اصفهان قدیم
NONE
15:02 - دوشنبه 9 فروردین 1400

از سربازخانه تا قلب گردشگری اصفهان

امروزه اصفهان به عنوان یکی از مقاصد اصلی گردشگری ایران و حتی جهان شناخته می‌شود و آثار باشکوه آن چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند. اما برای اینکه این آثار به شکل فعلی درآید و روی عموم باز باشد، مسیری طولانی طی شده است. مهم‌ترین آثار باقی‌مانده که بیشتر به عصر سلجوقی و صفوی مربوط است، ابتدا توانستند از گزند ناآرامی‌های پس از سقوط صفویه مصون بمانند. سپس بخت این را پیدا کردند که از تخریب و نابودی عمدی به دست ظل‌السلطان نجات یابند. همچنین از دعواها بر سر مالکیت نیز رها شده و به تدریج مسیر بازسازی را طی کردند تا آنکه سرانجام توانستند بخشی از شکوه گذشته خود را بازیافته و به یکی از مقاصد مهم گردشگری تبدیل شوند. 

NONE
13:07 - چهارشنبه 4 فروردین 1400

شهر در تغییر مدام

شهرها هم مثل آدم‌ها یا دیگر موجودات زنده با گذر زمان تغییر می‌کنند؛ بزرگ می‌شوند، رشد می‌کنند، از جوانی به میان‌سالی و پیری می‌رسند و ردپای گذشت سال‌ها و قرن‌ها را در چهره و ساختارشان می‌توان دید. تفاوت شهر با ساختارهای زندۀ طبیعی در این است که می‌تواند دوام بیشتری داشته باشد و پایان محتوم را به تعویق بیندازد. حتی باوجود گذر قرن‌ها از زمان ساختشان، شهرها می‌توانند دوباره نو شوند، شکلی تازه به خود بگیرند و خود را با زندگی مردم و نیازهایشان هماهنگ کنند. 

NONE
12:58 - چهارشنبه 4 فروردین 1400

دمی ز غوغای جهان فارغ

تصویر اصفهان در زمان رضاشاه تصویر شهری است صنعتی با تعداد زیادی کارخانه که چرخ آن‌ها با کار و تلاش کارگران می‌چرخید. تعدد کارخانه‌ها جمعیت کارگری اصفهان را روزبه‌روز افزون می‌کرد. شرایط کاری سخت در کارخانه‌ها، ساعات طولانی کار و درآمد اندک، مجالی برای تفریحات گسترده و گران‌قیمت برای کارگران باقی نمی‌گذاشت، الّا سینما که خیلی زود تفریح و سرگرمی موردعلاقۀ کارگران شد. سینما تفریحی به نسبت ارزان بود. اگرچه کارگران سهمی از صندلی‌های لژ  یا درجه‌یک نداشتند، اما با بلیت‌های ارزان‌ترِ صندلی‌های درجه‌دو می‌توانستند مهمان سالن‌های تاریک سینما بشوند.

NONE
09:49 - پنجشنبه 14 اسفند 1399

خاک و خون در چهارباغ‌خواجو!

چهارباغ خواجو، بعد از خیابان منوچهری، کوچه‌ای به نام کوچه جعفری قدیم، پلاک دوم، خانواده معتمدی ساکن هستند. یک ماه بیشتر نیـــســت که بـــه این خانه آمـــده‌انـــد. پـــدر، مـــحـــمـــدابراهیـــم معتمدی، معمار و خیر مدرسه‌ساز و مادر مهیندخت همتی صاحب هفت دختر هستند. مادربزرگ مادری هم با آن‌ها زندگی می‌کند. چند روزی به پایان سال 66 باقی نمانده، چهاردهم اسفند، پدر آجیل شب عید را خریده است، دور هم جمع شده‌اند، تولد گرفته‌اند برای نوه خانواده، از بودن با یکدیگر لذت می‌برند، پدر کمی کسالت دارد، دندانش را کشیده، اما باز هم مهمانی برقرار است، پدر عاشق خانواده است، شاید هم به دلش خطور کرده که باید این لحظات باهم بودن را بیشتر قدر بداند.

NONE
08:35 - دوشنبه 11 اسفند 1399

روایت‌های مکتوب از جلفای نوی اصفهان

جلفا شهرکی در جنوب اصفهان بود که اکنون جزئی از شهر شده است و هیچ مرزی آن را از شهر اصفهان متمایز نمی‌کند. فقط اگر خوب به آسمان نگاه کنید، گنبد کلیساهایی که در میدان جلفا دور هم جمع شده‌اند،  تغییر سبک معماری و تغییر زبان بعضی اهالی را نشان می‌دهد. به تابلوی سردر مغازه‌ها که نگاه کنید خط ارمنی را می‌بینید. اینجا جلفای اصفهان است. محلی که از دیرباز، شاید از همان سال‌های تأسیس، یکی از مراکز گردشگری اصفهان بوده است. این مطلب به معرفی یکی از کتاب‌های مهم درباره تاریخ جلفا می‌پردازد.

NONE
09:45 - پنجشنبه 25 دی 1399

تاریخ، نظاره‌گرِ ماست

تاریخ، یک شاهد همیشگی است. در تاریک‌ترین لحظات یا روشن‌ترین روزها، جایی ساکت نشسته است و فقط نظاره‌گر است. انگار تنها اوست که می‌داند: این نیز بگذرد! چرا که تاریخ، خود همان است که گذشته است و بیشتر از همه، عبور بی وقفه زمان را می‌شناسد. او بی آنکه اسیر تلاطم بُرهه‌هایش شود، آرام و صبور، ناملایمات را تاب می‌آورد و به گشایش‌ها، لبخند می‌زند اما دل نمی‌بندد.

