حدیثه محمدی
وطن …
12:32 - یکشنبه 2 اردیبهشت 1403

وطن …

_ اول صبح زنگ زدی که همینا بگی؟ من تازه دعا ندبه خونده بودم و خوابیده بودم.
مامان، یعنی هیچی نشنیدی؟

پرنده‌های خدا
15:59 - دوشنبه 27 فروردین 1403

پرنده‌های خدا

تعداد دقیقشان چندتا بود را نمی‌دانم؛ در اخبار اعلام کرده‌اند که حدود ۳۰۰ تا پرنده بوده‌اند.

دخترها بابایی‌اند
10:32 - دوشنبه 2 بهمن 1402

دخترها بابایی‌اند

ایستاده بودیم پشت درِ کلاسی که داشتند از بچه‌ها آزمون می‌گرفتند؛ من و همسرم و مابقی پدر و مادرها.

صدای بلند ناامنی
10:22 - سه‌شنبه 12 دی 1402

صدای بلند ناامنی

مادرم می‌گفت وقتی که مادر بشوی، دیگر هیچ خواسته‌ای برای خودت نداری و تنها چیزی که دوست داری و دلت می‌خواهد، همان چیزی است که بچه‌هایت می‌خواهند.

کلیدهایی که می‌خواهند قفل‌ها را باز کنند!
14:35 - شنبه 29 مهر 1402

کلیدهایی که می‌خواهند قفل‌ها را باز کنند!

خوب یادم هست یک‌بار مامان قصه سرزمینی را برایم تعریف کرده بود که آدم‌هایش به طمع پول قسمتی از خاکشان را فروختند؛ اما غریبه‌ها آمدند و با زور خواستند کل آن سرزمین را غصب کنند.

یکی بود؛ یکی نبود!
14:00 - چهارشنبه 26 مهر 1402
داستان‌هایی واقعی از روزهای همدلی:

یکی بود؛ یکی نبود!

ده تا لباس دوخته بود، ده تا با اندازه‌های مختلف. توی ذهنش هر ده رزمنده را تصور کرده بود که یکی‌شان، نسبتا قدبلند و آن دیگری، چاق و دیگری، متوسط و… بود. هرچه پارچه داشت، هی دوخت و دوخت.

مباد روزی که بانو دوباره در شام میان حرامیان تنها بماند!
15:55 - چهارشنبه 18 مرداد 1402
به بهانه هجدهم مردادماه، روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم:

مباد روزی که بانو دوباره در شام میان حرامیان تنها بماند!

حاج‌قاسم برایشان غیرت را مشق کرد و آن‌ها از مکتبش آموختند که اگر یک بار حضرت زینب(س) تنها ماند، هزاران برادر و پسر و همسر حالا هستند تا دیگر بانو تنها نماند.

به حرمت نام حسین(ع)!
12:30 - چهارشنبه 4 مرداد 1402
پنج روضه‌خوان و پنج روایت:

به حرمت نام حسین(ع)!

همه ما را یک اسم به هم وصل می‌کند. همه‌مان به حرمت و عزت یک اسم مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم وصل شده‌ایم، به حرمت نام اباعبدالله‌الحسین(ع)…!