«این خیابان زیباترین معبری است که تاکنون دیده یا شنیدهام» (شاردن) «اطراف این خیابان فرحانگیز دلپسند باغهای وسیع زیبایی است که هر یک دارای دو عمارت کلاهفرنگی است.» (شاردن) «یکی از خصوصیات دیگر چهارباغ این است که در دو طرف چنارهای مرتفع تنگ در کنار هم دارد.» (کمپفر) «نهر بزرگی از کوشک مذکور شروع شده در تمام طول خیابان امتداد یافته.» (تاورنیه)
«عصرها در حاشیه رودخانه، طرف باغ جنت، هیچ برای تفریح و تفرج میروید و آن مناظر زیبای عالم طبیعت را که دست قدرت پروردگار نصیب شهر اصفهان و ما ملت قدرناشناس کرده است، میبینید؟ آری کیست که آن دورنمای پلهای مارنان و سی و سه چشمه با درختان سر در هم کشیده، بیشههای پهناور و آن امواج آبهای رودخانه که این ایام تمام سطح بستر زایندهرود را پوشانده و زیباترین مناظر را در نظر ناظران جلوهگر میسازد، او را مجذوب خود نساخته باشد؟ همه کس طرف عصرها و حوالی غروب آفتاب در اثر کارها و مشاغل روزانه خود، خسته شده و میل دارد ساعتی را در گشت و تفرج گذرانده، دماغ فرسوده خود را با هوای روحپرور کنار رودخانه، از خستگیهای روزانه دمی آسوده دارد. لابد شما نیز گاهی منفردا و گاهی با رفقای خود حرکت کرده، وارد چهارباغ شده و از آنجا به طرف باغ جنت سرازیر میشوید»(اخگر، شماره 96، فروردین 1308).
صفحات روزنامه اخگر مربوط به زمستان 1308 شمسی را ورق میزدم، به دنبال خبر یا گزارشی که فاصله نود و یکساله میانمان را بپیماید و برای مخاطب امروز و دیروز، با وجه مشترک اصفهانی بودن، یک پل ارتباطی معلق در زمان ایجاد کند. اما زمستان 1308 سرد بود و جانکاه، گویی که طبیعت جز سرمای گزنده و غافلگیرانهاش، ارمغان دیگری برای اصفهان نداشته است و در این میان چاپ روزنامه و دایر بودن دفتر آن نیز خود با مشکلاتی همراه بوده، گاهی به علت برودت هوا مجبور به تعطیلی و توقف چاپ میشدهاند. عجیب آنکه، سرمای زمستان 1308 تا حدی بوده که گزارش کوتاه هواشناسی با عنوانی جالب، برآمدن آفتاب را مژده داده است:
در این سال عجیب کرونایی که بر ما گذشت و چند روز دیگر باقی است تا به سالگردش برسیم؛ بسیاری مفاهیم و تعاریفی که سالهای سال بود با آنها خو گرفته بودیم، بهمرور رنگ عوض کردند و چهرهای تازه از خود را بر ما نمایان ساختند. از زمان اعلام ورود کرونا به ایران تا به امروز که با تمام سختیها و تلخیهایش، منتظر تزریق واکسن آن هستیم، گویی با همان شیب ملایمی که ویروس را شناختیم، برخی امور هم که عادتمان شده بود، تغییر کرد.
«میگویند ترقی و سعادت ملل راقیه در سایه بسط و تعمیم معارف آنها حاصل شده و فقط از این طریق بوده است که قوس صعود خود را پیموده و به مدارج کنونی خویش که مایه غبطه امثال ملل ما گردیده است، ارتقا یافتهاند. یکی از عوامل مهم ترقی معارف یک مملکت ایجاد کتابخانههای عمومی است. کتابخانههای ملی و عمومی به همان اندازه در تعمیم و توسعه معارف یک ملت و مملکت مدخلیت دارند که مدارس متوسطه خواهند داشت»(اخگر، ش 259، بهمن 1308).
تاریخ، یک شاهد همیشگی است. در تاریکترین لحظات یا روشنترین روزها، جایی ساکت نشسته است و فقط نظارهگر است. انگار تنها اوست که میداند: این نیز بگذرد! چرا که تاریخ، خود همان است که گذشته است و بیشتر از همه، عبور بی وقفه زمان را میشناسد. او بی آنکه اسیر تلاطم بُرهههایش شود، آرام و صبور، ناملایمات را تاب میآورد و به گشایشها، لبخند میزند اما دل نمیبندد.
