چندی است که در فضای مجازی هشتگهایی با عناوین «دالانکوه جان ماست» و «دالانکوه را نجات دهید»، توجه هواداران محیط زیست را جلب کرده است. دالانکوه نام ارتفاعاتی در غرب استان اصفهان است که منطقه حفاظتشدهای هم به همین نام در آنجا ثبت شده و دربردارنده پوششهای گیاهی و جانوری غنی و دو اقلیم آبی و کوهستانی است. استقرار و فعالیت یک کارخانه سنگشکن در مجاورت منطقه حفاظتشده دالانکوه طی چند سال اخیر موجبات نگرانی برای آلودگی و حتی نابودی ذخایر زیستمحیطی منطقه را فراهم کرده است.
«گردشگری سیاه» یکی از شاخههای گردشگری است که اتفاقا طرفداران خودش را هم دارد. در اصفهان هم مقاصد مختلفی داریم که میتوانند مقصد علاقهمندان دارکتوریسم باشند و شاید بتوانیم بگوییم مهمترینشان مسجدجامع عتیق اصفهان است؛ مسجد ایرانی مهمی که نامش در فهرست میراث جهانی بشر به ثبت رسیده و کارشناسان معتقدند موزه معماری دوران اسلامی ایران است و هزاربار هم که ببینیدش هنوز شگفتیهای بسیار دارد. اگر به بازدید مسجد جامع اصفهان بروید، در گوشه شبستان مسجد، آنجا که ستونهای بلندقامت و قطور آجری هستند، دیواری تازه و نو دیده میشود. در گوشه دیوار تابلویی است که حکایتی عجیب را بازگو میکند. بهانه دیدار تازه ما از این مسجد هم، این دیوار است و رویدادی که خاطرهاش زخمی را بر پیکره نازنین مسجد جامع عتیق اصفهان بر جای گذاشته است.
«کوچه کازرونی» نام آشنایی در خیابان چهارباغ است. از بخشهای ناگفته تاریخ خیابان چهارباغ، ارتباطی است که این خیابان با خاندان کازرونی در اصفهان دارد. این خاندان در آبادانی و رونق چهارباغ در زمان خودشان نقش مهمی داشتند. هنوز هم دو کوچه پررونق و بزرگ چهارباغ به نام کوچه کازرونی در این خیابان خودنمایی میکنند. درواقع میتوان گفت سه برند اصفهان، یعنی صنعت نساجی، خاندان کازرونی و چهارباغ در اینجا به هم میرسند. این متن کندوکاوی است برای تبیین این ارتباط جالب.
استاد جواد دیواندری هنرمند شیشهگری با حرارت مستقیم است. هنرمندی که متولد یکم آذر ماه ۱۳۴۷ در سبزوار است و با تجربهای بیستساله، هنر و دانش را به هم میآمیزد و آثاری خلق میکند چشم نواز. شیشهگری سنتی این است که شیشهها بهصورت شمش مورد استفاده قرار میگیرد و مستقیم بر روی شعلۀ مشعل با […]
محیطزیست یا میراث؟ معلوم است که انتخاب باید با حفظ هر دو باشد و هر تصمیمی که یکی از این دو را نادیده بگیرد، محکوم به شکست و حذف است. حالا خبری منتشر شده با این عنوان «قدیمیترین منطقه حفاظتشده جهان به نام میراث فرهنگی سند خورد» و این مفهوم که قلعه قمیشلو به نام اداره کل میراث فرهنگی منطقه سند خورده است؛ درحالیکه منطقه قمیشلو منطقه حفاظتشده و زیر نظر سازمان حفاظت از محیطزیست است. انتشار این خبر کشمکشی بین دو ارگان به راه انداخته ولی راستش را بخواهید برای ما مردم اینکه کلید قلعه دست چه ارگانی باشد اهمیتی ندارد؛ این مهم است که قلعه بهعنوان یک اثر تاریخی واجد ارزش حفظ شود و به همان اندازه هم مهم است که محیطزیست منطقه فدای پروژههای خام گردشگری نشود.
نهتنها گردشگران غیر اصفهانی، بلکه چهبسیار اصفهانیها که از کنار پل خواجو عبور میکنند، عمارتی زیبا و آجری با دو گنبد کوچک به چشمشان میخورد که درست نمیدانند چه هست. باریکتر که میشوند میفهمند یک مقبره است. قبر کیست؟ کنار پل چه میکند؟ چه زمانی ساخته شده و آیا مثل همهچیز مربوط به عصر شاهعباس است؟! این مطلب کاوشی است در جهت پاسخگویی به این سؤالات. در همه دنیا این قانون ساده، جاری و ساری است که باید آنکسانی که دوستمان داشتند، دوستشان بداریم. آری این بنا آرامگاهی است بیگنبد و بارگاه و خاموش. صاحب مقبره پروفسور پوپ از آن دسته آدمها بود که بهشدت اصفهان را دوست داشت.
