از سال 1308 که نخستین سالن سینما در اصفهان توسط «میرزا محمدجعفر مغزی» تأسیس شد تا امروز که 92 سال از آن واقعه میگذرد، سینما در اصفهان مانند بسیاری از کلانشهرهای این مرزوبوم، رنج دوران برده است. از روزگارانی که پیش از ورود سینما به اصفهان برخی قهوهخانهداران چهارباغ، با دریافت سیشاهی اقدام به نمایش فیلمهای صامت میکردند تا آتشگرفتن سینما همایون که قدیمیترها آن را با نام اصلیاش یعنی «پالاس» میشناسند.
زخم کاری» تا اینجا پرتماشاگرترین سریال شبکه نمایش خانگی در سال 1400 است. سریالی که تلاش کرده تا به لایههای کمتر پرداختهشده سریالسازی در ایران ورود کرده و ذهن مخاطب ایرانی دوستدار درامهای مافیایی رازآلود را مشوش کند. گرچه یکی از امتیازهای سریال نیز تجمیع این مؤلفهها در یکدیگر است. یعنی سریالی که هم تم خانوادگی و زناشویی قدرتمندی دارد، هم نکتههایی برای مخاطبان آثار مافیایی و دوستداران آلکاپونبازی داشته باشد، هم رگههایی از عشق و خیانت در خود ببیند و هم نقدی بر جامعه روز کشور باشد.
جشنواره فیلم ونیز از اول تا یازدهم سپتامبر سال ۲۰۲۱برگزار میشود و ۲۱ فیلم در بخش رقابتی اصلی آن به نمایش درمیآیند. سینمای ایران برای نخستین بار پس از ۹ سال نمایندهای در بخش رقابتی این جشنواره مهم بینالمللی ندارد اما در این یادداشت به تاریخ حضور فیلمهای ایرانی در این جشنواره خواهیم پرداخت.
سینمای ایران، پس از یک دوره فترت ناخواسته، حالا با امیدواری بیشتری به آینده نگاه میکند. پس از موج سهمگین کرونا که تا امروز، 18 ماه بد را برای سینمای کشورمان رقم زده، افتخارآفرینی «قهرمان» در کن 2021، کورسوی امیدی را نسبت به اتفاقهایی خوشایند پدید آورده است. اکران داخل رونق گرفته و سیاستمداران متوجه شدهاند که راهکار برخورد با سینما در ایام کرونا، تعطیلی این مراکز نیست. مجموع این اتفاقها سبب شده تا مخاطبان سینما پس از یک دوره خمودگی، با توجه و امیدواری بیشتری، اتفاقهای سینمایی را دنبال کنند؛ اتفاقهایی که در صدر فهرستش، فیلم «قهرمان» فرهادی و میزان اقبال چشمگیر آن در مراسم اسکار را به خود میبیند.
نسخه مرمت شده شش فیلم سینمایی ماندگار سینمای کودک و نوجوان، در برنامه «مروری بر آثار سینمای کودک» از شنبه ۹ مرداد ماه در سالن سوره شهر اصفهان روی پرده رفته است.
فیلم جوکر به کارگردانی تاد فیلیپس در ژانر روانشناختی سال ۲۰۱۹ اکران شد. واکین فینیکس در نقش جوکر به نام آرتور بدون هیچ نقش مکملی بهتنهایی داستان را به دوش میکشد. جالب است بدانید با تمام تخیلات ذهنی آرتور که در فیلم میبینید این داستان بر پایهی واقعیت دورهای از اشفتگی های شهر گاتهام ساختهشده است. این فیلم بیماری روانشناختی آرتور را نشان میدهد که علائم اسکیزوفرنی و شخصیت ضداجتماعی دارد. مسئلهای که منتقدین را به وجد آورده این است که فیلمنامه نگاه چند بازبینی دارد میتوان هر فردی با نگاه خودش بهراحتی تحلیل کند. آرتور در این فیلم معضلات یک بیمار اسکیزوفرنی را تنها به تصویر نمیکشد بلکه معضلاتی مثل تفاوت سطح طبقاتی در آن دورهی شهر گاتهام و یا شخصیتهای سرکوبشده از خانواده و اجتماع را به جزییات به نمایش درمیآورد.
«محمدمهدی اسماعیلی»، چهاردهمین وزیر ارشاد ایران، راه چندان دشواری در جهت شناسایی مصائب امروز سینمای ایران ندارد. مشکلات، به اندازهای حاد و نخنماست که هیچ فرصتی را برای وزیر جدید در جهت شناسایی دوباره باقی نمیگذارد. بهخصوص طی دو سال گذشته که به دلیل شرایط کرونایی، سینما و افراد حاضر در این صنعت، دچار بیشترین تلاطمات حرفهای و صنفی شده و ضررهای بسیاری بر بدنه سینمای کشور وارد آمد. حالا اما وزیر جدید آمده تا به این اوضاع نابسامان، نظم و اعتباری دوباره ببخشد. سینمایی که تا سال 98، شاهد رشد شاخصهای خوبی در آمارهای لجستیکی خود بود که اگر کرونا نبود، امروز از شرایطی متفاوت سخن میگفتیم و ایران را در صدر یکی از بهترین کشورهای درحال توسعه قرار میداد.
