تبلیغاتشان لحظهبهلحظه در فضای مجازی دستبهدست میشود تا خریداران را اغوا کنند. آنها همهجا هستند و پیجها و کانالهایشان را در شبکههای مختلف راهاندازی کردهاند.
با این آدرسی که شیوا داده بود، امیدواری تازهای به جانش راه یافته. در چند ماه اخیر، هرچه به روز عروسی نزدیکتر میشدند، دلهرهاش بیشتر شده بود …
اصفهان چهارمین کلانشهر پیر کشور است و چند قدمی بیشتر تا سرازیر شدن در سیاهچاله جمعیتی ندارد. طبق آمار مرکز بهداشت سال 1401 نرخ سالمندی در استان اصفهان 12.9 دهم درصد بوده که بهطور یقین این رقم حالا به بیش از 13 درصد رسیده است و گوی سبقت را از سایر استانها خواهد ربود.
تبوتاب «همستر» بالاست؛ کافی است نگاهی به دوروبرتان بیندازید تا انبوهی از افرادی را ببینید که نگاهشان را دوختهاند به گوشی همراهشان و پیدرپی و متوالی به آن ضربه میزنند. «همستر» خیلی زود در بین ایرانیها به محبوبیت رسید و فراگیر شد.
«همستر کامبت» یک بازی است که خیلی زود در میان کاربران فضای مجازی به محبوبیت رسید؛ بازی که کاربران تنها با ضربهزدن روی گوشی تلفن همراه خود میتوانند سکه دریافت کنند و احتمال دارد این سکهها در آینده به ایردراپ و در ادامه به پول واقعی تبدیل شوند.
اجارهها سربهفلک کشیده است و مستأجران سرگردان و از این خانه به آن خانه راهی کوچهپسکوچههای شهر هستند.
اجارهها بالا رفته است تا با شروع سال جدید، «کاسه چه کنم» به دست مستأجران داده و آنها را در تنگنا قرار دهد؛ همانهایی که در جستوجوی یک سقف، بنگاههای شهر را زیر پا میگذارند تا شاید خانهای را پیدا کنند که بودجهشان با اجاره آن سازگار است.
مروری بر اعداد و ارقامی که در رابطه با فرزندآوری منتشر میشود، حاکی از کاهش تمایل نسبت به این امر و البته به دلایل مختلف است.
فصل گرما آمد و اکثر مردم ساکن در محدوده تأمین آب اصفهان بزرگ دچار کمآبی با دامنه کم تا زیاد همانند سالهای قبل شدهاند و مسئولان مربوطه، این شرایط را معطوف به سه موضوع مصرف بالا، تشدید گرما و برداشتهای بالادست دانستهاند.
اخمهایش را میکشد توی هم و از کیفش یک تکه کاغذ در میآورد و شروع به باد زدن خودش میکند. زیر لب غر زدنهایش شروع میشود …
جمعه، شنبه، یکشنبه، دوشنبه؛ چهار روز متوالی که برخی از اصفهانیها آب نداشتند و با قطعی کامل آب مواجه شدند.
امروز باید کاری را که سالها در فکرش بود انجام میداد. خسته شده بود از بس صبر کرده بود تا پدر و خواهرش از سر کار بیایند و او را بیرون ببرند. حالا که پدر و خواهرش خانه نبودند، بهترین زمان بود. به سمت چوبرختی رفت. دستش به چوبرخت نمیرسید. بیخیال هودی شد. با همین پیراهنی که تنش بود، راهی شد.