«مسیر رستگاری» تازهترین کتاب شبنم غفاری حسینی، نویسنده جوان اصفهانی، این روزها توسط انتشارات شهید کاظمی، در 344 صفحه منتشر و راهی بازار کتاب شده است. این کتاب، روایت زندگی و یک عمر مجاهدت محمد (بهزاد) رستگاری اســت؛ پــــرســتـــار نــــجـــفآبــادی که مجاهدتهایش از دوران دفاع مقدس آغاز و تا ایام دفاع از سلامت ادامه داشته است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگوی ما با نویسنده این کتاب درباره تازهترین کتاب و تجربیاتش در طول نوشتن آن است. از دیگر کتابهای این نویسنده میتوان به «پرخو»، «سنجابهای لهستانی»، «بیبی مریم بختیاری» و «روز دیدار» اشاره کرد.
«مــیــریــداله غـنـیزاده» معروف به «سیدآقا»، اگرچه زاده ارومیه و از دیار «باکری» هاست؛ اما استخدام در نیروی هــوایــی، مسیرش را از غـربـیترین به مرکزیترین نقطه ایران میاندازد و در خانههای سازمانی خانه اصفهان سکنی میگزیند. او اگرچه نام و نانش در «ارتش» و در رسته «نیروی هوایی» و محل خدمتش در «پایگاه هشتم شکاریِ» اصفهان بوده است؛ اما عاشق بسیجیهای خمینی که میشود، لباس «بسیج» را به تن میکند و عازم «رزم» در جبهه، آنهم با بچههای حاجحسین در «لشکر امامحسین(ع)» مــیشــود. سـیــدآقــا بــا وجـود هــمــه مخالفتها، سال 64 از محل کارش مرخصی بدون حقوق میگیرد و بهصورت نیرویی عادی و ورای همه مسئولیتهایی که در پایگاه هوایی ارتش داشته است، پا در «گردان امیر (ع)»، «گروهان عبدالله» و «دسته 3» میگذارد. ماهها بعد از اولین حضورش در جبهه، از ناحیه گلو مجروح میشود؛ اما حافظ، «آب حیات» را در گلستانشهدا به او میدهد و شفا مییابد. او با اذن مادرش، آخرین غزل زندگی را در کربلای 10 میخواند و سال 1366در منطقه ماووت عراق و در «تپه اسبیدار» به شهادت میرسد. فرصتی فراهم شد تا با «احمدرضا کریمیان» که روز و روزگاری با شهید میریداله غنیزاده در یک گردان و یک گروهان و یک دسته بوده، و رفاقت با او را «متفاوت» مزه کرده است، همراه شده و پای روایتهایش از مردی بنشینیم که معتقد است «انسانی کم نظیر، وارسته و عارف بود. او خاضعانه و خالصانه در جبهه، نوکری بسیجیها را میکرد.»
در گفتگو با احمدرضا کریمیان همرزم و رفیق شهید میر یدالله غنیزاده
خودش را اینگونه معرفی میکند: «من زهراسادات حجازی، فرزند ارشد سردار حجازی هستم.» 37 سال دارد و متولد اصفهان است؛ اما اصفهاننشینی نداشته و از همان اوان کودکی همراه خانواده در شهرهای همدان، مشهد و حالا سالهاست در تهران اقامت دارد. بیست و نهم فروردینماه سال گذشته بـــود کـــه پـــدرش ســـردار سیـــدمحمـــد حسینزاده حجازی، یکی از سرداران خدوم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جانشین سپاه قدس، در اثر جراحات بهجامانده از جنگ تحمیلی، عروج شهادتگونه کرد و پیکر مطهرش دو روز بعد در گلستان شهدای اصفهان آرام گرفت. آنــــچه در ادامــــه میخوانـــیـــد گفتوگوی ما با زهراسادات حجازی است؛ گفتوگویی که اگرچه قرار بود حضوری و در اصفهان انجام شود، اما کرونا و دوری مسافت اجازه نداد و این همــراهی بــه صحبــت و گفــتوگــــوی یکســاعتـــه در فضـــای مجـــازی ختـــم شد.
هفته گذشته بخشی از خاطرات ناخدا یکم تکاور دریایی حسن مسعودی، فرمانده اسبق تکاوران نیروی دریایی را خواندیم. او در اولین روز آغاز جنگ به همراه گردان یکم تکاوران دریایی عازم خرمشهر میشود؛ روزها در خرمشهر خانه به خانه میجنگد و سپس بهعنوان فرمانده شناورهای هجومی و قایقهای تندرو به همراه کارکنان خود اجرای کمین میکنند، تردد نیروهای دشمن را مختل میکنند و درنهایت دشمن را لحظهای آسوده نمیگذارند. برای ناخدا یکم تکاور دریایی حسن مسعودی، درد و مصیبت پرپر شدن جوانها در آن زمان بیش از همه سخت و سنگین است و شجاعت و دلاوری بچهها شیرینترین یادگار آن روزها. به خودش میبالد و بینهایت خدا را شاکر است که این لیاقت را نصیب او کرده تا بتواند وظیفه خودش را به ناموس و وطنش ادا کند و امروز هم میگوید هر زمان، هرجا چشم ناپاک به مام وطنم دوخته شود، آن چشم را از حدقه درمیآورم.
