چندی پیش فردی در برابر یکی از مسئولان نظام، مذاکره با آمریکا را بیعت با یزید زمانه توصیف کرد که البته با واکنش و مخالفت این مسئول در ارتباط با این تحلیل غلط روبهرو شد.
تاناکورا در ایران به لباسهایی گفته میشود که نسبت به دیگر لباسها اغلب تنوع و کیفیت و مهمتر از همه قیمت مناسبتری دارند؛ اما قبلا مورداستفاده شخص دیگری بودهاند. به عبارت دیگر، تاناکورا به لباسها یا برخی کالاهای دستدوم گفته میشود.اما تاناکورا از کجا میآید؟ کلمه تاناکورا برگرفته از سریال ژاپنی «سالهای دور از خانه» است که در دهه ۶۰ سریال محبوب مخاطبان تلویزیون بود.
دو روز از دور دوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در ایتالیا گذشته و در شرایطی که شاهد موضع رسمی از طرف مقامات آمریکایی نبودهایم، تا به اینجای کار روایت اول ساختهشده از طرف تیم ایرانی غالب بوده؛ این در حالی است که در یک ماه گذشته تقریبا هر روز شاهد طرح ادعاهایی علیه کشورمان از سوی رئیسجمهور آمریکا بودیم.
اثاثیه را که از خانه بار میزدند، هنوز نمیدانست بهزودی تا چه اندازه دلتنگ میشود؛ حتی بعدش نیز نفهمید؛ تا اینکه روزی به خودش آمد و دید انگار جزئی از وجودش را در آن کوچهپسکوچهها جا گذاشته است. یک حفره خالی، که ظاهرا راهی برای پرکردنش وجود نداشت. از آپارتماننشینی خوشش نمیآمد.
به پیادهرویی که حالا خلوت و بیصداست قدم میگذارم. چشمم به تنه شکسته درختی میافتد که در وسط راه افتاده است. برگهای ریز و سبز تازهاش، زیر پاهای عابران له شدهاند.
نقی باباست؛ یک بابای خیلی معمولی مثل خیلی از باباهای دیگر دنیا. نقی آدم سادهای است؛ یعنی از آنهایی است که میگویند: زبان سرخشان امکان دارد هر لحظه سر سبزشان را بر باد بدهد، مثل خیلی از باباهای دیگر دنیا که مرکز جهانشان بچههایشان هستند.
تنهایی یکی از دردناکترین احساسات این دنیاست که یقه آدم را بیش از هر زمانی در سالهای نوجوانی میچسبد. دلیلش هم معلوم است؛ در این سن، نوجوانان در جستوجوی خودی فراتر از خانواده هستند.
باد گرم صحرا بر چهرهام میوزید و صدای کلنگها و بیلها در گوشم طنینانداز بود. همه ما، از کوچک تا بزرگ، مشغول حفر خندقی بودیم که قرار بود مدینه را از خطر سپاه احزاب نجات دهد. این ایدهای بود که از سرزمینی دور به ذهنم رسیده بود
چشمم که به تابلوی کوچک سفید کوچه و عکس شهید روی آن میافتد، میخکوب میشوم. چهره نوجوان روی آن سیاهوسفید است و لبخند آرامی روی لب دارد. انگار این لبخند، برخلاف همه غمها، به امیدی دیگر اشاره دارد. از صبح فکرها در ذهنم میچرخند: قرار است پای میز مذاکره بروند، اما شهدای فلسطین روزبهروز افزوده میشوند.
از زمانی که دانشجو بودم، یعنی از سال 89 تا الان که خیلی وقت است از فضای دانشجویی فاصله گرفتهام، همیشه یکی از سریالهای قابلتأمل تلویزیون، سریال پایتخت بوده است، سریالی که محوریت آن خانواده است و بهتر بگویم خانواده نقی معمولی.
روز شنبه که مذاکرات غیرمستقیم بین ایران و آمریکا شروع شد، بیشتر خبرهای فضای رسانهای کشور و همچنین نوسانهای اقتصادی را تحتتأثیر خود قرار داد.
استاد احمد زمانی رفت و با رفتنش بخشی از حافظه تاریخی انقلاب اسلامی این شهر را برای همیشه با خود برد.