نام مهدی ربانی در ساعات اولیه عملیات تروریستی اسرائیل علیه فرماندهان سپاه در فضای مجازی بهعنوان هدف ترور مطرح شده بود. این در حالی است که ساعتی بعد و با اعلام خبر شهادتش گفته شد که «در پی حادثه اخیر، پیکر کامل سرلشکر شهید مهدی ربانی هنوز یافت نشده و تلاش نیروهای امدادی همچنان ادامه دارد.
دهم تا سیزدهم خردادماه، اصفهان میزبان شورای هماهنگی مشاوران وزرا در امور ایثارگران بود. هفتهای شلوغ با اتفاقات متفاوت و البته متعدد!
یکی از اولین گروههای اعزام شده به غرب کشور را سردار جواد استکی، فرماندهی میکرد. ایشان (که یکی از مربیان آموزشی در پادگانهای 15 خرداد و غدیر بود)، پس از پیام تاریخی امام خمینی (ره) مبنی بر تلاش همه جانبه برای آزادسازی پاوه، جمعآوری نیرو و آموزش آنها را آغاز کرد.
هشت سال دفاع مقدس در حالی سپری شد که حضرت امام (ره)؛ پیشوا و راهبر رزمندگان بود؛ کسی که در همه این سالها لحظهای نگاه پدرانه خود را از سر فرزندانش در خطوط عملیاتی و در لحظههای سخت نبرد با دشمن سرتاپا مسلح برنداشت.
رزمایش فرهنگی کاروان دوی امدادی «عاشقان حسینی، زائران خمینی»؛ عنوان رزمایشی است که از سال ۷۴ کلیدش زده شد و هرساله به مناسبت ایام رحلت حضرت امام خمینی (ره) برگزار میشود.
شهید مهدی زینالدین یکی از فرماندهان جوان در هشت سال جنگ تحمیلی است که باوجود گذشت سالها از شهادتش، هنوز مرام و منش و شجاعت و دلیرمردیهایش حرفها برای گفتن دارد.
« بیبی جان»؛ شب خاطره رزمندگان و شهدای فاطمیون در اصفهان، عنوان برنامهایست که به تازگی توسط دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری اصفهان درحال برگزاریست و تا کنون چهار نشست آن در چهار فصل اجرایی شده است.
فکر نمیکردم به این زودیها دوباره درباره غزه و 7 اکتبر بنویسم. راستش را بخواهید مدتهاست غزه چنان احاطهام کرده است که امکان نوشتن برایش را ندارم.
سرهنگ جانباز «محمود نجیمی» که در پایان جنگ فرمانده گردان سلمان یگان ۲۲ بعثت است، در عملیات الی بیتالمقدس که یک سال بعد از ورودش به جبهه انجام میشود، نوجوانی ۱۴ ساله است. در گفتوگو با ایشان فارغ از نگاههای مرسوم به ابعاد تاکتیکی عملیات تلاش شد تا از زاویه نگاه نوجوانی ۱۴ساله به صحبت درباره عملیات آزاد سازی خرمشهر بپردازیم.
هواپیماهای صدام که میآمدند بالای سرمان، بدو بدو خودش را میگذاشت توی حیاط و خیره میشد به آسمان و با نگاههایش رد هواپیماها را میگرفت.
معرفی میکنم مردم، این شما و این حسن اصلیح. همین چند روز پیش شهید شد. همین چند روز پیش شهیدش کردند. ممکن است او را نشناسید یا اسمش فقط به قد یکیدو بار به گوشتان خورده باشد.
«آقای باقر سیلواری!» هروقت با لهجه غلیظ اصفهانیاش اینطور صدایم میزد، میگفتم: «خدا به داد برسد؛ حتما خطایی کردهام!» آن روزها ما آنقدرها هم ساکت و آرام نبودیم.