شب در میدان امام(ره) اصفهان که قدم بزنید، متوجه خواهید شد که شکوه آن از آنچه میگویند بیشتر است. آرامش شب باعث میشود تا هر آنچه هرجومرج است، تهنشین شود و مفهوم، بهغایت خود بر ما چیره گردد.
سینمای ایران در بلندای عمر پرفرازوفرود خود بارها بستری برای ارادت به حضرت حسین (ع) بوده است. گاهی نه سرتاسر یک فیلم، بلکه لحظاتی از آن حسیندوستی ما ایرانیان را بازتاب میدهد که چهبسا پرجاذبهتر از فیلمهای سرتاسر کربلایی میشود.
سلام ضرغامه خان! اینکه تقدیر در پیشانی آدم چهها نوشته، جز خدا کسی خبر ندارد. حالا این را رفاقتی میگویم. تو فکر کن «از نوادگان قبیلهای عربِ جاهلی که در نجد عربستان پاگرفته، و احتمالاً دخترها را هم زندهبهگور میکرده، سنگقبری در آسمانیترین جای این زمینِ خاکی پیدا میشود که روی آن حک شده ضرغامةبنمالک تغلبی».
هر سال مُحرم، تاریخ عوض و دوران خادمی و نوکری صفر میشود. عدهای مثل هر سال توفیق خدمت دارند و عدهای دیگر باید تلاش کنند تا بتوانند قدمی برای عزاداران حسینی بردارند.
حملههای اخیر اسرائیل به ایران و جنگی که 12 روز به طول انجامید، تجربه جدیدی برای ایرانیانی بود که دهه 60 را به یاد نمیآورند. شنیدن صدای انفجار، دیدن گلولههای سرخ پدافند و استشمام بوی باروت همه حواس ما را درگیر جنگ کرد؛ با این حال جنگ حالا متوقف شده و حواس پنجگانه ما آن را درک نمیکند؛ اما ذهنها همچنان نگران بازگشت به آن روزهاست.
سلام آقاسعید! تو در آسمانهایی و ما در جایی که شیطان همیشه در کمین است. بگذار با تو خودمانی باشم. شاید که باب رفاقتی شد. بله! قبول دارم. من کجا، تو کجا.
در دوازده روزی که جنگ بین ایران و رژیم صهیونیستی به طول انجامید، اتفاقات گوناگونی رخ داد و برگهای جدیدی در تاریخ ایران ورق خورد.
ساعت از دهونیم شب میگذرد. سیبزمینیها داخل تابه جلز و ولز میکنند. زردچوبه و نمک رویشان میپاشم و تندتند هم میزنم. صدای قدمهایش را از پشت سر میشنوم. با لباسهای رزمیاش مقابلام قد علم میکند و میگوید: «یه دور کُشتى بزنیم؟»
هنر، بهویژه موسیقی، همواره یکی از ارکان اصلی حفظ روحیه، امید و تابآوری مردم در دشوارترین لحظات بوده است. این هنر میتواند در بحرانها نقشی فراتر از سرگرمی ایفا کند و به ابزاری برای تبیین مفاهیم، تقویت همبستگی و ایجاد انگیزه تبدیل شود.
سلام آقامحسن! دروغ نگفته باشم، اول قصدم این بود برای آقاکاظم بهمنی نامه بنویسم. آخر او شعر را نوشته «مردم خدا مراقب ماست.» ولی هر چه کموزیادش کردم، دیدم در نامه به او باید از تو بنویسم. پس اول نامه آقاکاظم را خط زدم و نوشتم آقامحسن.
در روزهایی که آسمان میهن از صدای شلیک پدافند و انفجارها آرامتر شده، اعلام «توقف در جنگ» میتواند همچون آغاز وضعیت سفید تلقی شود؛ اما آیا این وضعیت واقعاً سفید است؟ یا صرفاً وقفهای ناپایدار میان دو مرحله از جنگ؟
جنگ و جهاد برای ما، مادرها فرق دارد. از شب قبل برای فردای شلوغم برنامهریزی میکنم، اولین نفری که باید با او هماهنگ شوم «مامان» است.