مجلات قدیمی
NONE
۰۹:۰۳ - شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹

مرام زنده‌رودی‌ها

اواخر تابستان سال ۷۷ یا ۷۸ بود که در جمعی داستان کوتاهم را خواندم. وقتی خداحافظی می‌کردیم، احمد اخوت که تازه داشتم می‌دیدمش، با همان آرامش و احتیاط خاص خودش پیش آمد و خواست داستان را به او بدهم تا در تحریریه زنده‌رود بخواند. گفت: «ولی من فقط یک رأی دارم ها!» جمله‌ای که بعدتر، وقتی خودم عضو گروه تحریریه شدم، فهمیدم مهم‌ترین جمله‌ای ا‌ست که باید گفت. چند روز گذشت و محمد کلباسی به خانه‌مان تلفن کرد. دقیق یادم نیست چه گفتند و چه گفتم. پسرکم روی پایم داشت وول می‌خورد و من هم منتظر بودم بگویند چه نقدهایی بر داستان رفته و اینکه حالا باید بازنویسی کنم یا نه، خلاص.