مراقبت ویژه
NONE
۰۹:۵۷ - یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰

بیمارستان‌خوابی!

هرم داغ آفتاب از تاروپود لباس‌های نخی و نازک عبور می‌کند و گرمای داغ تابستان، پوست خیس و عرق‌کرده را می‌سوزاند؛ گرمایی که درختان محوطه بیمارستان الزهرا را چتری بزرگ کرده که سایه‌اش را متواضعانه بر سر همراهان بیمار گسترده است. گله‌به‌گله با فاصله اندک کنار هم نشسته‌اند و مدت‌هاست که با هزار و یک امید چشم دوخته‌اند به پنجره اتاق بیمارشان تا شاید خبری خوشایند از آن تو به بیرون درز کند. یک حصیر یا زیرانداز، فلاسک چای، پیک‌نیک و چند تکه ظرف، دارایی مشترک همه همراهانی است که در حیاط بزرگ بیمارستان، روی چمن‌ها و زیر سایه درختان توت و نارون اتراق کرده‌اند و باقی وسایلشان را عقب خودرو جا داده‌اند؛ انبوه ماشین‌هایی که دورتا دور محوطه پارک شده‌اند و پلاک بیشترشان غیربومی است.

NONE
۰۹:۱۰ - شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹

آرامش پس از طوفان!

زینب، مرضیه، محمد، پروانه و… اسم‌ها پشت‌سرهم و یک‌نفس از دهانش بیرون می‌پرند و صدایش خیلی زود در حجمِ اتاقِ کوچک، ناپدید می‌شود تا غمِ چشمانش را به تماشا بگذارند: «زینب 32ساله بود و حامله. مرضیه فقط 30سال داشت. محمد 38 سال… .» بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان عیسی‌بن‌مریم تا همین یک ماه پیش پُر بود از این 30ساله‌ها؛ جوان‌هایی که تا پیش از اینکه کرونا برایشان شاخ‌وشانه بکشد و روانه بیمارستانشان کند، ردپایی از بیماری و ناخوشی لمس نکرده بودند. زندگی شکل و شمایل دیگری داشت برایشان. تک‌تک سال‌های آینده، قرار بود موعد رسیدن به آرزوهایشان باشد.