در حال گشتوگذار بین کانالهای متعدد تلویزیون بودم که با سید بشیر حسینی و استایل و تیپ متفاوتش در شبکه سه مواجه شدم؛ استایلی متفاوت از عصر جدید احسان علیخانی که گرد پیری و سپیدمویی دکتر حسینی نمایان است و این بار در برنامهای متفاوت با عنوان «داستان شد» متفاوت ظاهر شده است.
وقتی ارمنیان از جلفا در کنارههای رود ارس به پایتخت ایران یعنی اصفهان، کوچیدند، این پرسش همواره با آنان بود که «آیا دوباره به زادگاهشان بازمیگردند؟» واقعیت این است که ارمنیان در شهر اصفهان، کنارههای جنوبی زایندهرود و در دامنه کوه صفه بهتدریج زندگی تازهای آغاز کردند، اندکاندک در بستر مطلوبی که شاهعباس بزرگ برایشان فراهم آورده بود، آرام گرفتند و به پاسخی رسیدند که دیگر بهعقبرفتن بیمعنا بود.
جوانان و هنرجویان پرشمار امروز، در پیشکسوتان، الگوهایی زنده از پشتکار، اصالت و خلاقیت میبینند.
نوشتن درباره «غلامحسین ابراهیمی دینانی» کار سختی است؛ نه از این حیث که شرحی بر اوضاع و احوال او باشد؛ بلکه از آن روی که او حکیمی است که واژگانش را به حکمت مزین میکند و سخنانش را به عرفان و معرفت و حیرت گره میزند.
خودم را به ایستگاه اتوبوس میرسانم. مأمور توی ایستگاه میگوید: خانم کارت نزن. خانمهای دیگر هم میگویند: نزن، نزن!
نه چهارشنبهسوری بود و نه شب یلدا. از همین دورهمیهای ساده و بیدعوت که همه دور هم جمع میشویم و مادر دوست دارد.
داشتم فکر میکردم درباره چه موضوعی بنویسم که به یک مناسبت جالب بر خوردم. بیستوششم آذرماه روز حملونقل و رانندگان بود.
فرزانهسادات ملکی، بانوی اصفهانی، با هنر دستهایش قصه میگوید؛ قصهای از مادرانی که شانههایشان ستون عشق است و نگاهشان بذر ایمان.
با آن جثه کوچک و موهای لَخت و چهره سبزه وارد حیاط خانه میشود و میگوید: «پَ هنوز نرفتین! مگه نشنیدین گفتن مردم باید شهر رو تخلیه تا یه وقت خدای نکرده اسیر نشن؟» مادر با چشمغرهای میگوید: «منتظر تو بودیم! آماده شو تا بریم!»
«مدارس در تمام مقاطع تعطیل شدند»؛ این پیامی است که در سالهای اخیر در ماههای آذر و دی بارها با آن مواجه شدهایم؛ مدارسی که در گذشته با کمتر از نیم متر برف هم تعطیل نمیشدند، حالا با هر تغییر دمایی تعطیل میشوند.
بعدِ سلامِ نماز مغرب، دراز کشیدم توی تاریکی نمازخانه مدرسه.
آن روزها جوان بودم و جویای نام و برای خودی نشان دادن در عرصه خبر و رسانه؛ جنب و جوش و تحرکم دو چندان بود. برای یافتن سوژه و پیگیری و واکاوی آن تا ته خط میرفتم و دل به دریای گزارش، خبر و مصاحبه میزدم.