وقتی سالن تاریک میشود و تصویر بر پرده سپید میافتد، گریزگاه ما از رخدادها و آوارها آغاز میشود. حالا ماییم و تصویر و نور و رنگ و یک خیال خوش؛ با سینماست که ما تا فراسوی رؤیاها میرویم. تا خود خود خود آرزو، آرزویی که تنها در سینما شکل بیشکلش را به رخ میکشد.
سینما هنوز هم حال خوشش را از آدمی دریغ نکرده است، چنان جادو میکند و آدمی را زیر و زِبر میکند که دلت میخواهد تا ابد در نبرد تن به تنِ نور و تاریکی و رنگ، دل ببازی و بخندی و بچرخی و بغض کنی.
جلسه نقد و بررسی فیلمهای کوتاه اکرانشده در روز اول پاتوق فیلم کوتاه اصفهان به همت پاتوق فیلم کوتاه اصفهان و انجمن سینمای جوانان استان اصفهان با حضور مصطفی حیدری و احمدرضا سیستان، کارشناسان سینما برگزار شد و از طریق صفحه اینستاگرام پاتوق فیلم کوتاه به صورت زنده برای مخاطبان پخش شد. مصطفی حیدری، کارشناس سینما در این جلسه گفت: مشکل اصلی فیلمها معمولا در فیلمنامهنویسی است و این موضوع معمولا بعد از اکران فیلمها مورد توجه قرار میگیرد. اما سؤال اصلی این است که چرا ما هنوز درگیر این مسئله هستیم؟ با اینکه هر روزه آموزشهای بهروزتری انجام میگیرد و رویکردهای متفاوت و خلاقی به سینما اضافه میشود. همچنین در حوزه فیلمنامه نویسی کتابهای زیادی موجود است که فیلمسازان میتوانند آنها را مطالعه کنند تا بتوانند در شخصیتسازی موفقتر عمل کنند.
پس از 16 ماه رکود کامل بر صنعت سینمای ایران، این روزها اخبار دلگرمکنندهای مبنی بر اکران یک یا دو فیلم پرفروش به گوش میرسد. دو فیلمی که تضمین مالی 2 میلیارد و 500 میلیونی وزارت ارشاد را دریافت داشته و میتوانند با یک برنامهریزی درست، رکود 16ماهه سینماها را از بین برده و گرمابخش گیشه تابستانی باشند. البته که این خوشایندی، زمانی محقق خواهد شد که خیز جدید کرونا، آسیبی به سینماها وارد نیاورند. همواره با قرمزشدن شرایط کرونایی هر شهر، سینماها، نخستین اماکنی هستند که تعطیل میشوند و چرخه صنعتی این هنر را تحتالشعاع قرار میدهند. نکتهای که سبب شده تا تهیهکنندگان، سرمایهگذاران و پخشکنندگان آثار پرفروش، رضایت چندانی به نمایش اثر خود (ولو با کمک بلاعوض و چندمیلیاردی ارشاد) نداشته باشند.
کلوئی ژائو، کارگردان چینی، در هنگام دریافت جایزه اسکارخود گفت: «همیشه هر جای دنیا که رفتهام، در آدمهایی که دیدهام، خوبی یافتهام». این احساس در سومین فیلم بلند ژائو وجود دارد، شعری با لحن ملایم و با پیچشهایی از جنس پیچشهای ژانر وسترن که رگههایِ غنیِ رأفتِ انسانی جاری در حاشیههای شهر را بیرون میکشد. همچنین فیلم با کتاب جسیکا برودرــ منبع اقتباس فیلمــ سرزمین خانهبهدوشها: بقا در آمریکا در قرن بیستو یک، هماهنگ است. کتابی که نویسنده در آن داستان واقعی «کوچنشینان جدید» را که بعد از نابودی پساندازهایشان «در دوران رکود بزرگ» به جاده زدند، بازگو کرده، کوچنشینانی که برای آنها هم «همچون هر شخص دیگری تنها حفظ بقا کافی نیست… ما به امید هم نیاز داریم و در جاده این امید وجود دارد».
«دورهمی» حالا دیگر بهعنوان یکی از برندهای رسانهملی مطرح است. برنامهای که توانسته طی چهار فصل تولید برنامه، نهتنها رکورد مخاطبان تلویزیون را بهنفع خود جابهجا کند، بلکه یکی از سه برنامه تلویزیون باشد که رضایت قابلتوجهی از مخاطبان را به دست آورد. افتخاراتی که به باور بسیاری از کارشناسان، نه از بابت ساختار و مهندسی برنامهسازی، بلکه بهخاطر حضور کاراکتر محبوبی چون «مهران مدیری» رقم خورده است.
بحث نمایش فوتبال در سینماهای کشور، هماکنون چندسالی است که با جدیت از سوی سینماداران دنبال میشود. در نیمههای دهه 90، این اتفاق تنها محدود به نمایش دربی پایتخت بود و بعدها با استقبال فراوانی که از جانب مخاطبان به عمل آمد، پای سایر تورنمنتهای فوتبال ملی و حتی رقابتهای والیبال هم به این غائله باز شد تا درآمدزایی خوبی برای سینماداران به وجود بیاید. شدت استقبال به اندازهای بود که برخی پردیسهای بزرگ پایتخت، چندسالن خود را به نمایش بازیها اختصاص میدادند. باشدتیافتن این شکل بلیتفروشی، پلیس پایتخت وارد عمل شد و هرگونه بلیتفروشی با این محوریت را منوط به دریافت مجوز عنوان کرد. اتفاقی که کار را کمی سخت کرد و بههمین دلیل، از شدت پخش مسابقات فوتبال و والیبال در سینماهای پایتخت کاسته شد.
