«علیرضا عسگری» از دوستان شهید «سیدحسن مؤمنی» به روایت خاطرات روزهای در کنار سیدحسنبودن و در کنار هم جنگیدن پرداخته است که اصفهانزیبا آن را در چند بخش منتشر خواهد کرد. بخش اول این مطلب در تاریخ 29 خرداد منتشر شد و آنچه در ادامه میآید، بخش دوم این مطلب است. پشت کوههای میشداغ […]
یازدهمین دوره پویش کتابخوانی «کتاب و زندگی» با محوریت کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» این روزها درحالی به راه افتاده که شخصیت محوری این کتاب خانم «کونیکو یامامورا»، تنها مادر شهید ژاپنی در بستر بیماری است و این خبر علاقهمندان به حوزه دفاع مقدس و کسانی که این بانو را میشناختند، متأثر کرده است.
علی اسحاقی در سهسالگی به همراه خانوادهاش از درچه اصفهان به عراق مهاجرت میکند و تا پایان دوران دبیرستان یعنی زمانی که حزب بعث روی کار میآید و به آزار و اذیت و اخراج ایرانیان میپردازد، آنجا میمانند و سپس به ایران بازمیگردند. دوره سربازی را در گارد شاهنشاهی میگذراند و آنجا با جنگ الکترونیک آشنا میشود. پس از سربازی کار در ذوبآهن اصفهان و توانیرو را تجربه میکند؛ ولی به دلیل ناعدالتی از هر دو استعفا میدهد و به خریدوفروش و تعمیرات موتورسیکلت روی میآورد. میگوید در این حرفه، درآمد بسیار خوبی عایدش میشود و خیلیها دیگر او را با نام «حاج علی موتوری» میشناسند. علی اسحاقی، زمان انقلاب در فعالیتهای انقلابی مشارکت فعال داشت. با پیروزی انـــقلاب بــرای خــوابــاندن غــائلهها مأموریتهای مختلفی به گنبدکاووس و سیستان و بلوچستان میرود و بلافاصله با شروع جنگ با خانواده و چهار فرزندش راهی جنوب میشود. «سردار سرتیپ دوم علی اسحاقی» که بهعنوان معاون اطلاعات عملیات در جبهه خدمت میکند، پس از مدتی مجموعه کوچکی را در واحد اطلاعات به نام «شنود» راهاندازی میکند و نقش و تأثیر موفق شنود در عملیاتهای مختلف سبب میشود تا این واحد از عملیات فتحالمبین به بعد، با نام واحد «جنگ الکترونیک» نقشآفرینی کند. خاطرات او در کتابی به نام «جنگ الکترونیک» به رشته تحریر درآمده است.
«یحیی» روایتی شخصی از زندگی یک فرمانده نظامی اصفهانی است؛ «سید یحیی رحیمصفوی»! کتابی خوشخوانش و پرکشش در رسته تاریخ شفاهی که اگرچه مستند است، اما سیر داستانی دارد و مخاطب را از ابتدا تا پایان، همراه میکند. «یحیی» به راحتی مخاطب را وارد دنیای یک فرمانده جنگ که از اتفاق تعلقخاطر زیادی به زن و زندگیاش دارد، میکند و با تصویرسازی ذهنی، همراهش میشود؛ با فرمانده میخندد، با فرمانده میجنگد، با فرمانده زخمی میشود و در نهایت به او افتخار میکند. این کتاب که به قلم «محمدعلی آقامیرزایی»، روزنامهنگار برجسته حوزه جنگ و نویسنده دفاع مقدس نگاشته و سال گذشته توسط نشر مرزوبوم وارد بازار کتاب شده است، تحسینهای زیادی را برای نوع متفاوت نوشتنش برانگیخت. کتابی که یکی از مهمترین دلایل موفقیتش به گفته نویسنده آن، «راوی صادق، جسور و بسیار خوشفکر آن است. فرماندهای که خودش را سانسور نمیکند و همه چیز را صادقانه بیان میکند.»
حجتالاسلاموالمسلمین سرهــنــگ خلبان «سید نورالدین حسینی»، بهمنماه سال 53 وارد ارتش میشود. به دلیل سرپرستی چند بچه نیازمند و کسب درآمد طلبگی را رها میکند. از شیراز به هوانیروز اصفهان میآید. گواهینامه خلبانی میگیرد و پسازآن دوره تخصصی خلبانی هلیکوپتر کبرا میبیند. پس از انقلاب همزمان با جنگهای کردستان تصمیم میگیرد از ارتش استعفا بدهد و دوباره وارد حوزه شود؛ اما پدرش اجازه نمیدهد و میگوید برای لباسی که بر تن کردهای، هزینه بسیاری شده، حالا که نیاز کشور است، باید کمک کنی. او در ارتش میماند و همزمان با آن دروس حوزه را ادامه میدهد. سال 60 ملبس میشود و در هر دو لباس خدمت میکند. بهعنوان خلبان مأموریت میرود و همزمان بهعنوان روحانی در منطقه اعزام میشود. صبح تا ظهر پرواز میکند. ظهر لباس روحانیت بر تن میکند و نماز میخواند و مسائل عقیدتی را بازگو میکند. اوایل اعتراضهایی هم میشود که باید یک لباس را انتخاب کند؛ ولی وقتی میبینند در هر دو لباس مسئولانه تلاش میکند، از او حمایت میکنند. در بیشتر عملیاتهای غرب و جنوب حضور داشته و ساعات زیادی با شهید شیرودی و شهید کشوری هم پرواز بوده است. با بیش از 1200 ساعت پرواز با هلیکوپتر کبرا جانباز 53 درصد است. آشنایان او را سید صدا میزدند و غریبترها سرهنگ. سید، خلبانی را بهترین درس عملی خداشناسی میداند. آنچه در ادامه میخوانید، بخش دوم گفتوگوی اصفهان زیبا با حجتالاسلاموالمسلمین سرهنگ خلبان «سید نورالدین حسینی» است که بخش اول در تاریخ یکشنبه 8 خرداد منتشر شد.
طلبگی را دوست داشت. پدرش اصرار داشت لباس روحانیت بپوشد. یک سال در حوزه تحصیل کرد و سپس به دلیل یککار خداپسندانه برای آنکه درآمد مالی داشته باشد، وارد ارتش شد. از شیراز به دانشکده هوانیروز اصفهان آمد. خلبان هلیکوپتر کبری شد. عشق پرواز در جانش ریشه کرد. پس از انقلاب دروس حوزوی را ادامه داد و بهار سال 60 ملبس شد. هم با هلیکوپتر کبری پرواز میکرد، هم با لباس روحانیت مسائل عقیدتی را بازگو میکرد. جنگنده در آسمان میجنگید؛ نترس و بیباک. 17 بار سانحه هوایی برایش اتفاق افتاد. به اعتقاد حجتالاسلام و المسلمین سرهنگ خلبان «سید نورالدین حسینی» خلبانی شغلی معنوی است که بر فراز آسمان، خلبان سراسر نیاز میشود و اگر با منبع نیاز خو بگیرد، عارف میشود.
عصر امروز شهر شهیدان میزبان سه شهید گلگونکفن دفاع مقدس شهیدان محمود دهقان، فریدون ابراهیمی و حسینعلی شاهچراغی بود که بر دستان مردم مومن اصفهان از میدان فیض تا گلستان شهدا تشییع شدند.
گفتگو با کشور نجار بانوی امدادگر خرمشهری