پایداری
NONE
13:13 - پنجشنبه 13 مرداد 1401

اسرار مگوی مصطفی، هنوز مگو است!

سلام‌علیکشان از «سنندج» شروع می‌شود؛ اما رفاقتشان در «جنوب» جان می‌گیرد؛ رفاقتی که حالا و بعد از سال‌ها گذشت جنگ، هنوز زبانزد بچه‌ رزمنده‌های اصفهان است و هرجا نام شهید «مصطفی ردانی‌پور» می‌آید، آدرس «حاج اکبر نصر» را می‌دهند؛ آدرس مردی که رفیق گرمابه و گلستان آقامصطفی بوده و اسرار مگوی او را بعد از سی‌ونه سال، هنوز در سینه به امانت دارد و اجازه نداده جایی سر باز کند. او حالا در سی‌ونهمین سالگرد شهادت شهید ردانی‌پور می‌گوید: «دوسه ساعت مانده به شهادتش، اصرارم به مصطفی نرفتن بود؛ چون گفته بود: می‌روم و شهید می‌شوم و جنازه‌ام هم نمی‌آید. برای او شهادتش مکشوف شده بود؛ اما من استدلالم این بود که بودن مصطفی برای جنگ، کارسازتر از رفتن و شهادتش است.»

 

NONE
11:35 - پنجشنبه 6 مرداد 1401

۲۵ آبان در تقویم رسمی به نام «روز اصفهان» نام‌گذاری شد

با ابلاغ مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی توسط رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیست‌وپنجم آبان‌ماه در تقویم رسمی به عنوان «روز اصفهان» نام‌گذاری شد. آیت‌الله سیدابراهیم رئیسی، مصوبه تعیین مناسبت‌های جدید جهت درج در ضمیمه تقویم رسمی کشور که بنا به پیشنهاد وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی در جلسه ۸۶۴ مورخ سی‌ویکم خردادماه […]

NONE
23:35 - چهارشنبه 5 مرداد 1401

صیادِ «مرصاد»

روزهای آخر تیرماه سال ۶۷ بود که صدام‌حسین طی یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «… بعد از مدتی خواهید دید که چگونه نیروهای مجاهدین‌خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید». 

NONE
02:50 - یکشنبه 2 مرداد 1401

نامه‌ای برای سیدحسن/4

«علیرضا عسگری» از دوستان شهید «سیدحسن مؤمنی» به روایت خاطرات روزهای در کنار سیدحسن‌بودن و در کنار هم جنگیدن پرداخته است که اصفهان‌زیبا آن را در چند بخش منتشر خواهد کرد.

NONE
02:48 - یکشنبه 2 مرداد 1401

از کاخ سعدآباد تا پادگان 15خرداد اصفهان

مسئله «آموزش در دوران دفاع مقدس» به‌صورت خودجوش و مردمی در مساجد، اطراف شهرها و مناطق کوهستانی انجام می‌گرفت. به‌غیراز این حرکت‌های مردمی، سپاه اصفهان نیز اقداماتی را برای آموزش جوانان انقلابی در دستور کار خود قرار داد. این سپاه از اولین سپاه‌هایی بود که به آموزش به‌صورت یک برنامه سازمان‌دهی‌شده نگاه و مراکز آموزشی خود را در چندپادگان راه‌اندازی و حتی میزبان نیروهای دیگر استان‌ها برای امر آموزش بود. با آغاز جنگ تحمیلی، افراد زیادی برای رفتن به جبهه داوطلب شدند؛ اما عمده تلاش‌ها بر این بود که تنها افراد آموزش‌دیده و یا سربازی‌رفته و یا دارای تجربه جنگ در کردستان، به آنجا اعزام شوند. این دقت، نشان‌دهنده اهمیت آموزش برای اعزام نیرو به جبهه دارخوین است. آنچه در ادامه می‌آید بخش اول و معرفی دومرکز از مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین است.
 
NONE
19:47 - پنجشنبه 23 تیر 1401

جشن بزرگ دختران انقلاب ب

جشن بزرگ دختران انقلاب با حضور دختران انقلابی و خانواده مدافعین حرم در گذر فرهنگی چهارباغ اصفهان برگزار شد . 

NONE
10:06 - پنجشنبه 23 تیر 1401

نامه ای برای سید حسن 3

«علیرضا عسگری» از دوستان شهید «سیدحسن مؤمنی» به روایت خاطرات روزهای در کنار سیدحسن‌بودن و در کنار هم جنگیدن پرداخته است که اصفهان‌زیبا آن را در چند بخش منتشر خواهد کرد. بخش اول این مطلب در تاریخ 29 خرداد و بخش دوم در تاریخ 5 تیر منتشر شد و آنچه در ادامه می‌آید، بخش سوم […]

NONE
02:22 - پنجشنبه 23 تیر 1401

سخت‌گیری نکنید!

