اگر در یک کشف هیجانانگیز، نقشهای از اصفهان هزار سال پیش ناگهان پیدا میشد، شهری با تقسیمبندی کاملا متفاوت نسبت به امروز راپیش روی خود میدیدیم. شهری که با مرکزیت میدان عتیق گسترش پیدا کرده بود و در کنار محلههای بزرگ دردشت و جوباره از چند محله فرعی تشکیل میشد. یکی از این محلهها که ریشههای بسیار کهنی در اصفهان پیش از اسلام هم داشته، محله کرّان بوده است. محلهای که گفته میشود از روستاهای اطراف شهر یهودیه قدیم بوده و پس از اسلام به یکی از محلههای شهر اصفهان بدل شده است. محلهای که بیش از همه ردپای سلجوقیان در کوچهپسکوچههایش پیداست. یکی از این ردپاها از بقیه شاخصتر و مهمتر است؛ زیرا ما را یکراست تا مقبره مهمترین وزیر تاریخ ایران پس از اسلام راهنمایی میکند. مجموعه مطالب «در رکاب تاریخ» این هفته به یک محله تاریخی پرجواهر اما مهجور میپردازد.
چهارباغ تنها یک خیابان نیست. این گذر مهم و تاریخی یک اثر ثبت شده ملی هم محسوب میشود. اما توجه و رسیدگی به این خیابان و اجرای طرحهای مختلف برای زیباسازی آن تا کجا باید باشد؟ این مطلب پاسخی است به این پرسش مهم که در سال 1346 داده شده است. چهارباغ در دوران معاصر هم نقطه قوت مدیریت شهری بوده است و هم نقطه ضعف آن. مدیریت و رسیدگی به این خیابان مهم یک حد و مرز خاصی داشت که نه میشد از آن کوتاه آمد و نه میشد از آن خط بسیار گذر کرد.
مسیر گردشگری معماری اصفهان را از کجا باید آغاز کنیم؟ آشنایی با تهرنگ میدان نقش جهان و شگفتانههای ساخته شده در این میدان، مسیری کهن از این میدان تا میدان کهنه، آشنایی با نقوش تزئینی مساجد اصفهانی و ورود به پردیسهای ایرانی به قصد گذر از پلهای صفوی برای نشستن به تماشای تلفیقی از هنر ایرانی و هنرمندان ارامنه در جلفا مسیری جذاب از معماری این شهر را به جهانگردان معرفی میکند.
در 1340 یعنی درست شصت سال پیش، اوضاع شهر اصفهان چگونه بود؟ اگر بخواهیم یک شمای کلی از شهر داشته باشیم، باید به سراغ مهمترین سازمان مدیریت شهری، یعنی شهرداری، برویم و ببینیم در چه کار است. با مراجعه به روزنامههای آن دوران، پیبردیم شهرداری در این سال چه میکرده است.
رنها پیش از آنکه اصفهان بر محور نقشجهان تولدی دوباره پیدا کند، محلههای این شهر کهنسال، پیرامون میدان عتیق گسترش یافـتـه بودند. محلههایی باســتــانـــی که از اسامی و افسانههایش معلوم است در دوره پیش از اسلام نیز زنده و پویا بودهاند. سنبلستان یکی از همین محلههای افسانهای است. محلهای که فرهنگعامه بسیار غنی دارد و روایتهای تاریــخـیاش از دورههــای ساسانی تا قاجار را شامل شـــده و دهانبهدهان نقل میشود. رکــابزدن در کوچهپسکوچههای سنبلستان مثل پاروزدن در دریای هــمـیــن روایتها و افسانههای عامیانه است.
با ورود به حیاط مسجد جامع و دیدن نخل، به این فکر میکنم اگر سرم را روی تک تک آجرهای بنا بگذارم، اگر این آجرها توان سخن داشتند با من چه میگفتند از روزگاری که دیدهاند، از روزها و شبهایی که نخل در این حیاط چرخیده و مردم عزاداری کردهاند تا حالا که چند سالی است نخل برای محافظت در گوشه ایوان شمالی جا گرفته و اهالی نخل دیگری برای برپایی مراسم ساختهاند. اینکه روستای پوده، در بیست کیلومتری شمــــال شهرســـتان دهاقان، تنها روستای اطراف اصفهان است که مراسم نخلگردانی دارد، من را بر آن داشت تا شرح آن را با شما بازگویم. اما فقط مراسم نخلگردانی نیست که میتواند بهترین دلیل شما برای سفر به پوده باشد، میراث مهم و جاذبههای گردشگری این منطقه باعث شدهاند که پوده در همه مواقع سال مقصد جذاب سفرهای کوتاه اصفهانیها باشد.
خیابان چهارباغ گفتههای بسیاری دارد که کمتر نوشته شده یا ثبت و ضبط میشوند. بخشی از این تاریخ هم به آدمهایی بازمیگردد که چهارباغ را برای گشتوگذار و کسبوکار انتخاب کرده بودند. امین خندان در سال 1350 طی مطلبی در روزنامه اصفهان به این سبک زندگی جوانان اصفهانی اعتراض میکند.
