وزرای گردشگری ونزوئلا و ایران آخر هفته را در اصفهان گذراندند و در تنها روز برفی امسال اصفهان با همه مقامات نقشجهان و هتلعباسی رفتنــــد، در چهارباغ عکس یادگاری گرفتند و در چهلستون اعلام کردند که از اردیبهشت ۱۴۰۰ پرواز مستقیم میان دو کشور برقرار خواهد شد. جالبتر اینکه هیئت چهلنفره از بازرگانان ونزوئلایی و بهخصوص وزیر گردشگریشان، آنطور که رئیس اداره میراث فرهنگی اصفهان میگوید، علاقه زیادی به صنایعدستی اصفهان نشان دادهاند، بیشترین زمانشان را برای بازدید از مغازههای صنایعدستی در میدان نقشجهان و خرید اختصاص دادهاند و از قیمتهای ارزان ایران هم حسابی شگفتزده شدهاند!
«عصرها در حاشیه رودخانه، طرف باغ جنت، هیچ برای تفریح و تفرج میروید و آن مناظر زیبای عالم طبیعت را که دست قدرت پروردگار نصیب شهر اصفهان و ما ملت قدرناشناس کرده است، میبینید؟ آری کیست که آن دورنمای پلهای مارنان و سی و سه چشمه با درختان سر در هم کشیده، بیشههای پهناور و آن امواج آبهای رودخانه که این ایام تمام سطح بستر زایندهرود را پوشانده و زیباترین مناظر را در نظر ناظران جلوهگر میسازد، او را مجذوب خود نساخته باشد؟ همه کس طرف عصرها و حوالی غروب آفتاب در اثر کارها و مشاغل روزانه خود، خسته شده و میل دارد ساعتی را در گشت و تفرج گذرانده، دماغ فرسوده خود را با هوای روحپرور کنار رودخانه، از خستگیهای روزانه دمی آسوده دارد. لابد شما نیز گاهی منفردا و گاهی با رفقای خود حرکت کرده، وارد چهارباغ شده و از آنجا به طرف باغ جنت سرازیر میشوید»(اخگر، شماره 96، فروردین 1308).
منارجنبان از گنجینههای رازآلود اصفهان است. نه آن تزیینات و جلوهگریهای چهلستون را دارد و نه وسعت و بزرگی میدان نقشجهان را. اما از همه آثار تاریخی اصفهان رازآلودتر است و اگر با من موافق باشید، به اندازه همه آنها شهرت دارد. در این مطلب یکی از بازدیدهای خاص از این بنا را زیر ذرهبین میگذاریم: بازدید دکتر محمود حسابی از منارجنبان.
اینروزها هر بار خبری درباره ثبت ملی میراثی از گوشهای از ایران به گوش میرسد و استان اصفهان هم یکی از صدرنشینهای ثبت میراث ناملموس ملی است. در صفحه امروز درباره آیینی صحبت میکنیم که ریشه در یک آرزوی مادرانه دارد؛ دامادی پسر! روستاییان دستجرد جرقویه علیا جیرجیرونی را با خواندن اشعاری برای پسران مجرد و آرزوی ازدواج با زنی نیکوسرشت و همچنین نذر و خیرات برای رهایی از شر شیاطین و اجنه و پخت نان برکتی برگزار میکنند؛ آیینی که گفته میشود قدمتش به دوران صفویه میرسد.
علاءالدین میرمحمدصادقی برای هر طیفی در کشور شخصیت متفاوتی دارد، از یک کارآفرین برتر و سرمایهدار تا هیئت مؤسس حزب مؤتلفه و همراه امام، خط سیر زندگی میرمحمدصادقی ادامه دارد. او متولد 1310 در اصفهان است و با اینکه در دهه 30 به تهران مهاجرت کرده، هنوز هم در صحبت با او رنگ و بوی اصفهان قابل تشخیص است. او در دورههای مختلف تاریخ معاصر، شاهد وقایع مهمی بوده است که ما امروز در کتابها و عکسهای سیاه و سفید به دنبال آن میگردیم. او شاهد عینی کودتای 28 مرداد در تهران بوده است و خاطرات جالبی نیز از آن دوران همراه خود دارد. از همراهیاش با شهید بهشتی به عنوان یک دوست و همکار و همشهری تا کمک مالی به انقلابیون، بخشی از صحبتهای ما با علاءالدین میرمحمد صادقی است.
دور تا دور دفتر کار او پر بود از کتاب. روی میزش کتابهای روی هم چیده و نشانهگذاری شده خبر از تألیف تازهای میدهد که این روزها بیش از گذشته میتوان فضلالله صلواتی را به واسطه آنها یک مؤلف و نویسنده خطاب کرد تا یک فعال پر شر و شور سیاسی. شاید 60 سال در میدان سیاست بودن اکنون او را به گوشه دفتر کارش کشانده تا این سالها بیشتر راوی و قصهگوی تاریخ باشد و آنچه را زیست کرده روی کاغذ بیاورد.
