فرزانه فرجی
روزی که آب پلی شد تا بهشت
۱۲:۱۵ - شنبه ۸ دی ۱۴۰۳

روزی که آب پلی شد تا بهشت

مدتی می‌شود اندوهی مدام به پروپایم می‌پیچد. چاره‌ای نیست؛ باید خود رنگ‌ورو پریده‌ام را سامان بدهم و کوفتگیِ ناشی از اندوهم را بغل کنم و بگذارم جایی در فرصت مناسب، بروم سراغش. حال غریبی دارد.

جانباز رفت  شهید برگشت!
۱۰:۰۷ - شنبه ۱ دی ۱۴۰۳
روایتی از یک وداع تلخ در دل آسایشگاه جانبازان مطهری

جانباز رفت شهید برگشت!

تقویم روی میز محل کارم اصرار دارد که بیست‌وچند روز از آذرماه سال صفرسه گذشته است؛ می‌پذیرم اما کمی سخت. صبح خبری رسید و ظهر رسیدیم به یکی‌دو خیابان بالاتر از محل کارم.

تکرار لحظه‌های ناب دهه هشتاد
۱۱:۱۲ - شنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۳

تکرار لحظه‌های ناب دهه هشتاد

گوشه چشم‌هایم ریز می‌شود توی دهه هشتاد. می‌خزم توی خاطراتم در لحظه‌های ناب. دورهمی دخترانه، روزهای چهارشنبه، ساعت چهار، فرهنگ‌سرای پرسش.دور هم جمع می‌شدیم در محل سالن اجتماعات فرهنگ‌سرای پرسش.

یک اصفهان  و ۲۴ هزار شهید!
۱۰:۱۳ - شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳
روایت سه شب کنگره شهدا برای اهالی نصف جهان

یک اصفهان و ۲۴ هزار شهید!

خانه غرق بود در خواب عصرانه؛ اما مادر بیدار بود و حیاط را جارو می‌زد. مثل همیشه بعد از جارو باید آب می‌پاشید تا خاک‌های رقصان و چموش معلق در هوا را آرام کند.

چه طاقتی دارد این شهر چه صبور است این خاک!
۱۲:۲۲ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

چه طاقتی دارد این شهر چه صبور است این خاک!

من عاشق این خاکم، عاشق رنگ این شهرم، عاشق آبی فیروزه‌ای آرام‌بخش. کوچه‌هایش را دوست دارم؛ سروصداهایی که از پشت دیوارهایی که نشسته‌اند به تماشای حیاط و چون پیچک می‌نشینند به کنج دنج قلبم را بیشتر.

برای دخترِ خوب وطن…
۱۱:۰۱ - شنبه ۵ آبان ۱۴۰۳

برای دخترِ خوب وطن…

باید برای مادرت روضه حضرت زینب (س) را بخوانیم؛ روضه روزی که حضرت، نفس‌نفس می‌زد؛ درست مثل روزهایی که مادرش فاطمه(س) دیگه نایی نداشت و باید یکی زیر بغل‌هایش را می‌گرفت؛ اما او همچنان ایستاده بود.

عباسِ شهید آمد!
۰۹:۳۸ - شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳
روایت بدرقه شهید نیلفروشان توسط اصفهانی‌ها تا بهشت

عباسِ شهید آمد!

حاج علی زاهدی که شهید شد، خیلی زود باید یک نفر به‌عنوان جایگزین معرفی می‌شد. انتخاب سیدحسن نصرالله، حاج عباس نیلفروشان بود؛ رفیق و شریک و تکیه‌گاهش.

اتحاد بازاریان با روحانیت در پرتو انقلاب اسلامی
۱۰:۵۸ - یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳
مصطفی حجه‌فروش، از بازاریان مشهور اصفهان و پیشگام انقلاب، از نقش بازاری‌ها و تأثیر علما در قیام 15 خرداد 42 می‌گوید

اتحاد بازاریان با روحانیت در پرتو انقلاب اسلامی

فرزانه فرجی/ تولدش هم‌زمان شده بود با روزهایی که پدرش در آذربایجان در حال جنگ و بیرون‌کردن متجاوزان روسی از ایران بود؛ بیست شهریورماه سال ۱۳۲۶. او از کاسب‌های بازار بزرگ اصفهان بود.

همان که می‌خواست شد!
۱۲:۴۰ - پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

همان که می‌خواست شد!

نسبت فامیلی داشتیم؛ یک نسبت دور. یکی‌دو بار با هم صحبت کردیم، از جبهه گفت، از اینکه راه جهاد را انتخاب کرده است، گفت که در این مسیر شاید بازگشتی وجود نداشته باشد، گفت حتی امکان دارد یک روز شهادت نصیبش شود.من راهش را قبول داشتم و بودن در مسیرش انتخابم بود که شدم همراهش، سال ۶۱ بود.

برای بار دوم یتیم شدم
۱۱:۴۷ - پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

برای بار دوم یتیم شدم

چهارپنج‌ساله بودم که آقای زاهدی شد یکی از اعضای خانواده ما. جنس رفتار شهید با خانواده ما دیدنی بود؛ به‌خصوص رفتاری که با مادر داشت، انگار که مادر خودش بود.‌ خیلی محبت می‌کرد. پانزده‌ساله بودم که پدرم به رحمت خدا رفت و محبت شهید حالت پدرانه به خودش گرفت و شد یک تکیه‌گاه امن برای همه ما.اخلاصش دیدنی بود.

چهل روزِ نبودنت!
۱۱:۳۶ - پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

چهل روزِ نبودنت!

و رسیدیم به چهل روزگی نداشتنت، ندیدنت، نبودنت و … کلمه‌ها را جا به جا می‌کنم، کلمه‌ها در هم می‌پیچند. لا به لای عکس‌ها می‌گردم. حرف‌های فاطمه‌ات را مرور می‌کنم. انگار که قند توی کلمه‌هایش آب می‌شود وقتی با همه حیایی که توی حرف‌هایش جوانه می‌زند، می‌گوید که چقدر خوب بلد بودی قربان صدقه یکی یک دانه دخترت بروی.

به نام پدر…
۱۳:۴۵ - شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲

به نام پدر…

پای حرف‌های پسر می‌نشینیم و پدر را در کلامش مرور می‌کنیم. نامش محمد است و پسر بزرگ خانواده پنج‌نفره شاهسنایی و سی ساله.