به حساب تقویم حالا چهل سال از آن روز میگذرد؛ از بیست و پنجم آبان شصت و یک سردی که، مردم گرمش کردند. همان روزی که شهراز گامهای پیر و جوانش لرزید اما قامت خم نکرد. استوارِ استوار، صبحش را از میدان امام آغاز و به غروب گلستان شهدا رساند. به زبان آسان بود؛ تشییع 370 شهید؛ اما همین امروز یعنی بیست و پنجم آبان چهار صدویک هم که روایتش میکنیم باید بگوییم خدا به داد دل پدران و مادرانشان برسد! پدران و مادرانی که حالا خیلیهایشان در آغوش خاک خفتهاند! چهل سال پیش بود اما کم نیستند آدمهایی که هنوز آن روز را، خوب به خاطر دارند. آدمهایی که از حماسه و ایثاری که به چشم دیدند، ساعتها حرف برای گفتن و روایت کردن دارند. صدای امروز این آدمها را باید شنید؛ صدای همانهایی که به هر گوشه 25 آبان سال شصت و یکش، سرک بکشی، روایتی را به خاطر میآورند و قصهای را از ذهن میگذرانند و داستانش را بازگو میکنند. صدای آدمهایی که با این شهدا زیستهاند، صدای آنهایی که در هوای آن روز نفسی تازه کردند، صدای دانش آموزانش را، صدای زنان و مردان و جوانان و نوجوانانش را…..! ما به سراغ برخی از این آدمها رفتهایم تا راوی روایتهای آنها باشیم؛ تا هر کدام از دریچه نگاه خود، حماسه آن روز را برای ما خلق مجدد کنند.
«گل سرخ و سپیدم کی میایی؛ کی میایی!» این را از زبان مادری میشنوم که یک ماه پیش بعد از سی و پنج سال چشم انتظاری، تابوت فرزندش را با چند تکه استخوان به جامانده از پیکرش در خاک عراق برایش آوردند، اما او هنوز با صلابت میگوید؛ «حبیبِ من، زنده است و انشالله با زن و بچههایش برمیگردد!»
«شهید حبیب الله اعرابی»؛ بعد از عملیات طلاییه، به عنوان امدادگر وارد بهداری لشکر امام حسین (ع) شد.
«گل سرخ و سپیدم کی میایی؛ کی میایی!» این را از زبان مادری میشنوم که یک ماه پیش بعد از سیوچهار سال چشمانتظاری، تابوت فرزندش را با چندتکه استخوان بهجامانده از پیکرش در خاک عراق برایش آوردند، اما او هنوز باصلابت میگوید؛ «حبیب من، زنده است و انشاءالله با زن و بچههایش برمیگردد!» چشمانتظاری نهفقط در تمام این سیوچهار سال بلکه حالا و با برگشت پیکر فرزندش، هنوز برای مادر حبیب تمام نشده و او تمام دقایق و ثانیهها را میشمرد تا پسرش را زنده در آغوش بگیرد.
جبهه دارخوین با وضعیت راهبردی خود، نقش حساس و تعیینکنندهای را از مهر 1359 تا مرداد 1367 در عملیاتهای گوناگون پدافندی، آفندی، شناساییرزمی و جنگ آب به عهده داشته است.
«جشنواره ملی فانوس» به روزهای پایانی خود نزدیک میشود؛ جشنوارهای که قرار است آبانماه به اصفهان بیاید و برگزیدگان آن در بخشهای هنرهای نمایشی، هنرهای تجسمی، فیلم و سریال، موسیقی و سرود، تولیدات رادیویی و بخش آزاد معرفی و تقدیر شوند.
توی منبتکاری خبره شده بود که رفت کویت. آن موقع کار توی اصفهان رونق زیادی نداشت.