یک وقتهایی باید گذاشت و رفت. باید دست بیقراریهای دل را گرفت و برای دلتنگی چارهای اندیشید، باید رفت به سرزمینی که قصه دل و دلدادگیاش را هرچه بخوانی، نه تمام میشود و نه تکراری. باید رفت و خواند این غزلهای ناب بندگی را. باید دل را به نسیم سپرد و سر بر خاک گذاشت و از تکانهای شانه هم ترس به دل راه نداد که اینجا همان دیاری است که مردانش برای رسیدن به آسمان از یکدیگر سبقت میگرفتند. شهر به شهر، منطقه به منطقه اینجا حال دل خوب است. اهل هرکجا که باشی… اینجا راهیان نور است.