به گزارش اصفهان زیبا؛ مثل هر صبح، که روند یک روز معمولی آغاز میشود، از درِ خانه خارج شدم. دیدم پدربزرگ مهربانی، کیسهای ارزن در دست دارد و برای یاکریمها و پرندهها دانه میپاشد. در طی مسیر، خانم بارداری را دیدم که سوار مترو شد. چند نفر، در همان لحظه، خواستند جای خود را به او بدهند تا سریع بنشیند. حالم عوض شد. از این مهربانیهای کوچک و ساده لذت بردم.
از زنجیره آدمهایی که محبت میکنند و یک روز عادی را به روزی خاص و ویژه تبدیل میکنند، بسیار خوشم میآید. در ذهنم مرور کردم که چه زیادند و چقدر اثرگذار. اگر کسی بخواهد اینگونه رفتار کند، به راحتی و در هر جایگاهی که باشد، میتواند. کافی است کمی مهربانانهتر و مسئولانهتر رفتار کند. اگر کیف پول کسی در خیابان روی زمین بیفتد و متوجه نشود، عابر پیادهای که این صحنه را میبیند، سریع کیف را برمیدارد و به او میگوید: «ببخشید، کیف شما افتاده!»
چقدر حالِ او خوش میشود وقتی ببیند عابری با بیتفاوتی از کنارش نگذشته است. هر صبح زود، پیش از بیدار شدن شهر، رفتگری با سطل زباله و جارویش حاضر میشود. نه فقط زبالهها، بلکه شیشههای شکستهای را که ممکن است به پای بچهها فرو برود، با احتیاط جمع میکند. او، بیآن که مردم ببینند یا تشکری کنند، از سلامت و بهداشت عمومی محافظت میکند؛ قهرمانی که شهر را پیش از طلوع آفتاب برای ما «آماده» میکند. رانندهای که هر روز مسیر ثابتی را میراند و چهرههای همیشگی را میشناسد. برای پیرمردی که کندتر سوار میشود، صبر میکند و با یک «صبحتان به خیر» ساده، حالوهوای مسافرانش را عوض میکند. او تنها یک راننده نیست؛ او نقطهای امن و قابل اعتماد در برنامه روزانه دهها انسان است. قهرمانی که با صبر و لبخندش، چرخهای شهر و زندگی مردم را به حرکت درمیآورد و چه زیباست که در این شهر بزرگ، گاهی ایستادنِ یک راننده اتوبوس، مهمتر از رسیدن به مقصد است.
چه شکوهمند است که دستی که کیسه ارزن برمیدارد، همان قدر قهرمانانه است که پرچمی را برمیافرازد. ما در دلِ همین لحظههای به ظاهر کوچک است که زندگی را میسازیم؛ گاهی با یک نگاهِ مهربان، گاهی با یک صبرِ ساده و گاهی فقط با به خاطر سپردنِ این که «دیگری» هم وجود دارد. قهرمانی، اینجا و در همین نزدیکی است. فقط کافی است چشمهایمان را باز کنیم و قلبمان را به اندازه یک «صبحتان به خیر» گشوده نگه داریم. صاحب مغازهای که دفترچهای کوچک دارد و به برخی خانوادههای نیازمند، قسطی اجناس ضروری میفروشد. وقتی مادری پول کافی ندارد، میگوید: «دفعه بعد بیاور.»
قهرمان واقعی لزوما شِنل نمیپوشد یا از ساختمانهای بلند بالا نمیرود. قهرمان واقعی ممکن است همان کسی باشد که هر روز میبینیم، اما خدمات کوچک و پیگیریاش را نادیده میگیریم. شناسایی و قدرشناسی از این آدمهای خوب، خود عملی ستودنی است. این کار میتواند افراد را به سوی هرچه بهتر شدن و خوبتر رفتار کردن سوق دهد.