در ستون پیشین، با عنوان «چراغ برق، از ادیسون تا تاجران اصفهانی»(isfahanziba.com /11دی 99)، با دو تاجر خوشفکر اصفهانی به نامهای محمدحسین امینالضرب اصفهانی و فضلالله دهش ملقب به عطاءالملک آشنا شدیم که هر دو بانی ورود برق به ایران و اصفهان بودهاند. اما بهانه ورود ما به این عرصه و بررسی چگونه آمدن چراغ برق به این مرز و بوم، درج خبر درگذشت ادیسون در روزنامه اخگر شماره 667 بود که با عنوان «فوت عالم معروف آمریکایی» توجه مخاطب را جلب میکرد و در انتهایش، نویسنده اخگر وعده داده بود که در شماره بعدی شرح حالی از ادیسون ارائه خواهد داد. اکنون ما و خوانندگان آن زمان در یک همزمانی خیالی، با فاصله 89 سال، این شرح حال را میخوانیم. شرح حالی با عنوان «اسرار ادیسون» که در سال 1310 شمسی برای مخاطبان، حتما کشفِ راز بوده؛ اما امروزه برای ما شبیه سندی تاریخی است:
نام «ادیسون» برای ما که در آستانه ورود به قرن پانزدهم خورشیدی، کمی بیشتر از 100 سال است که اولین مولد 400 کیلوواتی تولید برق، به سال 1284شمسی، از روسیه به کشورمان وارد شده و بخشی از تهران را روشن کرده است میگذرد، نامی آشناست و کسی نیست که نشناسدش. اما برای مردمان هم عصرادیسون، در جغرافیایی کیلومترها دورتر از زادگاه او، این نام چندان شناخته شده نبوده است؛ به خصوص که در سال 1310 شمسی، وقتی که خبر درگذشت ادیسون در روزنامه اخگر منتشر میشود، تازه 4 سال است که اولین کارخانه برق اصفهان، توسط فضلالله دهش، ملقب به عطاء الملک (بنیانگذار کارخانه نساجی وطن که در ستون پیشین به آن پرداختیم،«اصفهان زیبا، یکم دی ماه 1399»)
در خرداد ماه سال 1286 خورشیدی که 10 ماه از امضای فرمان مشروطیت میگذرد، حاج کاکاحسین در باغ شخصیاش میزبان جمعی بالغ برهزار و پانصد نفر از تجار و علمای اصفهانی است. در این مجمع بزرگ اقتصادی که از اولینها در نوع خودش بوده است، تمامی حضار قرآن مهر نموده، در حضورهم قسم یاد کردند که از البسه و اقمشه خارجی استفاده نکنند.
حالا که آذر ماه است و زرد و نارنجیهای برگهای پاییزی تمام شهر را رنگآمیزی کردهاند، در بررسی صفحات روزنامه اخگر، به سراغ شمارههای ماه آذر رفتم تا ببینم در آن سالها که اصفهان بسیار بیشتر از امروز به هویت باغ شهریاش نزدیک بوده و حاشیه زاینده رود با انبوه بیشهزارهای ناشناخته تعریف میشده است، حال و هوای پاییز چگونه بوده است. اما پس از خواندن متوجه شدم میان پاییز ما و پاییز آنها، چه بادها و بارانها و برفهاست که از میان رفتهاند!
روزنامه اخگر که اولین سال انتشارش، 1307 خورشیدی است و روزنامه محلی اصفهان است، از همان ابتدای نشر، سعی دارد در سه فضای مهم و اساسی فرهنگی نفوذ کند و با نگارش مقالههای انتقادی و طرح پرسشهای تفکربرانگیز و بعضا بسیار پیشرو نسبت به آنچه در زمانهاش میگذرد، مسیر رشد و تغییر را در این فضاها هموار کند. سه فضا عبارتند از: 1.مسائل مربوط به شهر اعم از مناسبات اجتماعی و عمران و شهرسازی، 2.امور مربوط به معارف و مدارس و به طور کلی آموزش و سوادآموزی، 3. و بالاخره سومین موضوع که شاید از دو عنوان اول بسیار پیشروتر باشد، پرداختن به مسائل زنان از دیدگاهی متفاوت و در راستای توانمندسازی آنان.
در این روزها که موضوع انتخابات در ینگه دنیا بحث داغ رسانهها شده و خروجی تمام خبرگزاریها را به خود اختصاص داده است از روزنامه و تلویزیون گرفته تا توییتر و اینستا و هر صفحه نمایش اطلاعاتی که در این عصر ارتباطات، بیوقفه مخاطب را دوره کردهاند، آگهی کوتاهی در روزنامه اخگر که با عبارت «انتخاب نمایندگان» آغاز میشد، ناگهان توجهم را به خود جلب کرد: