پایداری
شهید آینده!
۱۰:۲۰ - شنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۱
روایتی از شهید حسین اعرفی:

شهید آینده!

شهید حسین اعرفی در 22دی1343، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. در ابتدا به عنوان نیروی بسیجی به جبهه اعزام شد. حسین اعرفی در عملیات‌های بستان و بیت‌المقدس حضور داشته است. پیکر مطهر شهید حسین اعرفی در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.

چقدر دوستتان دارم «حسین» آقا
۱۰:۵۱ - شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱

چقدر دوستتان دارم «حسین» آقا

روزی که فهمیدم قرار است مادر یک پسر باشم، تصمیم گرفتم اسمش را بگذارم «حسین». دوست دارم لبخندهایش شبیه شما باشد، شبیه علمداری که دستش را سپرده بود به خدا.

«آستین خالیِ» حاج حسین!
۱۰:۳۳ - شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱

«آستین خالیِ» حاج حسین!

«آستین خالی» مستندی است با محوریت معرفی سردار شهید حاج‌حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام‌حسین (ع) که حوزه هنری اصفهان به تازگی و با همت گروه فرهنگی هنری رهوا آن را تولید کرده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌و‌گو با سیدمهدی خیام‌الحسینی، کارگردان این اثر است.

دوچشم روشن او!
۱۲:۲۷ - شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱

دوچشم روشن او!

در عملیات بیت‌المقدس بر اثر موج انفجار با صورت روی زمین می‌آید. سریع او را از اهواز به بیمارستان نمازی شیراز منتقل می‌کنند. توی فرودگاه شیراز بی‌هوش می‌شود. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با رضا ظهیری پور ، معلم جانباز بصیر 70درصد به بهانه روز جانبازاست.

یقه «هویدا» را در مسجدالحرام گرفتم!
۰۱:۰۸ - پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱

یقه «هویدا» را در مسجدالحرام گرفتم!

«دوازده‌سالگی» برایش می‌شود شروع راه! از همان روزی که توی انشایش از شغل آینده‌اش می‌نویسد که می‌خواهد طلبه شود و معلمش می‌گوید شغلی بهتر از مفت‌خوری سراغ نداشتی! انگار میل واشتیاقش برای معمم‌شدن بیشتر می‌شود و خیلی زود سر از مدرسه «جد بزرگ» و «صدر» اصفهان درمی‌آورد و سال‌های بعد هم به مدارس حوزه علمیه قم می‌رسد.

ناگفته‌های آسد یحیای امام!
۰۹:۵۳ - پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱
رودررو با قاضی حجت‌الاسلام «سیدیحیی مرتضوی»؛ مردی که از سیزده‌سالگی پابه‌رکاب امام خمینی(ره) شد/بخش اول

ناگفته‌های آسد یحیای امام!

«دوازده‌سالگی» برایش می‌شود شروع راه! از همان روزی که توی انشایش از شغل آینده‌اش می‌نویسد که می‌خواهد طلبه شود و معلمش می‌گوید شغلی بهتر از مفت‌خوری سراغ نداشتی، انگار میل و اشتیاقش برای معمم‌شدن بیشتر می‌شود و خیلی زود سر از مدرسه «جد بزرگ» و «صدر» اصفهان درمی‌آورد و سال‌های بعد هم به مدارس حوزه علمیه قم می‌رسد. گفت و گوی با آسدیحیای امام.

برای زندگی، برای آزادی!
۱۳:۰۵ - شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱

برای زندگی، برای آزادی!

ازدواج با «مصطفی»، آن هم در دوازده‌سالگی، او را شریک و همسفر زندگی مردی می‌کند که مبارزه و حماسه در قاموسش حرف اول را می‌زند؛ مردی که در ابتدا او را همراه و سپس هم‌قدم با خود در میدان نبرد می‌کند.

شهیدستان ایران
۱۲:۲۱ - شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱

شهیدستان ایران

سال ۱۳۲۰ بنایش را می‌گذارند، در ۳۰ کیلومتری غرب شهر اصفهان؛ مدرسه هشتاد و یک ساله که هنوز پایگاهی برای آموزش دانش آموزان خطه نجف‌آباد است. «دبیرستان شهید محمد منتظری»، شناسنامه‌اش ۲۳۴ شهیدش است با مُهری که بر روی پیشانی‌اش خورده؛ «شهیدستان ایران». این مدرسه را با عنوان پرشهیدترین مدرسه کشور می‌شناسند که دانش‌آموزان زیادی از آن در سال‌های دفاع مقدس به شهادت رسیدند. بنابر شواهد، در طول سال‌های دهه ۶۰ این شهیدستان در سه رشته تحصیلی علوم انسانی، ریاضی و علوم تجربی فعالیت می‌کرد و هزار و ۲۰۰ دانش‌آموز داشت.

فرزندان زهرا (س) در آغوش مادران اصفهانی
۰۰:۵۲ - سه‌شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۱

فرزندان زهرا (س) در آغوش مادران اصفهانی

«من قدرت او را، محبت مادری او را در هور دیدم. در قلب کانال ماهی دیدم. در وسط میدان مین دیدم. وقتی شما مادر ها نبودید و بچه‌هاتان در خون دست و پا می‌زدند، او را دیدم. فاطمه در هور، فاطمه در کربلای 5، فاطمه در اردوند، فاطمه در کوه‌های سرد و سخت کردستان، مادری کرد.» این را شهید قاسم سلیمانی خطاب به مادران شهدا می‌گوید؛ سال‌ها پیش و البته مادرانی که امروز نیز همچنان، چشم به در دوخته‌اند و آنگاه که کاروان شهدا میهمان شهر می‌شوند، به استقبالشان می‌آیند.

مادرانه!
۱۴:۴۳ - دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱

مادرانه!

«خدا صبرش را می‌دهد»؛ این جمله‌ای است که به‌واسطه مراوده و صحبت و هم‌نشینی که در طول این سال‌های کاری با مادران شهدا داشته‌ام، از زبان آن‌ها زیاد و مکرر شنیده‌ام. «صبر» کلیدواژه همه مادران شهداست و «صبوری» مسلک و مرام آن‌ها. فرقی ندارد یک پسر داده باشند یا بیشتر؛ گاهی حتی همسرانشان هم در کنار پسرانشان رفته‌اند و به شهادت رسیده‌اند؛ اما دل آن‌ها دریاست و همه این سال‌ها حتی خم به ابرو هم نیاوردند. «خدا صبرش را می‌دهد…»؛ این آرمان و عقیده همه مادران شهداست. آنچه در ادامه آمده است مادرانه‌هایی از چندمادر شهید است که با هم مرور می‌کنیم. مادر شهید منصور رئیسی؛ مادر شهیدان علی، ناصر و مسعود خودسیانی، مادر شهید سعید چشم‌براه و مادر شهید مدافع حرم فاطمیون، شهید احمد ترابی…!

برای مادری که دیگر نیست!
۱۲:۱۸ - شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۱

برای مادری که دیگر نیست!

هر وقت می‌رفتی بود. اصلا نبودنش خیلی به چشم می‌آمد. اگر نبود ،غصه مثل گلوله برفی می نشست روی گرمای شوق دیدار و همان جا وا می‌رفتی. این را همه رفیق‌بازهای دانشگاه صنعتی اعتراف می‌کنند. ذهنتان را منفی نکنید؛ رفیق از نوع شهیدش منظورم است! هر وقت می‌رفتی آن صورت مثل ماهش نور می‌تاباند روی قلبی که به شوق زیارت پسرش تا گلستان رفته بود.

NONE
۰۸:۳۸ - شنبه ۳ دی ۱۴۰۱

«قصه ننه‌علی»، متفاوت‌ترین روایت دفاع‌مقدس!

شاید کتاب‌های زیادی از خاطرات مادران شهدا خوانده باشید؛ اما بی‌شک «قصه ننه‌علی» متفاوت‌ترین روایت از دفاع مقدس است که خواهید خواند.  این کتاب روایت زندگی پرفراز‌و‌نشیب مادر شهیدان امیر و علی شاه‌آبادی به قلم مرتضی اسدی است که در ۱۹۲ صفحه از سوی انتشارات حماسه یاران منتشر شده است.