اگر فیلم «انجمن شاعران مرده» یا کتابش را دیده و خوانده باشید، احتمالاً این نقل قول از شعر معروف «والت ویتمن» تا مدتها سر زبانتان افتاده است. شاید هم دلتان خواسته همانند دانش آموزان مدرسهٔ سنتی و بهشدت قانونمند ولتون، معلم ادبیاتی مثل کیتینگ داشته باشید. «ان اچ کلاین باوم» بسیاری از حوادث رمان «انجمن شاعران مرده» را از تجربهٔ خودش در آکادمی «مونتگمری بل تنسی» الهام گرفته و ایرادهای جدیای به نظام آموزشی وارد کرده که آرزوهای دانشآموزان را فقط به درسخواندن محدود میکند. شخصیت کیتینگ هم احتمالاً برگرفته از معلمهای سابقش در آن مدرسه است.
در رمان «ماهی طلا» از زبان یکی از شخصیتها خواندم که سلامتی بر سر افراد سالم مثل تاجی است که فقط افراد بیمار آن را میبینند. سادهترش میشود چیزی که شاید هر روز در مکالمات ما ایرانیها به گوش میخورد، «برو خدا رو شکر کن که حداقل سالمی!» این حرف ممکن است که ما را عصبانی بکند. هنگامی که هر روز به دلایل مختلفی از همه چیز خشمگین و سرخورده میشویم، برای چه باید بابت سالم بودنمان خدا را شکر کنیم؟