تا چندسال پیش با اینکه کم و بیش هزینه سرویس بچهها زیاد بود؛ ولی برایشان سرویس میگرفتم. بهتر از این بود که بخواهم هر صبح خودم به مدرسه برسانمشان. اما حالا چندسالی است که قیمتها بسیار تغییر کرده؛ بهطوریکه دیگر هرجور حساب میکنم سرویسگرفتن برای بچههای بهصرفه نیست.
آهنگ «باز آمد بوی ماه مدرسه، بوی شادیهای راه مدرسه» مدام تکرار میشود توی سرم.
بعد از نقلمکان به تهران و در اولین روزهایی که در محله جدید خود ساکن شدید، از آقای شکراللهی همسایه دیواربهدیوارتان میپرسید …
دختر من در یک مدرسه غیردولتی بهاصطلاح مذهبی درس میخواند. سال اولی که او را در این مدرسه ثبتنام کرده بودم مدیر مدرسه در صحبتهای ابتداییاش گفت …
دوران تحصیلی خود را در مدارس مختلف دولتی اصفهان سپری کردم و حالا دو سال است که فضای دانشگاه و آموزش عالی برایم جایگزین فضای مدرسه و آموزشوپرورش شده است.
قانون هرساله مدرسه دخترم همین است: هیچ دانشآموزی حق استفاده از لوازمالتحریر فانتزی ندارد.
انگار همین دیروز بود که همراه پدرم به دبستان افشار رفتیم و سر کلاس اولی نشستیم که معلمش هنوز که هنوز است مرا که میبیند میگوید: «خبرنگار کلاساولی چطوری؟!»
معمولا مدارس غیرانتفاعی ترکیبی از مسائل آموزشی و پرورشی را برای ارزیابی متقاضیان در نظر میگیرند؛ هرچند برخی به این سو و بعضی هم به آن سو غش میکنند …
سال گذشته واقعا روال پیچیدهای برای گزینش داشتیم؛ آنقدر که به همکارم گفتم: «نمیدانم اگر خودمان در این هفتخوان میافتادیم، سالم از آن بیرون میآمدیم یا نه!»
کمتر موضوعی را میتوان مانند کنکور پیدا کرد که تصمیمگیری درمورد حذف یا حفظ آن چندین سال نهادهای تصمیمگیر را درگیر خود کرده باشد و حتی نهاد مجلس بهعنوان بالاترین رکن قانونگذاری در کشور نیز در حد انتظار نتوانسته قانونی فراگیر، قطعی و قابلاجرا از تمام جهات برای حل مسئله کنکور یا جایگزین آن تصویب کند.
خاطرم هست اولین بار که میخواستم در متوسطه اول تدریس کنم، از طریق استاد عزیزم در همان دوره (که البته آن زمان میگفتند دوره راهنمایی) اقدام کردم.
خوشبختانه یا متأسفانه درس انشا از معدود درسهای آموزشوپرورش است که میشود خلاقیت دانشآموزان را با آن کشف کرد.