زمانی که صحبت از قسمت دوم یک فیلم سینمایی یا فصل دوم یک مجموعه نمایشی به میان میآید چند پرسش پیش روی سازندگان قرار میگیرد که تهیهکنندگان در مشورت با پلتفرم یا کمپانی سازنده آنها را بررسی کرده و بعد ساخت آن اثر نمایشی را کلید میزنند. اولین سوال، مربوط به میزان فروش قسمت اول آن اثر مذکور است. آیا قسمت اول از چنان اقبالی برخوردار بوده که حالا سراغ ساخت قسمت دوم برویم؟ آیا قسمت دوم میتواند همچون فصل اول به سود برسد؟ حال اگر در ادامه چنین سوالاتی با یک تهیهکننده دغدغهمند طرف باشیم بحث داستان و قصه خوب قابل بسط برای قسمت دوم نیز مطرح میشود.
در میان فیلمسازان ایرانی کارگردانانی را میتوان یافت که به دلیل تجربه زیسته یا همذاتپنداری با دغدغههای مردم افغانستان، موضوعاتی درباره مصائب و مشکلات این کشور را دستمایه آثار خود قرار میدهند و معمولا در این مسیر دو رویکرد کلان را پی میگیرند: به مصائب مردم افغانستان در کشور ایران میپردازند یا دوربین خود را به دل ماجرا برده و روایت را از درون خود کشور افغانستان شرح و بسط میدهند. درونمایه چنین آثاری، گاه عاشقانه و طنزگونه است و گاه با نمایش مصائب مردم افغان، رویکردی آسیبشناسانه دارد. در این میان به نظر میرسد شمایلی که کارگردانان ایرانی از مردم افغانستان و دغدغههایشان ارائه میدهند نسبت چندانی با واقعیت نداشته و حتی در چند مورد با اعتراض فیلمسازان افغانستانی مواجه شده است.
طهران، خیابان شاهپور، خیابان مختاری، کوچه اردیبهشت. زادگاهی آشنا برای مخاطبان هزاردستان. مکانی که حاتمی خودش را در آن جای گذاشته و با سرک کشیدنهای درونی خود به آن مکان تراوشات ذهنی برآمده از زیستش را در آثارش متجلی ساخته است. او دانشآموخته دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر بود و حداقل 15 فیلم بلند سینمایی و چندین مجموعه تلویزیونی ساخته است. این کارگردان و فیلمنامه نویس کار هنری خود را با نویسندگی در تئاتر آغاز کرد و نمایشنامههای «ساتن»، «قصه حریر»، «ماهیگیر»، «حسن کچل»، «چهل گیس» و شهر «آفتاب و مهتاب» را برای تئاتر نوشت و برخی آثار سینماییاش «طوقی»، «سوته دلان»، «حاجی واشنگتن»، «کمال الملک»، «دلشدگان» و یکی از مشهورترین آثار این کارگردان صاحب سبک سینمای ایران سریال ماندگار «هزار دستان» است.
گزاره اصلی که در خورشید به عنوان هسته مرکزی فیلم قلمداد میشود، به نوعی بازنمایی موضوع فقر در کالبد «کودکان کار» است. تفکری که در نگاه پارامتریک مجیدی در گونههای مختلف تکرار و در «بچههای آسمان» شکل سراپا و ماندگاری به خود میگیرد. فیلمی که همچنان بعد از گذشت سالها در ذهن مجیدی تازه مینماید، خیلی از المانها و عناصر صحنه که در بچههای آسمان کار شده بود در فیلم سینمایی خورشید تکرار میشود، به طور مثال: نام بازیگر اصلی فیلم «علی» است و با نام علی ماندگاری بازیگر کودک آن فیلم (بچههای آسمان) مشابه است. یا زهرا نام دختربچهای که کفش خود را به دلیل سهلانگاری برادر گمکرده است و با کودک خردسال افغان خورشید که بار دراماتیک فیلم را همچون زهرای بچههای آسمان دوچندان میکند.
درباره محمدعلی همینقدر باید گفت که هوک چپش همچون عقیده راستش محکم و استوار بود؛ همچون ستونی که فقط یک اسطوره میتواند سنگینی بار «قهرمانماندن» را بر دوش تحمل کند و خود سنگبنایی در دل تاریخ باشد. در بیرون رینگ وجودش الهامبخش برای همه کسانی بود که به دنبال حقیقت میگشتند و او را نمییافتند؛ تا اینکه سفیدی در دل سیاهی روزها و شبهای آمریکا پدیدار شد. هرچقدر زندگی داخل رینگ برای حریفانش به چالشی سخت بدل شده بود، در بیرون آن وضعیت برعکس و جنجالبرانگیز برایش پیش میرفت.