پایداری
NONE
۰۲:۴۸ - یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱

از کاخ سعدآباد تا پادگان 15خرداد اصفهان

مسئله «آموزش در دوران دفاع مقدس» به‌صورت خودجوش و مردمی در مساجد، اطراف شهرها و مناطق کوهستانی انجام می‌گرفت. به‌غیراز این حرکت‌های مردمی، سپاه اصفهان نیز اقداماتی را برای آموزش جوانان انقلابی در دستور کار خود قرار داد. این سپاه از اولین سپاه‌هایی بود که به آموزش به‌صورت یک برنامه سازمان‌دهی‌شده نگاه و مراکز آموزشی خود را در چندپادگان راه‌اندازی و حتی میزبان نیروهای دیگر استان‌ها برای امر آموزش بود. با آغاز جنگ تحمیلی، افراد زیادی برای رفتن به جبهه داوطلب شدند؛ اما عمده تلاش‌ها بر این بود که تنها افراد آموزش‌دیده و یا سربازی‌رفته و یا دارای تجربه جنگ در کردستان، به آنجا اعزام شوند. این دقت، نشان‌دهنده اهمیت آموزش برای اعزام نیرو به جبهه دارخوین است. آنچه در ادامه می‌آید بخش اول و معرفی دومرکز از مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین است.
 
NONE
۱۹:۴۷ - پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱

جشن بزرگ دختران انقلاب ب

جشن بزرگ دختران انقلاب با حضور دختران انقلابی و خانواده مدافعین حرم در گذر فرهنگی چهارباغ اصفهان برگزار شد . 

NONE
۱۰:۰۶ - پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱

نامه ای برای سید حسن 3

«علیرضا عسگری» از دوستان شهید «سیدحسن مؤمنی» به روایت خاطرات روزهای در کنار سیدحسن‌بودن و در کنار هم جنگیدن پرداخته است که اصفهان‌زیبا آن را در چند بخش منتشر خواهد کرد. بخش اول این مطلب در تاریخ 29 خرداد و بخش دوم در تاریخ 5 تیر منتشر شد و آنچه در ادامه می‌آید، بخش سوم […]

NONE
۰۲:۲۲ - پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱

سخت‌گیری نکنید!

خودش را این‌طور معرفی می‌کند: «عباس جوادی؛ سند زنده یک جنایت جنگی در قرن 21». او جانباز آسیب‌دیده با سلاح‌ شیمیایی گاز خردل و اعصاب با 70درصد جراحت از ناحیه چشم، ریه و پوست در عملیات کربلای 5 است و حالا چند سالی است که به‌واسطه دغدغه مشترکی که در حوزه جانبازان شیمیایی و مشکلاتشان دارد و به همت موزه صلح تهران، «انجمن صلح نفس‌های ماندگار جمعیت جانبازان شیمیایی» را در استان اصفهان راه‌اندازی کرده و آن را مدیریت می‌کند. عباس جوادی، سال 96 به همراه سه جانباز دیگر به نمایندگی از جانبازان شیمیایی ایران به کشور ژاپن؛ کشوری که قربانیان زیادی از سلاح‌های شیمیایی در هیروشیما و ناگاساکی دارد، می‌رود تا صدای مظلومیت مردم ایران باشد و جنایات رژیم عراق در به‌کارگیری سلاح‌های شیمیایی بر ضد رزمندگان ایرانی و مناطق مسکونی ایران را به گوش جهان برساند. آن‌طور که او می‌گوید، بیش از 11درصد جانبازان شیمیایی کل کشور، متعلق به استان اصفهان است و این خطه بیش از 100 هزار نفر جانباز شیمیایی دارد؛ اما متأسفانه مسئولان بنیاد شهید در رسیدگی به مشکلات این افراد، خوب عمل‌نکرده‌اند ‌ و به جای آن، قوانین دست‌وپاگیر وضع کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی اصفهان‌زیبا با دبیر جمعیت جانبازان شیمیایی اصفهان است.
 
NONE
۲۲:۵۳ - چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱

غربت راهیان‌نور غرب!