تاریخ جنگ، عملیات رمضان را از آن دسته عملیاتهایی معرفی کرده که موفقیت آمیز نبوده و شکست سختی را برای ایران در پی داشته است. گرمای هوا، ماسهایبودن زمین عملیات، تجهیزات زرهی جدید عراق و موانع فیزیکی جدید مانند خاکریزهای مثلثی و… که مستشاران خارجی آن را برای عراق طراحی کرده بودند، از جمله ویژگیهای خاص این عملیات بوده که بدون شک در نتیجه این عملیات تأثیر ویژهای داشته است. این اما همه قصه نبوده و گرفتن تلفات سنگین از دشمن البته یکی از موفقیتهای این عملیات عنوان شده است. در این عملیات رزمندگان اسلام بیش از هزار تانک را منهدم کردند و بیش از هشتهزار نیروی عراقی را کشته، زخمی یا اسیر کردند. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگو با سردار حاج «غلامحسین هاشمی»، فرمانده گردان ادوات لشکر 14 امام حسین (ع) است که در این عملیات بیست سال بیشتر نداشته است.
در نیروی دریایی در حال آموزش بود که دو تن را با کلاه سبز، لباسهای استتار و بدنهای ورزیده دید. نامشان را پرسید، «تکاور»! خودش را در قامت تکاوری تجسم کرد و با این تجسم، آینده او شکل گرفت. دیری نپایید که دوره کلاه سبز دید و در نهایت در کماندو اسکول انگلیس، دوره جنگهای آبی و خاکی و هدایت قایقهای نفربر را گذراند و پس از آن توانست در لباس تکاوری به مردم میهنش خدمت کند. با حمله هوایی عراق، همراه گردان یکم تکاوران نیروی دریایی صبح اول مهر عازم خرمشهر شد. لحظهای تردید نکرد. برای دفاع از خاکش داوطلبانه رفت. خودش را در قبال مردم سرزمینش مسئول میدانست. معتقد است وقتی یک تکاور در انگلیس دوره میبیند، هزینه بسیار زیادی به کشور تحمیل میشود که بخشی از این هزینه از مالیات پرداختی مردم است. حال هنگام حمله دشمن در قاموس او نمیگنجید که آرام بنشیند. برای وجب به وجب خاک خرمشهر خانه به خانه جنگید و پس از آن در تمامی سالهای جنگ مقتدرانه در عرصه نبرد ایستاد. «ناخدا یکم تکاور دریایی حسن مسعودی» جانباز 87 درصد میگوید در سختترین شرایط جنگی ذرهای نترسیدم، لحظهای نهراسیدم. چرا که عاشق وطنم هستم و یک گِرم از خاکش را با کل اروپا و ثروتهای جهان عوض نمیکنم…!
یک وقتهایی باید گذاشت و رفت. باید دست بیقراریهای دل را گرفت و برای دلتنگی چارهای اندیشید، باید رفت به سرزمینی که قصه دل و دلدادگیاش را هرچه بخوانی، نه تمام میشود و نه تکراری. باید رفت و خواند این غزلهای ناب بندگی را. باید دل را به نسیم سپرد و سر بر خاک گذاشت و از تکانهای شانه هم ترس به دل راه نداد که اینجا همان دیاری است که مردانش برای رسیدن به آسمان از یکدیگر سبقت میگرفتند. شهر به شهر، منطقه به منطقه اینجا حال دل خوب است. اهل هرکجا که باشی… اینجا راهیان نور است.
کتاب شهید همت در مکتب نبوی(ص)، گذری بر رفتارهای مدیریتی شهید همت از مجموعه کتابهای فرمانـدهان جـوان انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس است که چاپ اول آن در سال 1392 منتشر شد و به روایاتی از زندگی فرمانده جوان، شهید محمدابراهیم همت میپردازد. به مناسبت سالگرد شهید همت با نویسنده کتاب، علیرضا شفیعی، دکترای علوم سیاسی به گفتوگو پرداختیم.
نه از مین و دم و دستگاه آن سر رشتهای داشت و نه اصلافکرش را میکرد که شاید روزی مهمترین سکانس زندگیاش در خطرناکترین میدان جنگ، یعنی «میدان مین» رقم بخورد. تجربه فعالیتش در کردستان و سیستان و بلوچستان اما پایش را به گروه «تخریب» باز و او را یکی از اعضای گروه نه نفره آنها و یک «تخریبچی» کرد. چیزی نمیگذرد که با انواع مینها، میدانها، موانع و تاکتیکها آشنا میشود و در چند سانتیمتری خطر، کاشتههای مرگ را در «میدان مین» برداشت و خنثی میکند. او اما با مینهای «گوجهای، والمری، ضدتانک»، سیم خاردارهای «فرشی، حلقوی، کفشکی، پومر» و «سیمچین، سرنیزه، سیخک، شبنما و نوار علامتگذاری» رفاقتی دیرینه دارد.
در محل بـزرگتـریــن و ســخـتتـریــن عملیات دفاع مقدس، یادمانهایی ایجاد شده که یادآور سلحشوری غواصان در آبهای خروشان اروندکنار و نبرد نفر با تانک در شلمچه است. گزارش خبرگزاری فارس را درباره این یادمانها در ادامه میخوانید.