همواره در تورق روزنامه اخگر، به مطالب و گزارشهای جالب توجهی برخوردم که اگرچه به لحاظ تاریخی فاصلهای در حدود 100 سال با زمان کنونی دارد، اما در حیطه محتوا قابلیت پرداختن یا مقایسه با اتفاقات امروزه را دارد. از جمله این مطالب، سرمقالهای بود نسبتا طولانی درباره کنشگری ایرانیان در مقابل رخدادهای اجتماعی و سیاسی جاری مملکت و غنیمتشمردن فرصتهای دست داده برای حضور در عرصههای تصمیمگیری و تغییر شرایط کشور به سمت توسعه و قانونمندی بیشتر. با توجه به ایام پر التهاب پیش از سیزدهمین انتخابات ریاستجمهوری که هماکنون در آن قرار داریم و انتخابات به عنوان تجلی حضور مردم در عرصه سیاسی، البته در جوامع قائل به اصول دموکراسی شناخته میشود، پرداختن به این مقاله اخگر میتواند به مثابه یک پل میان دورانهای دیروز و امروز، نکاتی تاریخی را به ما یادآور شود.
اکنون که چند سالی است خیابان چهارباغ اصفهان، در طرح ارتقای فضاهای شهری، به یک پیادهراه دلپذیر و دعوتکننده برای شهروندان و گردشگران تبدیل شده است و درختان کهنسال یا نهالهای تازهکاشت آن در هوایی بدون دود اتومبیل تنفس میکنند، طراوت و پویایی این فضای زنده شهری گویی باعث شده خاطره حضور پر ترافیک اتومبیلها در چهارباغ از حافظه شهروندان رفته رفته محو شود. اما در باب گذشتههای دورتر چهارباغ، در روزنامه اخگر به گزارشی درباره عبور و مرور در این خیابان به سال 1313 خورشیدی و مشکلاتی که عدم رعایت قوانین توسط عابرین پیاده در مقابل وسایل نقلیه آن زمان که غالبا درشکه بودهاند پیش آورده، برخوردم که خواندنش خالی از لطف نیست.
در ستون پیشین جزئیات گزارشی در روزنامه اخگر از یک دادگاه با عنوان «محکمه ازدواج» متعلق به سال 1312 خورشیدی را، بررسی کردیم (اصفهان زیبا 28 اردیبهشت 1400). دادگاهی که فردی به نام حسین لنبانی را مجرم شناخته، چراکه وی با عالیه بیگم شریفی متولد 1305 (که هنوز استعداد جسمانی برای ازدواج نداشته)، اقدام به مزاوجت نموده بود.
«در ذیل به شرح یک فقره از دوسیههایی که قرار مجرمیت آن صادر شده است میپردازیم و گذشته از وظیفه خبرنگاری، این خبر را مخصوصا از آن رو درج میکنیم که سایر همشهریان، ترک این خلاف قانون گفته و خود را مورد تعقیب قانون قرار ندهند»(اخگر 930، اسفند 1312).
این پاراگراف، بخشی از جملههای نخستینِ گزارشی در روزنامه اخگر است که در بخش اخبار شهری، به آنچه در یک دادگاه رخ داده، پرداخته است. اگرچه پیشتر نیز در روزنامه اخگر به گزارشهایی از دادگاههای جنایی یا اخبار مربوط به وقوع جرم برخورد بودم، اما گزارش «محکمه ازدواج»، با فاصله قابل توجهی نسبت به دیگر گزارشها، فضای ویژهای از التزام به قانون، در جبههای مقابل با عرف جامعه و در 88 سالِ قبل را که زمان متعلق به یک قرن پیش از دوران اکنون بوده است برایم ترسیم میکند.
روزنامه اخگر با مقالهای تحت عنوان «زنان جوان شرق محتاج ورزش هستند» که در فروردین 1312 شمسی منتشر کرده بود و ما نیز در ستون (8 اردیبهشت 1400) به آن پرداختیم، سر رشته بحث ورزش بانوان را گشوده اما در شمارههای پس از آن دیگر اشارهای به این موضوع نداشته است. مطلب جالب توجه که در بهار 1312 به امور زنان اشاره دارد، «گاردن پارتی» به گفته اخگر باشکوهی بود که در ستون13 اردیبهشت 1400 شرحی از آن را خواندیم.