NONE
09:24 - سه‌شنبه 23 دی 1399

دیدار با شاهزاده‌ها در بازار اصفهان

سردرش توجه گردشگران را جلب می‌کرد و عطش دیدنش برای اصفهان‌گردها زیاد بود؛ اما کمتر بخت یار گردشگری می‌شد و کلید در قفل درش می‌چرخید. زمان تا مدت‌ها بر حمام شاهزاده‌ها متوقف شده بود؛ مثل شماری از بناهای تاریخی دیگر اصفهان تا اینکه بالاخره قرعه فال به مرمتش افتاد و روند مرمت به افتتاح ختم شد و حالا این میراث ارزشمند در انتظار یک برنامه خلاقانه و جذاب برای تبدیل‌شدن به مهره‌ای در شطرنج گردشگری شهر است.

NONE
09:11 - چهارشنبه 17 دی 1399

قصه مالکیت هتل عباسی و بازارچه بلند

در تاریخ میراث و گردشگری اصفهان نکات جالبی وجود دارد که بررسی آن‌ها در اسناد و مطبوعات بسیار مهم است؛ مثلا این که از زمان ناصرالدین شاه شخصی فرمانی در دست داشت که کاروان‌سرای مادرشاه و بازارچه بلند را در زمان خالصه فروشی‌ها خریده و صاحب آن شده است. این شخص سال‌ها این دو بنا را در اختیار داشت؛تا اینکه در اواسط دوران رضاشاه بالاخره مجبور شد آنجا را تحویل دهد و وقفیت آن دو جا ثابت شود. این مطلب با مروری بر اسناد و مطبوعات این امر را بررسی می‌کند. یکی از ابنیه که خوشبختانه از روی زمین پاک نشد، کاروان‌سرای مادرشاه و نیز بازارچه بلند بود. ما هنوز این دو بنا را داریمو مانند آیینه‌خانه و باغ قوشخانه و هفت‌دست و نمکدان و باغ‌های چهارباغ نابود نشده‌اند.

NONE
09:03 - سه‌شنبه 16 دی 1399

گنجینه درّ و عقیق

گلی در عالم خلق شده که هر ساعت از روز رایحه ویژه‌ای دارد و بر هر گلبرگش نقشی منحصر‌به‌فرد می‌بینیم؛ با این وجود در تناسب و تعادل و زیبایی کامل است. بیش از یک‌هزاره برای خلق‌شدنش زمان، انرژی، خرد و خلاقیت صرف شده و حالا می‌توانید ساعت‌ها، روزها یا سال‌ها به تماشایش بنشینید و هر روز رازی از رازهایش را کشف کنید. این گل خارق‌العاده در اصفهان برای جهانیان خلق شده، اما شماری از ما اصفهانی‌ها هنوز از پس دیدنش برنیامده‌ایم؛ از چه حرف می‌زنم؟! از «او» که مسجد جامع عتیق اصفهان است و پانزدهم دی‌ماه امسال، هشتاد‌و‌نهمین سالگرد ثبت ملی‌اش بود؛ میراثی که 9سال پیش در فهرست میراث جهانی بشر هم به ثبت رسید.

NONE
09:24 - سه‌شنبه 9 دی 1399

عدد جادویی 12 متر

یــک شــهــر تــاریــخــی باید قوانین شهرسازی‌اش نیز با توجه به هویت شهر تعریف شود. یکی از این قوانین این است که خانه‌ها و ابنیه جدید نباید آن‌قدر بلندمرتبه ساخته شوند که حریم هوایی بافت تاریخی را تحت‌تأثیر قرار دهند و آسمان شهر را مخدوش کنند؛ اما مدیران شهری اصفهان از چه زمانی با این قوانین آشنا شده و از چه هنگام این امر از اصول شهرسازی اصفهان شد؟

NONE
09:30 - پنجشنبه 20 آذر 1399

پنج روایت تاریخی ناب از ایرانشهر

اصفهان کجاست؟ ایران چطور؟ برای پاسخ دقیق به این سؤال به جز زندگی و تجربه‌کردن، باید هر چه بیشتر بخوانیم و بدانیم که کالبد مهم و گسترده موجودی به نام ایران و اصفهان چه بوده و چه ماجراهایی را پشت سر گذاشته و روایت دیگران از آن چه بوده و چیست. پنج روایت جانانه برایتان انتخاب کرده‌ایم که نخ تسبیحشان میراث ایران و اصفهان است و نکته جالب درباره همه‌شان دوری در عین نزدیکی به زندگی امروز ماست. روایت‌هایی غریبِ آشنا!

NONE
09:20 - پنجشنبه 20 آذر 1399

دود آتش حلوا پزان در چشم عالی‌قاپو

فضای جلوخان و حیاط ورودی کاخ عالی قاپو دودآلود و پر از همهمه است. دود از چوب‌های سوخته زیر دیگ‌های حلوا و کاچی پزان نذری برمی‌خیزد. بیست و یکم رمضان است و زنانی که چادرها را به کمر بسته و بالاسر دیگ، حلوا هم می‌زنند، در این اولین روز از اسفند سال یکهزار و سیصد و هشت خورشیدی، احتمالا کسانی هستند که از سرمای کشنده زمستان آن سال جان سالم به در برده، حالا به شکرانه زنده ماندن خود و خانواده‌هایشان، باقی‌مانده زغالی را که از قرار یک من، شش قران خریده بودند آورده‌اند تا روی آتشش حلوای نذری بپزند. خانم صفوی هم آنجاست، همان بانوی فاضله که حالا بیشتر از بیست مقاله در روزنامه اخگر منتشرکرده است و در مطلب پیشین، با همسرش که از مبارزان مشروطه‌خواه اصفهان بود، آشنا شدیم.