پالینکیل در مقاله بدنامش در نیویورکر «بزرگ کردن کین» (Raising Kane) که حرف اصلیاش این است که فیلمنامهنویس حق هرمان جی. منکویتس بود که اعتبار کامل برای نوشتن همشهریکین را بگیرد (به جای شریک شدن با اورسن ولز)، نوشت: «صنعت فیلم از ادعای خسارتهای مالی وحشت داشت»، و در عین حال در پرانتز اشاره میکند که: «صنعت سینما همیشه در ترس به سر میبرد و همیشه بیش از همه به فیلمهایی افتخار میکند که در بزرگداشت شجاعت است». در اینجا کیل دارد به ترسهای آن دوره سرمایهگذاران بزرگ فیلم از انتقام روزنامهدار بزرگ ویلیام رندولف هِرست اشاره میکند که الگوی واقعی منکویتس برای چارلز فاسترکین بود و برخلاف بسیاری از مطالب دیگر در آن مقاله که اعتبارش از آن زمان تا کنون مدتهاست زیر سوال رفته این ادعا، ادعایی درست است. اما کیل میتوانست به فهرست چیزهایی که هالیوود در بزرگداشتشان کم نمیگذارد «فیلمهای مربوط به خود هالیوود» را هم اضافه کند.
طی هفته گذشته، حاشیههای توقیف 30 ساعته «میخواهم زنده بمانم» داغترین بحث شبکه نمایش خانگی بود. سریالی که ابتدای هفته را با شائبه توقیف آغاز کرد، در میانه هفته توقیف شد و در انتهای هفته نیز مشکلش رفع و منتشر شد. مقوله توقیف و ممیزی در سینما و شبکه نمایش خانگی، بحث چندان جدیدی نیست و دیگر مخاطبان و سینماگران، بر روی تمامی ابعاد این اتفاق آشنایی کامل دارند. اما آنچه سبب شد تا موضوع توقیف موقت «میخواهم زنده بمانم» اینچنین برسر زبانها بیفتد، دستور به توقف پس از 14 قسمت پخش بود. اتفاقی که تاکنون مشابه چندانی نداشته و این شاید برای نخستین بار است که یک سریال پس از انتشار 14 قسمت، اینگونه تهدید به توقف شده و از گردونه پخش کنار برود.
ساخت فیلمی درباره یک بیمارِ مبتلا به زوال عقل، که بخش زیادی از آن از دید خود بیمار روایت شود، فکر بدیع و مبتکرانهای است. البته بیمار ما، غیرقابلاعتمادترین راوی خواهد بود، اما ممکن است به ما درک بهتری از تجربه سردرگمکننده آلزایمر بدهد. راجر ایبرت زمانی فیلمها را «ماشینهای [تولید] همدلی» نامید و فیلمی مثل این مطمئناً میتواند شانسی برای ثابت کردن آن [گفته] باشد. در واقع این فیلم ممکن است به خاطر زوایای دید و خطوط زمانی و واقعیتهای متغییرش، به [فیلمی از ژانر] وحشت پهلو بزند. و اینجا، جایی است که متأسفانه فیلم فلوریان زلر، بر اساس نمایشنامه جذاب بسیار موفق خودش، به بیراهه میرود.
سیوهشتمین دوره جشنواره جهانی فجر این روزها به صورت فیزیکی و مجازی در حال برگزاری است؛ جشنوارهای که سال گذشته به دلیل شیوع کرونا برگزار نشد و امسال با بهرهمندی از تجارب جشنوارههای سینمایی جهان که طی یکسال گذشته برگزار شدند، توانست برنامههای خود را از سر بگیرد.
با وجود استقبال جهانی از ژانر وحشت، این ژانر در ایران همواره یکی از مهجورترین گونههای سینمایی است. دلیل این اتفاق، فارغ از توانمند نبودن سناریستها و کارگردانان ما در زایش لحظات ملتهب از جنس وحشت و نبود فرهنگ کافی از این قلمرو است. جامعه ایرانی، چندان علاقهای به المانهای وحشت، ماورایی ندارد. همین ضعف تاریخی سبب شده تا سینما و تلویزیون ما بیشتر به سمت ملودرامهای اجتماعی و کارهای کمدی گرایش داشته باشد.در سالهای اخیر که نسل جدید کشور، علاقهمندی بیشتری به دنبال کردن آثار موفق جهانی در حوزه وحشت داشته، نیز آثاری فارغ از کیفیتشان تولید شدهاند.فارغ از سینما، تلویزیون نیز حدود دو دهه است که به صورت پراکنده، وارد چنین فضایی شده است. آخرین این تلاش در این زمینه سریال «احضار» است که به تازگی پایان یافته است.
در بیش از یکسالی که کرونا در ایران، بیش از چهار پیک را پشتسر گذاشته، تقریبا هیچ صنفی مانند سینما متضرر نشده است. حجم تولیدات به کمتر از یکچهارم رسیده و بسیاری از سینماگران تلاش کردهاند به دلیل خانهنشینی اجباری مردم و تغییر سبک زندگی، به سمت شبکه نمایش خانگی کوچ کنند. سینماها هم طی 15 ماه اخیر، بیش از 10 ماه تعطیل بودهاند و در همان چند ماهی که فعالیت داشتهاند نیز با استقبال چندانی مواجه نشدهاند. به همین دلیل سینما، یکی از ضرر دهترین مشاغل دوران کرونا بوده است.