آن‌ها زیاد و مکرر شنیده‌ام. «صبر» کلیدواژه همه مادران شهداست و «صبوری» مسلک و مرام آن‌ها. فرقی ندارد یک پسر داده باشند یا بیشتر؛ گاهی حتی همسرانشان هم در کنار پسرانشان رفته‌اند و به شهادت رسیده‌اند؛ اما دل آن‌ها دریاست و همه این سال‌ها حتی خم به ابرو هم نیاوردند. «خدا صبرش را می‌دهد…»؛ این آرمان و عقیده همه مادران شهداست. آنچه در ادامه آمده است مادرانه‌هایی از چندمادر شهید است که با هم مرور می‌کنیم. مادر شهید منصور رئیسی؛ مادر شهیدان علی، ناصر و مسعود خودسیانی، مادر شهید سعید چشم‌براه و مادر شهید مدافع حرم فاطمیون، شهید احمد ترابی…!

NONE
۳ دی ۱۴۰۱

«قصه ننه‌علی»، متفاوت‌ترین روایت دفاع‌مقدس!

شاید کتاب‌های زیادی از خاطرات مادران شهدا خوانده باشید؛ اما بی‌شک «قصه ننه‌علی» متفاوت‌ترین روایت از دفاع مقدس است که خواهید خواند.  این کتاب روایت زندگی پرفراز‌و‌نشیب مادر شهیدان امیر و علی شاه‌آبادی به قلم مرتضی اسدی است که در ۱۹۲ صفحه از سوی انتشارات حماسه یاران منتشر شده است.
 
NONE
۲۷ آذر ۱۴۰۱

اُم‌الشهدا

حاجیه‌خانم «سکینه واعظی»، پانزده سال بیشتر ندارد که به خانه بخت می‌رود و اولین فرزندش «ابراهیم» را در هفده‌سالگی به آغوش می‌گیرد، ابراهیمی که بعدها یک قهرمان ملی می‌شود! «حسن»، «فاطمه»، «محمد»، «حسین» و «عباس» هم دیگر فرزندان این مادر هستند که هر کدامشان، کارنامه پرباری را در خانواده «جعفریان» به جای گذاشته‌اند. از شش فرزند این مادر «ابراهیم»، «حسن»، «فاطمه» و «محمد» به درجه رفیع شهادت رسیده و البته «مرتضی» و «طیبه» واعظی که داماد و عروس این خانواده و البته بچه‌های خواهرش هستند نیز، به خیل شهدای این جمع می‌پیوندند. ابراهیم و همسرش طیبه؛ فاطمه و همسرش مرتضی چهار شهید این خانواده در دوران قبل از پیروزی انقلاب، در مبارزه با رژیم شاهنشاهی و در سال ۵۶ بوده است؛ محمد و حسن هم در دوران جنگ تحمیلی به شهادت می‌رسند. دو سال پیش، یعنی سوم اردیبهشت ماه 99، مادر والامقام این شهیدان که از مادران بزرگ و فداکار دیار اصفهان بود، دار فانی را وداع گفت. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگویی است که اسفند 93 و شش سال قبل از فوت با حاجیه‌خانم «سکینه واعظی»، انجام شده است. آنچه آن روز دیدیم، یک خانه متروکه بود در خیابان سروش و شش قاب عکس، که به نظر می‌رسید همه سهم او از سفره انقلاب باشد.