هم محله
محله ما ورزشگاه می‌خواهد
۱۲:۳۴ - سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
روایت سید محمد طلاکش، ورزشکار رزمی، از کمبودهای ورزشی در بهرام‌آباد

محله ما ورزشگاه می‌خواهد

یکی از هنرهای رزمی ایرانی کونگ‌فوتوآ نام دارد که از سبک‌های کونگ‌فو به‌شمار می‌رود و تأکید بسیاری بر سلامت تن و روان دارد.

اینجا آب بود و آباد بود
۱۲:۳۰ - سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
گفت‌وگو با کسبه قدیمی محله

اینجا آب بود و آباد بود

پیاده در حال قدم‌زدن در خیابان قدیمی بهرام‌آباد هستم، خیابانی مملو از جمعیت با مغازه‌های قدیمی. آن‌طرف خیابان مغازه‌ای با دیوارهای کاه‌گلی و انواع و اقسام وسایل مختلف برقی از جاروبرقی و چرخ‌گوشت گرفته تا سماور برقی و کتری و حتی چینی و ظرف‌های بلور نظرم را جلب می‌کند.

کاشونچه‌ای که بهرام‌آباد شد
۱۲:۲۶ - سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
چگونگی شکل‌گیری بهرام‌آباد از دیدگاه ساکنان محله

کاشونچه‌ای که بهرام‌آباد شد

ساعت حدود شش بعدازظهر است. از سمت خیابان بهارستان پس از عبور از تابلوی بهرام‌آباد از سمت چپ وارد خیابان قدوسی شده و پس از عبور از کوچه‌های فراوان وارد مرکز محله بهرام‌آباد می‌شوم.

بحر طویل بهرام‌آباد
۱۲:۱۷ - سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴

بحر طویل بهرام‌آباد

به گزارش اصفهان زیبا؛

شهدای اقتدار در قاب  افتخار
۱۴:۳۷ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
گزارشی از مراسم اربعین شهدای جنگ دوازده‌روزه

شهدای اقتدار در قاب افتخار

گاه آسمان، دلش که می‌گیرد، بهانه‌اش زمین است، بهانه‌اش، بغضی می‌شود که از غربت یاران آسمانی در گلوی زمین‌مانده است. و آن روز، در سالن اجتماعات گلستان‌شهدا، وقتی نسیم به احترامِ نام بلند شهیدان آهسته قدم برمی‌داشت، آسمان نیز طاقت نیاورد.

سه دختر؛ یادگار همسری آسمانی
۱۴:۳۱ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
روایت زهره کاظمی از همسر شهیدش، محمود محسنی

سه دختر؛ یادگار همسری آسمانی

گاهی قصه عشق، در همهمه کوچه‌های ساده زندگی شکل می‌گیرد؛ نه با گل، شکلات و شام‌های مجلل، بلکه با یک غنچه کوچک که هر صبح در کفش جا می‌گیرد، با دعای نماز صبح، با نجوای حدیث کسا، با قناعت، گذشت و نگاهی که در عمقش ایمان موج می‌زند.

مناجاتی که خبر شهادت را نوید داد
۱۳:۲۶ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
روایت یک پسر آسمانی

مناجاتی که خبر شهادت را نوید داد

شب مهمانی خانوادگی بود. سفره شام هنوز جمع نشده بود که صدای زنگ، در خانه پیچید. پسر محمدجواد آرام در گوش پدربزرگش گفت: مهمان داریم. بیایند پایین یا بروند طبقه بالا خانه خودمان؟ پچ‌پچ او را شنیدم و گفتم: بیایند پایین.

توقف زمان پشت سجاده مهدی
۱۳:۲۲ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
روایت زندگی شهید هاشمی از زبان مادرش

توقف زمان پشت سجاده مهدی

طنین دل‌نشین اذان که در خانه می‌پیچد، بچه‌های خانه سرگردان می‌شوند. صدای مؤذن همچون نسیمی آرام، خاطره‌هایی را از گوشه‌های ذهن بچه‌ها بیدار می‌کند.

آقاعمران بهترین مرد خدا برای من بود
۱۳:۱۸ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
همراه با زینب آقاخانی و روایت‌هایی از همسر شهیدش، عمران رفیعی

آقاعمران بهترین مرد خدا برای من بود

در خانه‌ای کوچک، میان دیوارهایی که هنوز عطر حضور او را نفس می‌کشند، صدای آرام زینب آقاخانی، همسر شهید روایت می‌کند؛ روایت از مردی که نامش عمران بود و قلبش آسمانی‌تر از زمین؛ مردی که قرار دلش نه با وعده‌های دنیا، که با ذکر اهل‌بیت بسته شد.

دعایی در طواف پدر که مستجاب شد
۱۳:۰۸ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
شهید هادی ابراهیمی به روایت مادر و پدر

دعایی در طواف پدر که مستجاب شد

روزهای سخت و پرالتهابی بود؛ روزهای ایستادگی، دفاع و مقاومت. هر روز خبر شهادت قهرمانان این مرز و بوم به گوشمان می‌رسید؛ آن‌هایی که محکم و استوار ایستادند تا ایران بایستد.

مجتبی، حسین مادرش بود
۱۳:۰۴ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
از باغچه کوچک تا بهشت خدا؛ قصه مردی با دل سبز

مجتبی، حسین مادرش بود

خانم آجودانیان، متولد ۱۳۷۳، همسر شهید مجتبی امین زاهد (متولد ۱۳۶۶)، خاطرات زندگی کوتاه اما پربارشان را با چشمانی پر از اشتیاق و صدایی آرام تعریف می‌کند. گویی هر کلمه‌اش عطر خاطراتی را زنده می‌کند که حالا با شهادت همسرش، جاودانه شده است.

مادرش راضی به شهادتش شد
۱۲:۵۸ - سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
شهید محمدجواد عسگری به روایت پدرش

مادرش راضی به شهادتش شد

بعضی‌ها آمدنشان، بودنشان، حتی رفتنشان هم بوی آرامش می‌دهد. محمدجواد از همان جنس آدم‌هایی بود که خدا در نگاهشان عشق را حک می‌کند و در دلشان شوق خدمت به خلق را می‌نشاند.