آنجا را نمیدانم، درباره کشور خودمان هم چندان مطمئن نیستم؛ ولی شاید بیشتر مدارس ایران هنوز هم جوی شبیه مدرسهٔ ولتون داشته باشند. هر کدام به نوعی در هر دهه، سختگیریهای خاصی کردهاند که بیشترمان از زبان والدین شنیدهایم و خودمان هم بخشی از آنها را تجربه کردهایم. شاید خیلی از شما هم، معلمهای متفاوت مثل کیتینگ داشتهاید که با دیدن این فیلم یاد آنها میافتید؛معلمهایی که دیدی متفاوت به مطالبی که تدریس میکردند، داشتند و با دانشآموزان رابطهٔ خوبی برقرار میکردند؛ اما چندان به مذاق والدین و مدیر و معاون خوش نمیآمدند. از آنها انتظار میرود که فقط درسشان را به روشهای معمول بدهند. شاید هم تجربهٔ ناخوشایند وادار به درس خواندن در رشتهای را که هیچ علاقهای به آن ندارید، هم داشتهاید. این مشکل هم انگار در جهان سراسری است! نوجوانان بسیاری از علاقه خود به رشتههای هنری و ادبی گذشتهاند تا دنبال خواستهٔ والدینشان برای پزشک و وکیل شدن بروند؛ اما هنوز ته دلشان میخواهند حق انتخابی داشتند و بهسمت علاقه خود میرفتند. به نظرم دیدن این فیلم برای خانوادهها واجب است تا تأثیر بعضی فشارهای زیاد از حد و خواستههای نامعقولشان بر بچهها را ببینند. بر خلاف بیشتر فیلمهایی که از روی کتابها ساخته شده، فیلم «انجمن شاعران مرده» زودتر از کتابش منتشر شد و توانست جایزهٔ اسکار بهترین فیلم آن سال را از آن خود کند.
مدرسهٔ ولتون با شعار سنت، افتخار، انضباط و سرافرازی اداره میشود. از همان اول هم میشود فهمید که بر دانش آموزان نوعی ترس و اضطراب حاکم است، هیچ کدام از آنها جرئت سرپیچی از قوانین سختگیرانهٔ مدرسه و والدینشان را ندارند. با ورود کیتینگ (با بازی رابین ویلیامز فقید که اسکار بهترین بازیگر مرد را برای این نقش دریافت کرد) به جای دبیر ادبیات پیشین، همه چیز برای همیشه تغییر میکند. نیل، تاد، ناکس، چارلی، ریچارد، استیون و جرارد که شاگردان سال اول این کالج هستند، انگار بیشتر از همه تحتتأثیر نگرش و تدریس متفاوت کیتینگ قرار میگیرند. کیتینگ بهوسیله ادبیات، به همه نشان میدهد که سرنوشتشان را فقط خودشان تعیین میکنند، نه مدرسه و والدین. نام «انجمن شاعران مرده» به انجمنی اشاره دارد که در زمان جوانی او به صورت غیرقانونی تشکیل میشده و در غاری برای یکدیگر اشعار خودشان یا شعرای معروف را میخواندند. نیل این انجمن را دوباره راهاندازی میکند و کمکم متوجه استعدادش در بازیگری میشود. اما اوضاع همیشه خوب نیست؛ با مدیری متعصب، مرگ مشکوک به خودکشی نیل و مقصر شناختهشدن کیتینگ، همه چیز به هم میریزد. «انجمن شاعران مرده» برای افراد حساس شاید مناسب نباشد. به نظرم با تمام شعرها و دیالوگهای تکاندهندهاش و نشاندادن قدرتی که مفاهیم و کلمات در تکاندادن جهان دارند، توانایی به هم ریختن افراد حساس را هم دارد.
چند دیالوگ طلایی از این داستان:
«انسان تنها در رویایش میتواند آزاد باشد؛ بنابراین همیشه باید بگوییم ای کاش و ای کاش!»
«باید برای شنیدن صدای درونیتان تلاش کنید؛ زیرا هرچقدر دیرتر شروع کنید، این صدا را کمتر میشنوید.»
«پزشکی، تجارت، حقوق، مهندسی. این هدفها برای ادامه زندگی ضروری هستند؛ اما شعر، زیبایی، لذت، عشق و…اینها دلیل ما برای ادامه زندگی هستند.»
ای کاپیتان، کاپیتان من!
اگر فیلم «انجمن شاعران مرده» یا کتابش را دیده و خوانده باشید، احتمالاً این نقل قول از شعر معروف «والت ویتمن» تا مدتها سر زبانتان افتاده است. شاید هم دلتان خواسته همانند دانش آموزان مدرسهٔ سنتی و بهشدت قانونمند ولتون، معلم ادبیاتی مثل کیتینگ داشته باشید. «ان اچ کلاین باوم» بسیاری از حوادث رمان «انجمن شاعران مرده» را از تجربهٔ خودش در آکادمی «مونتگمری بل تنسی» الهام گرفته و ایرادهای جدیای به نظام آموزشی وارد کرده که آرزوهای دانشآموزان را فقط به درسخواندن محدود میکند. شخصیت کیتینگ هم احتمالاً برگرفته از معلمهای سابقش در آن مدرسه است.
-
روناک سری
نویسنده