«اردوهای راهیان نور غرب در استان اصفهان از دهم تیرماه با آماده‌سازی دو اردوگاه در شهر سقز و بانه، آغاز شده و تا پنجم مرداد ادامه دارد». این را سرهنگ عباس محمدی، مسئول مرکز اردویی سپاه صاحب‌الزمان‌(عج) اصفهان می‌گوید و از اعزام روزانه پنج دستگاه اتوبوس از اصفهان به مناطق غربی کشور خبر می‌دهد. او این توضیح را هم می‌دهد که این اردوها به‌صورت ۷۲ ساعته (سه‌روزه) انجام خواهد شد و پیش‌بینی‌ شده که طی این مدت، حدود هفت‌هزار نفر از اصفهان در این اردوها شرکت کنند. آن‌طور که محمدی می‌گوید، بازدید از مناطق عملیاتی بانه، سقز و یادمان‌های سیرانبند، بوالحسن، بوالفتح و همچنین جاده بانه-سردشت از برنامه‌های درنظرگرفته شده برای زائران در اردوهای سه‌روزه راهیان‌نور غرب است. او که معتقد است «اردوهای راهیان نور غرب، غریب است» از بی‌توجهی دستگاه‌های عضو ستاد راهیان نور استان اصفهان و عمل‌نکردن به تعهداتشان در قبال برگزاری این اردوها، ابراز نارضایتی کرده و می‌گوید: «متأسفانه مصوبات ستاد راهیان‌نور در اصفهان به‌درستی اجرا نشده است و درحال حاضر اصفهانی‌ها بیشترین هزینه را بدون هیچ سوبسیدی نسبت به استان‌های دیگر، بابت اردوهای راهیان نور غرب، پرداخت می‌کنند.»
 
من مانده‌ام؛ چند ترکش و یک ریه ویران!
۱۴:۰۴ - سه‌شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۱

من مانده‌ام؛ چند ترکش و یک ریه ویران!

«دوازده سالگی» می‌شود برایش نقطه «رفتن»؛ آن‌هم با شناسنامه برادر بزرگ‌ترش. می‌گوید پدرم مخالف جدی رفتنم به جبهه توی آن سن و سال بود، «اما من رفتم»! «می‌رود» و وقتی برمی‌گردد، چندین و چند ترکش و ریه‌ای متلاشی شده و یک جفت چشمی که جز سیاهی، چیزی نمی‌بیند، برای روزها و ماه‌ها و سالهای پیش رویش به همراه می آورد.

NONE
۰۱:۵۹ - سه‌شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۱

من مانده‌ام؛ چندترکش و یک ریه ویران

«دوازده سالگی» می‌شود برایش نقطه «رفتن»؛ آن‌هم با شناسنامه برادر بزرگ‌ترش. می‌گوید پدرم مخالف جدی رفتنم به جبهه توی آن سن‌و‌سال بود؛ «اما من رفتم»! «می‌رود» و وقتی برمی‌گردد، چندین و چند ترکش و ریه‌ای متلاشی‌شده و یک جفت چشمی که جز سیاهی، چیزی نمی‌بیند، برای روزها و ماه‌ها و سال‌های پیش رویش به هـــمــــراه مـــی‌آورد. «مــحمد رضـــوانـــی»ِ پنجاه‌و‌چهارساله، حالا سال‌هاست که بعد از اسمش، تلخی «جانباز شیمیایی» و هزار قصه گسش می‌نـــشیـــند و شـــناسنـــامـــه‌اش، «خس‌خس نفس‌ها» و «ریه ویران شده‌اش در جنگ» است و البته «چشم‌هایی که سه بار تا مرز ندیدن و خاموش‌شدن رفته‌اند» اما می‌گوید: «سه تا هفت ساعت، توی اتاق عمل، زیردست دکتر، بدون بیهوشی، مُردم و زنده شدم تا این چشم‌ها پیوند شدند». او البته سال‌هاست در صف انتظار پیوند ریه است و این روزها تنها با 20 درصد ریه ‌وصله‌پینه‌شده‌اش با تیغ جراحان، نفس می‌کشد. ماحصل نشستن روبه‌روی محمد رضوانی و شنیدن حرف‌های تلخش، گفت‌وگویی شد که از ابتدا تا پایانش درد داشت و درد!
 