خودش را این‌طور معرفی می‌کند: «عباس جوادی؛ سند زنده یک جنایت جنگی در قرن 21». او جانباز آسیب‌دیده با سلاح‌ شیمیایی گاز خردل و اعصاب با 70درصد جراحت از ناحیه چشم، ریه و پوست در عملیات کربلای 5 است و حالا چند سالی است که به‌واسطه دغدغه مشترکی که در حوزه جانبازان شیمیایی و مشکلاتشان دارد و به همت موزه صلح تهران، «انجمن صلح نفس‌های ماندگار جمعیت جانبازان شیمیایی» را در استان اصفهان راه‌اندازی کرده و آن را مدیریت می‌کند. عباس جوادی، سال 96 به همراه سه جانباز دیگر به نمایندگی از جانبازان شیمیایی ایران به کشور ژاپن؛ کشوری که قربانیان زیادی از سلاح‌های شیمیایی در هیروشیما و ناگاساکی دارد، می‌رود تا صدای مظلومیت مردم ایران باشد و جنایات رژیم عراق در به‌کارگیری سلاح‌های شیمیایی بر ضد رزمندگان ایرانی و مناطق مسکونی ایران را به گوش جهان برساند. آن‌طور که او می‌گوید، بیش از 11درصد جانبازان شیمیایی کل کشور، متعلق به استان اصفهان است و این خطه بیش از 100 هزار نفر جانباز شیمیایی دارد؛ اما متأسفانه مسئولان بنیاد شهید در رسیدگی به مشکلات این افراد، خوب عمل‌نکرده‌اند ‌ و به جای آن، قوانین دست‌وپاگیر وضع کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی اصفهان‌زیبا با دبیر جمعیت جانبازان شیمیایی اصفهان است.
 
NONE
22:53 - چهارشنبه 15 تیر 1401

غربت راهیان‌نور غرب!

«اردوهای راهیان نور غرب در استان اصفهان از دهم تیرماه با آماده‌سازی دو اردوگاه در شهر سقز و بانه، آغاز شده و تا پنجم مرداد ادامه دارد». این را سرهنگ عباس محمدی، مسئول مرکز اردویی سپاه صاحب‌الزمان‌(عج) اصفهان می‌گوید و از اعزام روزانه پنج دستگاه اتوبوس از اصفهان به مناطق غربی کشور خبر می‌دهد. او این توضیح را هم می‌دهد که این اردوها به‌صورت ۷۲ ساعته (سه‌روزه) انجام خواهد شد و پیش‌بینی‌ شده که طی این مدت، حدود هفت‌هزار نفر از اصفهان در این اردوها شرکت کنند. آن‌طور که محمدی می‌گوید، بازدید از مناطق عملیاتی بانه، سقز و یادمان‌های سیرانبند، بوالحسن، بوالفتح و همچنین جاده بانه-سردشت از برنامه‌های درنظرگرفته شده برای زائران در اردوهای سه‌روزه راهیان‌نور غرب است. او که معتقد است «اردوهای راهیان نور غرب، غریب است» از بی‌توجهی دستگاه‌های عضو ستاد راهیان نور استان اصفهان و عمل‌نکردن به تعهداتشان در قبال برگزاری این اردوها، ابراز نارضایتی کرده و می‌گوید: «متأسفانه مصوبات ستاد راهیان‌نور در اصفهان به‌درستی اجرا نشده است و درحال حاضر اصفهانی‌ها بیشترین هزینه را بدون هیچ سوبسیدی نسبت به استان‌های دیگر، بابت اردوهای راهیان نور غرب، پرداخت می‌کنند.»
 
من مانده‌ام؛ چند ترکش و یک ریه ویران!
14:04 - سه‌شنبه 14 تیر 1401

من مانده‌ام؛ چند ترکش و یک ریه ویران!

«دوازده سالگی» می‌شود برایش نقطه «رفتن»؛ آن‌هم با شناسنامه برادر بزرگ‌ترش. می‌گوید پدرم مخالف جدی رفتنم به جبهه توی آن سن و سال بود، «اما من رفتم»! «می‌رود» و وقتی برمی‌گردد، چندین و چند ترکش و ریه‌ای متلاشی شده و یک جفت چشمی که جز سیاهی، چیزی نمی‌بیند، برای روزها و ماه‌ها و سالهای پیش رویش به همراه می آورد.

NONE
01:59 - سه‌شنبه 14 تیر 1401

من مانده‌ام؛ چندترکش و یک ریه ویران

«دوازده سالگی» می‌شود برایش نقطه «رفتن»؛ آن‌هم با شناسنامه برادر بزرگ‌ترش. می‌گوید پدرم مخالف جدی رفتنم به جبهه توی آن سن‌و‌سال بود؛ «اما من رفتم»! «می‌رود» و وقتی برمی‌گردد، چندین و چند ترکش و ریه‌ای متلاشی‌شده و یک جفت چشمی که جز سیاهی، چیزی نمی‌بیند، برای روزها و ماه‌ها و سال‌های پیش رویش به هـــمــــراه مـــی‌آورد. «مــحمد رضـــوانـــی»ِ پنجاه‌و‌چهارساله، حالا سال‌هاست که بعد از اسمش، تلخی «جانباز شیمیایی» و هزار قصه گسش می‌نـــشیـــند و شـــناسنـــامـــه‌اش، «خس‌خس نفس‌ها» و «ریه ویران شده‌اش در جنگ» است و البته «چشم‌هایی که سه بار تا مرز ندیدن و خاموش‌شدن رفته‌اند» اما می‌گوید: «سه تا هفت ساعت، توی اتاق عمل، زیردست دکتر، بدون بیهوشی، مُردم و زنده شدم تا این چشم‌ها پیوند شدند». او البته سال‌هاست در صف انتظار پیوند ریه است و این روزها تنها با 20 درصد ریه ‌وصله‌پینه‌شده‌اش با تیغ جراحان، نفس می‌کشد. ماحصل نشستن روبه‌روی محمد رضوانی و شنیدن حرف‌های تلخش، گفت‌وگویی شد که از ابتدا تا پایانش درد داشت و درد!
 
NONE
20:17 - دوشنبه 13 تیر 1401

از کرخه تا راین!

گفتگو با جانباز شیمیایی، محمدرضا رضوانی