فرزانه فرجی
ابوعبیده هرگز تمام نمی‌شود…!
۱۰:۱۶ - شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۴

ابوعبیده هرگز تمام نمی‌شود…!

او را با چفیه فلسطینی قرمز رنگش می شناسیم. مردی با چشمانی سیاه و بسیار نافذ. چهره‌ای پر از معما، شخصیتی ناشناخته و البته بسیار دوست‌داشتنی با هاله‌ای از رمز و راز. شچهره‌ای ناشناس که او را تبدیل کرده به صدای مقاومت.

«شهدا» پایِ ثابت مشایه!
۱۰:۱۴ - شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
چرا عکس شهدا امسال بیشتر از سال های قبل در پیاده‌روی اربعین دیده شد؟

«شهدا» پایِ ثابت مشایه!

به وقت تقویم ما، دو روز از اربعین سال صفرچهار، گذشت. اربعین، ما را می‌رساند به قصه‌های مشایه. به جستجو برای رسیدن به کربلا، به کمال، به اینکه باید راه را تا انتها رفت، به اینکه در سمت درست ایستاده‌ایم، به همقدم شدن برای رسیدن به یک هدف واحد، برای رسیدن به نور به حسین علیه‌السلام.

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!
۰۹:۵۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!

گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیده‌اند.‌ انگار افتاده به دام بیابانی بی‌آب و علف. واژه‌هایش سرگردانند و حیران.‌ اشک‌هایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.

حقارتی به نام اسرائیل…
۱۰:۰۳ - سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴

حقارتی به نام اسرائیل…

من عاشق جلوتر از زمان و مکان بودنم. عاشق رفتن به 30، 40 سال آینده. یک وقت‌هایی پا را فراتر می‌گذارم و به زمانی فکر می‌کنم که هیچ کدام از ماهایی که الان هستیم، نیستیم.

عصاره تنی که جاری شده روی تُشک صورتی!
۱۰:۳۵ - سه‌شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۴

عصاره تنی که جاری شده روی تُشک صورتی!

نگار یک سد محکم گذاشته‌اند جلوی کلمه‌هایم. واژه‌هایم دل‌ودماغ ندارند. پشت چراغ‌قرمز، چشم‌هایم قرمز می‌شود. گره می‌افتد بین ابروهایم، چراغ که سبز می‌شود یادم می‌رود باید حرکت کنم.

برای شهر آغوش‌ها…!
۰۹:۵۷ - شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴

برای شهر آغوش‌ها…!

«بچه‌ها به صف شده‌اند: یک، دو، سه؛ یکی رفت. رفت که رفت. یک، دو، یکی دیگه هم. یک، یکی دیگه هم.» همه حرف‌ها ریخته توی این شهر. یک نوار باریک روی نقشه‌ای بزرگ، خیلی وقت است که شده شهر قصه‌ها؛ شهر قصه‌های خاکستری، شهری پر از بازی‌های ناتمام.

سفر به سرزمین خوش‌غیرت‌ها!
۱۰:۲۹ - شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳
در آستانه بیستم اسفند؛ روز ملی راهیان نور

سفر به سرزمین خوش‌غیرت‌ها!

زمستان که خیز برمی‌دارد برای نفس‌های آخر، سرعت انجام کارها می‌رود بالا. انگار دکمه دور تند را زده‌اند و حتی مجالی نیست برای یک نفس تازه.

بدرقه کوه!
۱۰:۱۳ - شنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۳
ای برده امان از دل عشاق کجایی

بدرقه کوه!

تمام این چند ماه حتی یک کلمه هم ننوشتم. یعنی راستش را بخواهید اصلا نتوانستم بنویسم.

عصاره مقاومت
۱۰:۵۷ - یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۳

عصاره مقاومت

از آن عکس‌های ریشه‌دار است. از آن عکس‌ها که خیره می‌کند آدم را. از هر طرف چشم می‌اندازم و یک کنج عکس را می‌گیرم که برسم به قلبش، امید است که شُره می‌کند.

راهیان نور حمایت می‌خواهد!
۱۰:۴۶ - شنبه ۶ بهمن ۱۴۰۳
روایت مسئول اردوی راهیان نور سپاه اصفهان از اردوهای راهیان نور

راهیان نور حمایت می‌خواهد!

ذکر می‌پیچد توی لب‌هایش، دعا رخنه می‌کند در وجودش، هوای کربلا غوغا به پا می‌کند در دلش و راه می‌رساند او را به غرب و جنوب و به شهدا.

بچه‌ها اینجا تندتند شهید می‌شوند
۱۱:۴۴ - شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳

بچه‌ها اینجا تندتند شهید می‌شوند

وقتی گفتند برای غزه بنویسم، تمامِ من خسته شد. وقتی گفتند برای کودکان غزه بنویسم تمامِ منِ خسته‌، خیسِ اشک شد. شدم شبیه گنجشکی که زیر باران مانده و سرمای زمختی نشسته است به تنش…

شبی که آن مَرد رفت
۱۰:۰۵ - پنجشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۳

شبی که آن مَرد رفت

از آن شب که آه‌هایمان کش آمدند و قد حرف‌هایمان کوتاه شد،