NONE
۲۰:۱۷ - دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱

از کرخه تا راین!

گفتگو با جانباز شیمیایی، محمدرضا رضوانی

NONE
۱۲:۲۴ - یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱

نامه‌ای برای سیدحسن

«علیرضا عسگری» از دوستان شهید «سیدحسن مؤمنی» به روایت خاطرات روزهای در کنار سیدحسن‌بودن و در کنار هم جنگیدن پرداخته است که اصفهان‌زیبا آن را در چند بخش منتشر خواهد کرد. بخش اول این مطلب در تاریخ 29 خرداد منتشر شد و آنچه در ادامه می‌آید، بخش دوم این مطلب است.   پشت کوه‌های میشداغ […]

NONE
۰۲:۳۰ - یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱

سستی کردیم!

پنجشنبه دوم تیرماه، مجموعه فرهنگی‌ورزشی ۲۲ بهمن اصفهان میزبان برگزاری یادواره شهدای زرهی و ورزشکار شهید، سردار اصغر لاوی، فرمانده تیپ زرهی ۲۸ صفر شد. این یادواره به همت مجمع رزمندگان زرهی دفاع مقدس و با همکاری سپاه حضرت صاحب‌الزمان(عج) برگزار شد و سردار محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سخنران ویژه آن بود. 
 
NONE
۰۶:۴۶ - پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱

چمران؛ یک نفر بود، تمام شد!

صدای جان‌دار و جاافتاده‌اش را برای اولین‌بار، آن‌هم از پشت تلفن و از چهارصدکیلومتری اصفهان، با این جمله می‌شنوم: «محمد نخستین هستم؛ از بسیجی‌هایی که اول جنگ به جبهه رفتند.» می‌گوید یک ماه اول جنگ را به فرمان امام در جبهه مهران بوده است؛ در «کنجان‌چم». یک روز در کنجان‌چم، روزنامه‌ای به دستش می‌رسد که توی آن نوشته‌شده خرمشهر در محاصره عراق است و نیاز به کمک دارد. همان لحظه عزمش را جزم می‌کند برای رفتن و رسیدن به خرمشهر. اجازه‌اش را می‌گیرد و مسلح با یک تفنگ از مهران می‌رود اهواز و ازآنجا به سمت خرمشهر. راه رسیدن به خرمشهر اما بسته است. چیزی نمی‌گذرد که خبردار می‌شود ستاد شهید چمران اعزام به خرمشهر دارد. همین می‌شود که راهش را دوباره به سمت اهواز کج می‌کند و می‌رسد به ستاد شهید چمران. چندروزی می‌گذرد و درگیرودار انتظار اعزامش به خرمشهر، خبر سقوط این شهر، همان‌جا ماندگارش می‌کند و کم‌کم جزو نیروهای ستاد جنگ‌های نامنظمِ شهید چمران می‌شود. این‌ها بخشی از مقدمه گفت‌و‌گویمان با «سردار محمد نخستین» است که روزی روزگاری «مسئول ادوات ستاد جنگ‌های نامنظم» شهید چمران بوده و البته تا آخر جنگ در همین رستۀ ادوات می‌ماند. او در توصیف شهید چمران معتقد است ارزش و بزرگی و کارایی او را باید از نتیجه کارهایش متوجه شویم؛ نه از سخنرانی‌ها و ادعاهایی که برایش می‌شود! «نخستین» که یکی از همراهان و نزدیکان دکتر مصطفی چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم بوده، حالا و در چهل‌ویکمین سال شهادت این بزرگ‌مرد، خرده‌روایت‌هایی را از او برایمان بازگو می‌کند.
 
NONE
۰۴:۳۵ - یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱

در رثای «مهاجر سرزمین آفتاب»

یازدهمین دوره پویش کتاب‌خوانی «کتاب و زندگی» با محوریت کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» این روزها درحالی به راه افتاده که شخصیت محوری این کتاب خانم «کونیکو یامامورا»، تنها مادر شهید ژاپنی در بستر بیماری است و این خبر علاقه‌مندان به حوزه دفاع مقدس و کسانی که این بانو را می‌شناختند، متأثر کرده است.