پایداری
اردوی جهادی وسط نقاط بمباران شده تهران!
۰۹:۵۳ - سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
وقتی میدان جنگ رنگ عوض می‌کند و آدم‌‎ها به نقطه اثرگذاری‌شان می‌روند و کار فرهنگی‌شان نقطه‌زن می‌شود

اردوی جهادی وسط نقاط بمباران شده تهران!

نقطه آشنایی‌ام با «رضا معراج» در اینستاگرام است و دلیلش عکس‌هایی که هر روز رگباری توی صفحه‌اش استوری می‌کند و بر روی هرکدام از آنها چندخطی می‌نویسد.

او عشق را تقسیم‌ می‌کرد؛ از زندگی تا شهادت!
۱۰:۱۴ - شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
همراه با زهره کاظمی و روایتش از زندگی با مردی که با شهادت عاقبتش ختم به خیر شد

او عشق را تقسیم‌ می‌کرد؛ از زندگی تا شهادت!

از همان روزی که در مسجد محله، غنچه‌های یاس را توی کفش همسرش گذاشت تا شبی که با پهپاد دشمن، پیکرش را تکه تکه کردند – محمود محسنی همیشه یک چیز را تقسیم می‌کرد: عشق. عشق به دخترانی که برایشان هندوانه را به شکل ماهی می‌برید، عشق به همسری که با او سحری‌های شب قدر را می‌چید.

از «پانزده خرداد» تا «غدیر» تا «باغ ابریشم»!
۰۹:۴۲ - سه‌شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴
روایت روزی که آموزش نظامی نیروهای پابه‌رکاب در پادگان‌ها مورد توجه قرار گرفت

از «پانزده خرداد» تا «غدیر» تا «باغ ابریشم»!

«آن‌ها با قدوقواره‌های کوچکشان التماس می‌کردند و ما انگشت‌به‌دهان، فقط نگاه‌شان می‌کردیم. آن‌ها التماس می‌کردند که بگذارید ما برویم از اسلام دفاع کنیم و ما…»؛ این بخشی از گفته‌های مردی است که روزی در قامت مربی، به نیروهای داوطلب اعزام به جبهه آموزش نظامی می‌داده است.

روسفیدِ درگاه الهی ۶۶ ساله شد!
۱۰:۲۶ - شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴

روسفیدِ درگاه الهی ۶۶ ساله شد!

دوم مرداد، شصت و ششمین سالروز زمینی شدن یک مرد آسمانی بود. دقایقی قبل از مغرب با قرائت زیارت عاشورا برنامه شروع و رزق کوتاه اما پر فیض روضه هم چاشنی کار شد.

مثل حضرت ابوالفضل شهید شد تکه تکه!
۱۰:۱۹ - شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴
همراه با خانواده شهید ابوالفضل یسلیانی که شغلش آشپزی بود؛ اما تخصصش عاشقی برای دیگ‎‌های امام حسین(ع)

مثل حضرت ابوالفضل شهید شد تکه تکه!

از همان کودکی معجزه‌ها دنبالش می‌کردند؛ از شفای معجزه‌آسا در مسجد تا خواب‌های نورانی. مردی که آشپزی را نه در دیگ‌ها، که در دل‌ها یاد گرفته بود. داستانِ این خانه، داستان مردی است که نامش «ابوالفضل» بود و زندگی‌اش پر از فروتنی، محبت، ایمان و لبخندهایی که حتی در ۱۰ دقیقه‌ی آخر زندگی‌اش هم ثبت شدند.

برسد به دست سران سه قوه
۱۰:۰۶ - چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴

برسد به دست سران سه قوه

ریاست جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر پزشکیان سلام علیکم؛ لطفا از رئیس جمهور مصر و از ظرفیت سازمان ملل و شورای امنیت نامحترم همین امروز بخواهید هرطورشده است مرز مشترک با غزه را برای رساندن آب و غذا و دارو باز کنند

غزه را نجات دهید!
۰۹:۴۹ - چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴
بزرگ‌ترین قتل‌عام تاریخ در مقابل چشمان دنیا درحال رقم‌خوردن است

غزه را نجات دهید!

این روزها همه جا پر شده از نام «غزه»…! فرقی ندارد در اینستاگرام و توییتر پرسه بزنی یا بیرون آن تا شاهد جنایت دیگری از حقارتی به نام اسرائیل باشی. این روزها موضوع غزه، موضوعی فراتر از یک جنگ صرفا نظامی شده است.

پاسداشتِ یک مادر نمونه
۱۱:۲۹ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴
مینا معینی؛ معلم مجتبی شریفی از نقش پررنگ مرحومه عبادی در برنامه‌های کلاسی پسرش می‌گوید و تاکید دارد او یک مادر نمونه و نماد ایمان و ایثار بود

پاسداشتِ یک مادر نمونه

«مینا معینی»؛ معلم شهید مجتبی شریفی است؛ آموزگار پایه سوم که سال گذشته به صورت رسمی وارد حرفه معلمی و آموزش و پرورش شده است و البته آنطور که می‌گوید سالها به صورت جهادی، تجربه کار معلمی را دارد.

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!
۰۹:۵۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!

گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیده‌اند.‌ انگار افتاده به دام بیابانی بی‌آب و علف. واژه‌هایش سرگردانند و حیران.‌ اشک‌هایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.

نیمکت خالی «مُجتبی»!
۰۹:۴۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴
روایتی متفاوت از کلاس سوم دبستان کمیل و دانش‌آموز شهید آن که اسرائیل جانش را گرفت

نیمکت خالی «مُجتبی»!

«داغ روی داغ»! باد، پرده را می‌رقصانَد. نورِ خورشیدِ ظهرِ تیرماه، افتاده روی نیمکت‌های رنگ‌ و رو رفته کلاس و داغی هوا از پنجره باز آن می‌ریزد روی «داغِ نیمکتِ خالیِ مجتبی».

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!
۱۰:۴۹ - سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهید «محمدباقر حلبیان»؛ شهیدی که با فیلم «قصه‌های مجید» شناخته شد

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!

فقط هشت روز از شروع سال 1360 گذشته بود که خبر شهادت محمد باقر؛ فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان را آوردند. محمدباقر محصل بود. در مقطع دوم راهنمایی. در مدرسه‌ای که بعدها نام او را سردرش گذاشتند. «مدرسه شهید محمدباقر حلبیان». همان مدرسه‌ای که با قصّه‌های مجید، اسمش سرزبانها آمد و ماندگار شد!

خانه یا مغازه؟ سنگر یکی‌ است!
۱۳:۱۲ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴

خانه یا مغازه؟ سنگر یکی‌ است!

دو سه سالی است که در حوزه پایداری و هشت سال جنگ تحمیلی، تمرکز کرده‌ام روی اتفاقاتی که در دل شهرها شکل می‌گرفته و مکان‌هایی که به‌نوعی مرکز و‌ نقطه ثقل این اتفاقات بوده‌اند.