هم محله
اینجا آب بود و آباد بود
12:30 - سه‌شنبه 28 مرداد 1404
گفت‌وگو با کسبه قدیمی محله

اینجا آب بود و آباد بود

پیاده در حال قدم‌زدن در خیابان قدیمی بهرام‌آباد هستم، خیابانی مملو از جمعیت با مغازه‌های قدیمی. آن‌طرف خیابان مغازه‌ای با دیوارهای کاه‌گلی و انواع و اقسام وسایل مختلف برقی از جاروبرقی و چرخ‌گوشت گرفته تا سماور برقی و کتری و حتی چینی و ظرف‌های بلور نظرم را جلب می‌کند.

کاشونچه‌ای که بهرام‌آباد شد
12:26 - سه‌شنبه 28 مرداد 1404
چگونگی شکل‌گیری بهرام‌آباد از دیدگاه ساکنان محله

کاشونچه‌ای که بهرام‌آباد شد

ساعت حدود شش بعدازظهر است. از سمت خیابان بهارستان پس از عبور از تابلوی بهرام‌آباد از سمت چپ وارد خیابان قدوسی شده و پس از عبور از کوچه‌های فراوان وارد مرکز محله بهرام‌آباد می‌شوم.

بحر طویل بهرام‌آباد
12:17 - سه‌شنبه 28 مرداد 1404

بحر طویل بهرام‌آباد

به گزارش اصفهان زیبا؛

شهدای اقتدار در قاب  افتخار
14:37 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
گزارشی از مراسم اربعین شهدای جنگ دوازده‌روزه

شهدای اقتدار در قاب افتخار

گاه آسمان، دلش که می‌گیرد، بهانه‌اش زمین است، بهانه‌اش، بغضی می‌شود که از غربت یاران آسمانی در گلوی زمین‌مانده است. و آن روز، در سالن اجتماعات گلستان‌شهدا، وقتی نسیم به احترامِ نام بلند شهیدان آهسته قدم برمی‌داشت، آسمان نیز طاقت نیاورد.

سه دختر؛ یادگار همسری آسمانی
14:31 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
روایت زهره کاظمی از همسر شهیدش، محمود محسنی

سه دختر؛ یادگار همسری آسمانی

گاهی قصه عشق، در همهمه کوچه‌های ساده زندگی شکل می‌گیرد؛ نه با گل، شکلات و شام‌های مجلل، بلکه با یک غنچه کوچک که هر صبح در کفش جا می‌گیرد، با دعای نماز صبح، با نجوای حدیث کسا، با قناعت، گذشت و نگاهی که در عمقش ایمان موج می‌زند.

مناجاتی که خبر شهادت را نوید داد
13:26 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
روایت یک پسر آسمانی

مناجاتی که خبر شهادت را نوید داد

شب مهمانی خانوادگی بود. سفره شام هنوز جمع نشده بود که صدای زنگ، در خانه پیچید. پسر محمدجواد آرام در گوش پدربزرگش گفت: مهمان داریم. بیایند پایین یا بروند طبقه بالا خانه خودمان؟ پچ‌پچ او را شنیدم و گفتم: بیایند پایین.

توقف زمان پشت سجاده مهدی
13:22 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
روایت زندگی شهید هاشمی از زبان مادرش

توقف زمان پشت سجاده مهدی

طنین دل‌نشین اذان که در خانه می‌پیچد، بچه‌های خانه سرگردان می‌شوند. صدای مؤذن همچون نسیمی آرام، خاطره‌هایی را از گوشه‌های ذهن بچه‌ها بیدار می‌کند.

آقاعمران بهترین مرد خدا برای من بود
13:18 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
همراه با زینب آقاخانی و روایت‌هایی از همسر شهیدش، عمران رفیعی

آقاعمران بهترین مرد خدا برای من بود

در خانه‌ای کوچک، میان دیوارهایی که هنوز عطر حضور او را نفس می‌کشند، صدای آرام زینب آقاخانی، همسر شهید روایت می‌کند؛ روایت از مردی که نامش عمران بود و قلبش آسمانی‌تر از زمین؛ مردی که قرار دلش نه با وعده‌های دنیا، که با ذکر اهل‌بیت بسته شد.

دعایی در طواف پدر که مستجاب شد
13:08 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
شهید هادی ابراهیمی به روایت مادر و پدر

دعایی در طواف پدر که مستجاب شد

روزهای سخت و پرالتهابی بود؛ روزهای ایستادگی، دفاع و مقاومت. هر روز خبر شهادت قهرمانان این مرز و بوم به گوشمان می‌رسید؛ آن‌هایی که محکم و استوار ایستادند تا ایران بایستد.

مجتبی، حسین مادرش بود
13:04 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
از باغچه کوچک تا بهشت خدا؛ قصه مردی با دل سبز

مجتبی، حسین مادرش بود

خانم آجودانیان، متولد ۱۳۷۳، همسر شهید مجتبی امین زاهد (متولد ۱۳۶۶)، خاطرات زندگی کوتاه اما پربارشان را با چشمانی پر از اشتیاق و صدایی آرام تعریف می‌کند. گویی هر کلمه‌اش عطر خاطراتی را زنده می‌کند که حالا با شهادت همسرش، جاودانه شده است.

مادرش راضی به شهادتش شد
12:58 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
شهید محمدجواد عسگری به روایت پدرش

مادرش راضی به شهادتش شد

بعضی‌ها آمدنشان، بودنشان، حتی رفتنشان هم بوی آرامش می‌دهد. محمدجواد از همان جنس آدم‌هایی بود که خدا در نگاهشان عشق را حک می‌کند و در دلشان شوق خدمت به خلق را می‌نشاند.

خانه‌ای که هنوز بوی وحید می‌دهد
12:50 - سه‌شنبه 21 مرداد 1404
احمد بقولی‌زاده از پسر شهیدش، وحید صالحی‌راد می‌‌گوید

خانه‌ای که هنوز بوی وحید می‌دهد

بعضی از آدم‌ها نه با هیاهو که با سکوتشان، با ایمانشان، با صداقت و سادگی‌شان در دل‌ها ماندگار می‌شوند. کسانی که بی‌ادعا زندگی می‌کنند؛ اما با عزتی بزرگ به نام شهادت می‌روند.