دانش ما از اصفهان دوران قاجار بسیار اندک است. شاید یک دلیلش آن باشد که آثار و نشانههای این سلسله در شهر کمتر به چشم میخورد. همه هـــستی اصـــفهان هــمان مــیـــدان نقشجهان و چهارباغ و پلهاست. قاجاریه نهتنها چیزی به اصفهان نیفزود، بلکه بسیار هم بدان بدهکار است. این مطلب کوششی است در راه شناسایی یکی از آثار قاجاری در اصفهان؛ مسجد سید وقتی کارنامه دو سلسله قاجاریه و صفویه را در اصفهان بررسی میکنیم میبینیم از سلسله 250 ساله صفوی بسیاری ابنیه عمومیدر شهر باقی مانده است. عمدهترین آنها میدان نقشجهان و خیابان چهارباغ است. اما از سلسله 120 ساله قاجار چندان ابنیه عمومی باقی نمانده است.
رضا عماد پیشکسوت تئاتر در اصفهان تجربه حضور در حدود 40 نمایش و چند سریال و سالها همکاری با تئاتر سپاهان را دارد. او نوشتن متن و کارگردانی را هم تجربه کرده است. «چوب دستهای ورزیل»، «پهلوان اکبر میمیرد»، «داش آکل»، «پشت آب انبار خرابه» و «آخرشب اول صبح» برخی از مهمترین اجراهای عماد در صحنه تئاتر است.
اصفهان یک «باغ موزه» است. هر جای آن را که بنگرید، آثاری از گذشتگان پیدا و پنهان است. بسیاری فقط میدان نقشجهان و چهلستون را میشناسند. برای رسیدن به درک جامعتر از این «باغ موزه» به سراغ کتابی میرویم که غرب اصفهان را خوب مشاهده و کند وکاو کرده است؛ نسخه ارم. غرب اصفهان را ماربین میگویند. بهطوری که بعضی کتب گفتهاند، حتی محله بیدآباد و لنبان تا برسد به خمینیشهر و آن سوتر یعنی مرز نجفآباد همگی جزو بلوکی بودند که به آن «ماربین» میگفتند.
برجهای کبوتر بخشی از معماری شهر اصفهان است که میتوان با مطالعات علمی روی این برجها، رویکرد تازهای به آنها داشت و با تغییر کاربری آنها از نابودیشان جلوگیری کرد. میدانیم که در قرن هشتم ابنبطوطه جهانگرد این برجها را دیده و ثبت کرده است. شاردن در عصر صفوی در اطراف اصفهان حدود سههزار برج کبوتر را برشمرده است. در دهه شصت شمسی سید محمد محمودیان برجهای کبوتر اطراف اصفهان را حدود 725 برج در استان اصفهان عنوان کرد.
استفاده از مؤلفهها و المانهای هنری در فضاهای شهری سابقهای طولانی در تاریخ اصفهان دارد، چنان که معماری اصفهان از دورانهای گذشته با آثار هنری همراه بوده و گویی ساخت بناها در سایه عناصر هنری بهمثابه یک تیر و دو نشان عمل میکرده است! هم بناهایی بوده با کارکردهای ذاتی و اصلی و هم مناظری مملو از چشماندازهای چشمگیر و خیرهکننده. شاید به همین دلیل هم اصفهان را «شهرموزه» خواندهاند؛ به طوری که برای تماشای بخش مهمی از زیباییهای آن نیاز به قدم گذاشتن به فضای خاصی نیست و صرف قدمزدن در شهر و تماشای درودیــــــوارهـــا و ســـاخـتـمـانهـــا و خیابانهایش، میتوان از حضور در یک موزه نیز لذت برد.
جلالالدین همایی علاوه بر اینکه بر جامعه ادبی و ادبیات ایران منتی عظیم دارد، اصفهانشناسی را نیز مرهون کوششها و زحمات خود کرده است. در این مقاله ما به آخرین اثر چاپشده او در حوزه اصفهانشناسی یعنی کتاب «جغرافیای اصفهان» او میپردازیم و از دریچه آن کتاب، نگاهی ژرفتر به مؤلف ارجمندش میافکنیم. جلالالدین همایی از عاشقان اصفهان بود. از سال فوت او (1359) تا به امروز هر ساله شخصیت وجودی او گستردهتر شده و ارزش علمی و وسعت دانش او بر همگان آشکارتر میشود. یک دلیل آنکه وقتی فوت کرد، نتوانست گنجینه دستنوشتهها و تحقیقات خود راجع به اصفهان را به چاپ برساند و بدین خاطر دختر او، ماهدخت بانو همایی در طی این چهل سال، با کوشش قابلتقدیر دستنوشتههای پدر را تنظیم کرد و به چاپخانه سپرد و حدود ده جلد کتاب ایشان تحت نام کلی «تاریخ اصفهان» را انتشار داد.