ایام عزاداری و سوگواری فخر اولاد آدم، حضرت سیدالشهدا (ع) علتی شد تا به دیدار حاج استاد علی نریمانی برویم، شاعر هشتادوپنجسالهای که از پانزدهسالگی تاکنون عمر خود را صرف تعزیه کرده و مهمترین داراییاش را همین میداند، سراینده کتابهای «دیوان اشعار قائمی» که در دو مجلد به چاپ رسیدهاند و کتاب «تعزیهنامه قائمی». او همچنین هشت مجلس تعزیه را بهصورت کامل سروده و مجالس زیادی را ویراستاری کرده است. این چهره شاخص تعزیه، امروز برای ما از تهدیدها و موانع یکی از مهمترین میراث فرهنگی مذهبی اصفهان روایت میکند.
اصفهان را نماد و ویترین معماری و تمدن ایران در بعد از اسلام معرفی میکنند؛ اما پیدا شدن نشانههای حیات و زندگی جمعی در «تپه اشرف» به ما گفت که این شهر پیش از اسلام نیز زیستگاه بشر و یکی از مراکز تمدنی در فلات ایران بوده است. شاید بسیاری فراموش کرده بودند که اگر در شرق اصفهان تپه اشرف ما را به دوران اشکانیان میبرد، در غرب این شهر نیز کوه آتشگاه ما را به عصر ساسانیان متصل میکند. این مطلب مروری کوتاه دارد بر کوه آتشگاه و چالشهای آن و نیز به نکتهای باریک درباره حفاظت از میراث فرهنگی مشترک اشاره میکند.
دولتخانۀ صفوی بهعنوان یادگاری از آخرین دوره پایتختی شهر اصفهان، در زمان صفویان، یکی از عظیمترین مجموعه کاخهایی بود که میتوان در پایتختی مشاهده کرد. گسترۀ یک و نیم فرسنگی این مجموعه از شرق به میـدان نقشجهان، از غرب به خیابان چهارباغ، از جنوب به باروهای شهر (باروی واقع در قسمت شمالی مدرسۀ چهارباغ) و از شمال به دیوار کاخ عالیقاپو محدود شده بود؛ محدودهای بسیار واجد ارزش که نهتنها شـاردن (جهانگرد و ســفــرنامـهنویس فرانسوی) بلکه بسیاری دیگر ازسیاحان و جهانگردان نظیر کمپفر آلمانی نیز آن را ستوده و زیباییهایش را در کروکیها و گراورهایی به تصویر کشیــدهاند.
مدیرکل دفتر ثبت آثار و حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی آب پاکی را روی دست طرفداران «خونبس» ریخت و اعلام کرد که به هیچ عنوان این رسم به نام میراث ناملموس ثبت نمیشود و در دستور کار شورای ملی ثبت میراث فرهنگی ناملموس هم قرار نگرفته است. این خبر در پی موجی که در دنیای مجازی علیه طرفداران این رسم قبیلهای راه افتاد، اعلام شده است. بر چه چیزهایی دقیقا میتوان عنوان «میراث ناملموس» را اطلاق کرد؟ برای پاسخ به این پرسش میتوان به کتاب «قدرت نرم میراث ناملموس، اسناد حقوقی و مالی برای حفاظت از میراث ناملموس» ترجمه آتوسا مؤمنی که از سوی «بنیاد میراث ناملموس اصفهان» حمایت شده است، مراجعه کنیم.
صائب تبریزی را همگان میشناسند؛ شاعری که در اصفهان برای همیشه آرام گرفت و مقبرهای هم برایش ساخته شد، اما در حمله افغان قبر او گم شد؛ چنانکه دویست سال بعد پیدا و عمارتی بر آن بنا شد که اکنون نیز در حاشیه خیابانی به همین نام، پابرجاست. این مطلب، داستان ساخت عمارت مذکور است که اکنون خود یکی از میراث فرهنگی اصفهان محسوب میشود. صائب تبریزی از شعرای عصر صفوی است. او به دربار صفوی راه یافت و مدتی را نیز به سیاحت هند رفت.
قدمبهقدم محله حسنآباد، درفشان است و گل سرسبد همه درَر این محله تاریخی که به نقشجهان میپیوندد، امامزاده احمد است، امامزادهای که هم یکی از مهمترین مقاصد گردشگری شهر اصفهان محسوب میشود و هم به لحاظ تزئینات معماری و میراث تاریخیاش جایگاه مهمی در چرخه گردشگری و میراث کهنشهر ما دارد، اما رهاشده و مهجور مانده و از شلختگی بصری و بیتوجهی و تخریبهای ریزریز رنج دوران میبرد؛ آنقدر که اگر این بیتوجهیها ادامه یابد بعید نیست که بهزودی دیگر میراثی به نام امامزاده احمد نداشته باشیم.