در شرق خیابان هاتف مجموعهای جالبتوجه از دورههای سلجوقی و صفوی قرار دارد که شامل مسجد تاریخی شعیا، مقبره امامزاده اسماعیل، سردر، صحن و چهارسوق بسیار بزرگی در جوار آن است. این بنا این روزها با آسیبهای فراوان و بیتوجهیهای عمیقی روبهروست و جانش در خطر قرار گرفته است. در این گزارش به معرفی این میراث ملی مهم ایرانیان پرداختهایم و ضمن شرح آسیبهایش، راهکارهایی برای درمان ارائه کردهایم. این اولین گزارش از مجموعه مطالب «دیدبان» است که در هر کدام به دیدار، معرفی مفصل و ارزیابی میراث مهم اصفهان میپردازیم و ضمن شرح مشکلات، راهکارهای بهبود را هم بیان میکنیم.
دیدار با دو مرد خستگیناپذیر شرق اصفهان ما را راهی روستای ورزنه، نگین شرق استان کرد. اول به دیدار رضا خلیلی ورزنه رفتیم؛ او که موقعیتهای مختلف شغلی را رها کرد تا میراثدار و میراثبان زادگاهش باشد و فعالیتهایش در حوزه گردشگری، میراث فرهنگی و حفاظت از محیـطزیــست منــطــقه، مــدتهــاست نامش را برسر زبانها انداخته است. سپس همراه او به دیدار استاد اسدالله زهیری رفتیم؛ معمار سنتی که گرچه تحصیلات و حتی سواد ندارد، اما یک عمر فعالیتهایش در حوزه مرمت ابنیه تاریخی و معماری سنتی، از او دانشگاهی ساخته و کافی است پای گفتوگو با او و بازدید از دستاوردهای معمارانهاش بنشینید تا بیاموزید و لذت ببرید. با خوانـدن این گــزارش و دیــدن دو ویدئویش، با ما به ورزنه و جرقویه سفر کنید.
چند روزی از مرگ محمد صیرفیان نگذشته بود. داشتم به این میاندیشیدم که درباره این مرد بزرگ چه بنویسم و خدمتی را که او به شهر اصفهان و دانشگاه اصفهان کرده است، با چه کلماتی بازتاب دهم که خبر رسید 15مرداد1400 دکتر عباس ادیب هم درگذشت. تأسف من فزونی یافت. بیشتر بدان خاطر که مردی دیگر از دنیای قدیم، که قلم برگرفته و خاطرات دیروز را نوشته است و نیز مردی که گاهی میتوانستم ایشان را در دانشکده داروسازی ببینم و پرسشهای خود را از او بپرسم، دیگر از دنیای ما رفته است. این نوشته ادای دینی است به این دو گوینده خاطرات دنیای دیروز شهر اصفهان.
تفاقی هولناک زیر پوست اصفهان، در حوزه تمدنی زایندهرود، رخ داده و در حال پیشروی است؛ پدیدهای به نام فرونشست زمین که ناشی از خشکی زایندهرود و قطع و وصل شدن جریان این رودخانه مهم فلات مرکزی ایران است. اتفاق پیشروندهای که جان میراث فرهنگی تاریخی و طبیعی ملموس و ناملموس قلب فلات مرکزی ایران را تهدید میکند و حالا در یک گفتوگوی مجازی اینستاگرامی به ابتکار صفحه رسمی اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان، کارشناسان به گفتوگو درباره بیماری و درمان پــرداخــتهانــد. شــرح مــفــصــل و کــامــل صحبتهای لیلا ذاکر عاملی، مجید تابش، نیما ولیبیگ و علی محمد فصیحی را در ادامه بخوانید.
آندره گدار که بود؟!
آندره گدار معمار فرانسوی است که در حدود سی سال در ایران زندگی و کار کرد. او سال 1260 خورشیدی در پاریس به دنیا آمد و در دانشکده هنرهای زیبای پاریس رشته معماری و باستانشناسی را انتخاب کرد و به اتمام رساند. او برای اولین بار در سال 1290 خورشیدی به منطقه خاورمیانه آمد و هدف از این سفر حفاری در سامرا بود. با روی کارآمدن دولت پهلوی، انحصار فرانسه در کاوشهای باستانشناسی ایران به اتمام رسید. بر طبق قرارداد جدید، دولت ایران تعهد داد که یک متخصص اداره اشیای عتیقه زیرخاکی از فرانسه به مدت پنج سال استخدام کند. به همین منظور از آندره گدار در سال 1308 خورشیدی درخواست شد تا برای سازماندهی و مدیریت بخش باستانشناسی ایران به این کشور سفر کند. وی در این سفر پیشنهاد اداره موزه وزارت معارف را دریافت کرد و همچنین مدیریت ادارهکل باستانشناسی ایران را برعهده گرفت.