لیلا حاجی
مهربان‌ترین پناه
15:58 - چهارشنبه 6 اسفند 1404

مهربان‌ترین پناه

کم‌کم، از شهر دور می‌شوم، شلوغی شهر را پشت سر می‌گذارم. عبور می‌کنم. می‌گذرم؛ گذری با تمام وجود، گذری از سر شوق. دور شدم، دور شدم از تمام تعلقاتم؛ از تمام مادیات شهرم. می‌رسم به دنیایی دیگر. فراموش کرده‌ام گذشته‌ام را، گذشته‌ای که بدون شما گذراندم، همانی که از گذر ثانیه‌هایش شرمسارم، همان که نمی‌دانم جبرانی برای آن هست یا نه؟

یک لیوان چای داغ در زمستان زندگی
11:06 - شنبه 6 دی 1404

یک لیوان چای داغ در زمستان زندگی

پنجره‌ها همواره روزنه‌هایی به‌سوی حیات و تحول هستند. گاهی باید پنجره‌ای را در زمستان بگشایی و در هوای سرد، چای گرم را در دستانت بگیری و آرام، مشغول نوشتن شوی.

دیدار خانه دوست نزدیک است
14:53 - شنبه 29 آذر 1404

دیدار خانه دوست نزدیک است

داریم به رجب و شعبان نزدیک می‌شویم، ماهی که عاشقانه راهی کعبه دوست می‌شوند. می‌خواهم خودم را در کعبه خیال کنم؟ اگر آنجا بودم چه می‌کردم؟ برای بار هزارم، به دعاهایی که دارم فکر می‌کنم

شب یلدا بهانه است دنبال معناییم!
11:47 - پنجشنبه 27 آذر 1404
برای کسانی که جشن یلدا را امشب می‌گیرند

شب یلدا بهانه است دنبال معناییم!

می‌گویم معجزه‌ شروع زمستان آن‌قدر گواراست که همگی به استقبالش می‌رویم و زمستان آن‌قدر دلگرم‌کننده خواهد بود که آشفتگی پاییز را از یادمان می‌بَرد.

غنیمت زندگی ما
10:31 - چهارشنبه 19 آذر 1404

غنیمت زندگی ما

محل دورهمی‌ها و قرارهای خانوادگی آنجاست؛ جایی که دلمان به بودن در کنار یکدیگر خوش است و هر بار بیش‌ازپیش با هم انس می‌گیریم. این‌جا، همان خانه‌امنی است که برایمان حکم وعده‌های دلچسب دورهمی را دارد. خاله‌ها و دایی‌ها می‌آیند؛ نوه‌ها برای بازی و شیطنت و بزرگترها برای کنار هم بودن.

پرورش تو مهم‌ترین کار من است!
09:19 - دوشنبه 17 آذر 1404

پرورش تو مهم‌ترین کار من است!

پرورش فرزند، یکی از اصیل‌ترین و پیچیده‌ترین تجربه‌های انسانی است؛ تجربه‌ای سرشار از تضادهای آشنا: شادی‌های ناب و نگرانی‌های مکرر، آرامش‌های ناگهانی و موقعیت‌های به‌ظاهر غیرقابل مدیریت.

سکوت درختان زبان دیگری دارد!
09:50 - چهارشنبه 12 آذر 1404

سکوت درختان زبان دیگری دارد!

اکنون از عمر من بیش از پنجاه سال می‌گذرد. پا در زمین دارم و ریشه در خاک. خوشی‌ها و ناخوشی‌ها دیده‌ام. زیبایی و شکستِ مردمِ محله را خوب به خاطر دارم. یادم هست من و رفقایم چه رونق و احترامی داشتیم.

لذت یک «صبحتان به خیر» ساده
12:04 - یکشنبه 9 آذر 1404

لذت یک «صبحتان به خیر» ساده

مثل هر صبح، که روند یک روز معمولی آغاز می‌شود، از درِ خانه خارج شدم. دیدم پدربزرگ مهربانی، کیسه‌ای ارزن در دست دارد و برای یاکریم‌ها و پرنده‌ها دانه می‌پاشد.

آرامش در طوفان
11:47 - دوشنبه 26 آبان 1404

آرامش در طوفان

تغییرات اقتصادی، بی‌تردید بر بستر زندگی روزمره ما تأثیر می‌گذارند. داده‌های بی‌شماری از حالات و احساسات ما در مواجهه با این تغییرات ثبت می‌شود.

رؤیای مجازی میلیاردر شدن
14:37 - پنجشنبه 22 آبان 1404

رؤیای مجازی میلیاردر شدن

نسل جدید، مسیر شغلی خود را نه در پشت میزهای کارمندی، که در فضای مشاغل آنلاین جستجو می‌کند. این جستجو، رؤیایی طلایی از ثروت سریع را در ذهن می‌پروراند؛ اما آیا این مسیر، آن‌قدرها که می‌درخشد، طلایی است؟

در بند اتصال رها از ارتباط
11:00 - چهارشنبه 14 آبان 1404

در بند اتصال رها از ارتباط

به محض خروج از خانه، فارغ از هر مقصد و مقصودی، ابتدا بررسی می‌کنیم که گوشی همراه را جا نگذاشته‌ایم و آن را با خود برده‌ایم. حتی گاه در آسانسور یا راه‌پله، بار دیگر آن را چک می‌کنیم تا از همراه‌بودنش مطمئن شویم.

لباس برند هویت ماست!
12:28 - دوشنبه 12 آبان 1404

لباس برند هویت ماست!

مسلما موضوع «لباس سنتی و محلی، به‌عنوان نماد هویت فرهنگی»، یکی از غنی‌ترین و درعین‌حال تلخ‌ترین موضوعات در حوزه اجتماعی‌فرهنگی ایران است. این روزها کافی است پایت را از خانه بیرون بگذاری تا لباس‌هایی را ببینی که نه هویت ایرانی دارند و نه اصالتی.