در ستون پیشین، با عنوان «زنان شرق محتاج ورزش هستند» به مطلبی در روزنامه اخگر پرداختیم که ترجمهای از مقالهای مصری بود و و در سال 1312 شمسی، مسئله ورزش زنان را مورد توجه و بررسی قرار داده بود. در همان ستون اشاره کردیم که نویسنده تنها به ترجمه مقاله مصری بسنده کرده و تصویری از اوضاع ورزش در زندگی زنان ایرانی و اصفهانی ارائه نداده است. از آنجایی که در مطالعه شمارههای روزنامه اخگر، دریافتم که روال پرداختن این روزنامه به یک موضوع، در چند شماره پی در پی دنبال میشود؛ لذا در صفحات پس از 17 فروردین 1312 به دنبال مطلبی درباره مبحث ورزش زنان، سرتیترها را بررسی کردم. به تیتر جالبی برخوردم که خبر از یک فعالیت اجتماعی در حوزه زنان میداد، در آخرین روز فروردین ماه که اصفهان به بهشت سبز اردیبهشت نزدیک میشود. خبر از این قرار بود:
امیرقلی امینی، سردبیر کوشا و خوشذوق روزنامه اخگر علاوه بر روزنامهنگاری، به کار پژوهش و ترجمه نیز مشغول بود. او در حوزه ترجمه در برگرداندن زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی به فارسی فعال بود و تقریبا در اغلب شمارههای اخگر یک یا دو ترجمه مقاله از روزنامههای خارجی که حاوی اخبار روز دنیا یا مسائل مربوط به ایران و خاورمیانه باشد، از سوی او منتشر میشده است. در اینجا بخشی از مقالهای که از روزنامهای مصری ترجمه شده با عنوان (زنان شرق محتاج ورزش هستند) و در اخگر به چاپ رسیده را میخوانیم و سپس به مندرجات آن میپردازیم:
اولین مطلبی که از روزنامه اخگر برداشت شد و در این ستون به نگارش درآمد، تحلیل کوتاهی از نمایش ملانصرالدین بود که بنا بر توصیف نگارنده تحلیل، در سالونی [سالن] تنگ و بدون امکانات در اصفهان به نمایش درآمده بود. پس از آن مطلب، در جستوجوی صفحات اخگر تا سال 1312 شمسی، مطلب قابل توجهی از اجرای تئاتر که مورد استقبال منتقد قرار گرفته باشد و به عنوان اتفاقی فرهنگی در اصفهان نمود داشته باشد، به چشم من نیامد. البته موارد اندکی بود که همانند نمایش ملانصرالدین، هدف نویسنده از بررسی نمایش، تنها ذکر مصیبت افول فرهنگی و نبود شرایط مساعد برای رشد هنر تئاتر و اعتراض به آنچه هرگز تئاتر نیست و به اسم نمایش در سالونهای نامناسب توسط افراد نالایق نشان داده میشد، بوده است.
«از آباده حرکت کردیم. هنوز شب و هوا بهشدت تاریک بود. چشم، چشم را نمیدید. همه چرت میزدند. تاریکی شب نیز مانع از آن بود که خود را به تماشای مناظر کوه و بیابان و دره و ماهورهای بین راه مشغول بداریم. به عقیده من، بدترین اوقات برای مسافرت در فصلی که هوا سرد و نسیم سرد وزان است، همان ساعات شبانه است، آنهم وقتی آسمان بدون ماهتاب است. ولی چاره چیست، چون در این راه با همه دوری و درازی که دارد، آرامشگاهی وجود ندارد و باید تن به همه این سختیها داد و بهجانب مقصد شتافت»(اخگر 834، 21 فروردین 1312).
«روز دوشنبه 29 اسفند ساعت پنج و نیم بعدازظهر بود که به اتفاق رفقا از دروازه اصفهان به طرف شیراز حرکت کردیم. ساعت هفت و نیم به شهرضا رسیده پس از نیم ساعتی معطلی دوباره راه افتادیم. اتومبیلهای ما که هر دو بی عیب و چالاک بودند پرده ظلمت شب را دریده و به سرعت باد و برق ما را به طرف مقصد رهسپار میساختند» (اخگر 833، 17 فروردین 1312).
«اصفهان بلدیه ندارد و در سایه نداشتن یک بلدیه قوی و نیرومند، هنوز در این شهری که زمانی عروس بلاد دنیا بود و حکم پاریس امروزی را داشته است، چهار خیابان نظیف، یک صحنه تئاتر، یک سالن سینما، دو سه مهمانخانه حسابی، سه چهار مؤسسه صحی، یکی دو تفرجگاه صحیح عمومی که بتواند وسایل آسایش و سرگرمی و رفاه مسافر خارجی را فراهم کند به وجود نیامده و از قراین احوال به این زودیها هم به وجود نخواهد آمد…» (اخگر، ش 314، یکم فروردین 1309).
«دیروز عصری برای گردش در حاشیه رودخانه از حوالی مدرسه چهارباغ حرکت میکردم. بدیهی است در هنگام عصر در خیابان چهارباغ، آلات نقاله مخصوصا درشکه در ایاب و ذهاب است و در هر درشکه کرایه، شاید در ده، شش تا حامل زنان میباشد. بر حسب تصادف در طول خیابان چهارباغ قبل از انحراف به طرف جاده کنار رودخانه زایندهرود، چندین درشکه متعاقب یکدیگر مملو از زنان ایرانی را دیدم» (اخگر، شماره 245، آذرماه 1308 شمسی).