به گزارش اصفهان زیبا؛ پیرمرد روی سکوی سنگی داخل بازار، یک پایش را روی پای دیگرش انداخته و لباس خاکیرنگ پوشیده است. نجار بوده و مغازهاش خیلی قدیمی است. دستگاههای قدیمی نجاری خاکگرفته، از یک عمر تلاش مرد نجار خبر میداد و خاکارههای نشسته روی دیوار مغازه، از روزگاری پرجنبوجوش در دل این بازار میگفت؛ اما حالا مرد نجار غمگین است؛ چون باید ساعتها کنار مغازهاش در دل بازار بنشیند و عبور رهگذرها را مشاهده کند.
او بیش از 60 سال است که با آبوهوای بازار خوگرفته. کمی از گذشته بازار میگوید: «بازار حسنآباد از چهارراه مقصود تا خیابان فرشادی، پر بود از مغازههای خوراکیفروشی و بقالی. مردم از بازار پیاده رفتوآمد میکردند و خرید روزانهشان را انجام میدادند. از اول بازار تا آخر بازار چند نانوایی و بقالی بود؛ اماحالا خبری از آن مغازهها نیست؛ بیشتر فروشگاه و کارگاه شده است. از اوایل سال 60 با زیادشدن خیابانها، بازار از رونق خوراکیفروشی افتاد. روزی چند مرده را از بازار تا تختفولاد تشییع میکردند. کاسبها میآمدند پایین و دنبال متوفی چند قدمی برای ثوابش راه میرفتند.»
بقالیهایی که دیگر نیستند
مرد نجار تنها قدیمی بازار حسنآباد است و حالا دیگر از کاسبها و همسایههای قدیمی خبری نیست؛ البته ابتدای بازار هنوز چند مغازه بقالی و ترهبارفروشی، از گذشته باقی مانده است؛ مغازههای قدیمی که هنوز مایحتاج مردم کوچههای منتهی به بازار را رفع میکنند؛ اما بازارچه حسنآباد که روزی محل گذر مردم بوده است و برای خودش تاریخی غنی دارد، حالا سردتر به نظر میرسد. مغازههای فروش صنایعدستی یا تولید آنها، دیگر قدرت جذب مردم را مثل گذشته ندارند و رغبتی برای حضور مردم عامی ایجاد نمیکنند.
شاید یکی از عیبهایی که در محله و بازار حسنآباد دیده میشود، ورود ماشین به محوطه بازار است که دردسری بزرگ برای مردم، رهگذران و کاسبان محله درست کرده است. بازکردن راه ورودی به بازار، روزی با هدف دسترسی بهتر مردم اتفاق افتاده است؛ اما میتوانست محیط بازار از این قاعده مستثنا شود. عبور وسیله نقلیه در کنار تولید آلودگی در فضای بازار، امنیت عبور عابران را هم ضعیف کرده است.
بافتی که در بیخبری فرومیریزد
حسنآباد تاریخی قوی و پررمزوراز دارد. از داخل بازارچه به هر کوچه محله که سرک میکشی، گوشهای از تاریخ نهفته در دل آن را میتوانی ببینی. درهای قدیمی و دیوارهای کاهگلی، حالی خوش به آدم میدهد؛ اما وقتی خانههای خالی و رهاشده را که از بیرمقی، پایههایشان سست شده است و کمکم فرومیریزد، مقابل چشمانت میبینی، دلت به حال این محله پرتاریخ میسوزد.
از تصور اینکه خانهها خراب میشوند و به جایشان بناهایی بیهنر بالا میروند، دلگیر میشوی. البته بعضی خانهها به نظر میرسد برای مرمت وارد فاز تعمیرات شدهاند؛ اما پیچیدگی مرمت و نبودن حمایت کافی، کار را کندتر از همیشه پیش برده و حتی در بعضی از سازهها، متوقف کرده است. این مسئله بیشتر باعث نگرانی بهخاطر ازدسترفتن بافت تاریخی محله میشود. محلههای اطراف بافت تاریخی مثل حسنآباد با مشکلات فراوانی دستوپنجه نرم میکنند. کوچههای پیچدرپیچ و گاهی سخت، رفتوآمد را برای مردمی که باید در آن محله زندگی کنند، سخت کرده است. کوچههای نمور و پرچاله که انگار در لابهلای بافت فراموششدهاند، بهخوبی دیده میشوند.
مجموعه تاریخی، ولی ناشناخته!
مکانهای تاریخی محله حسنآباد که میتوانند برای رهگذران دیدنی باشند کم نیستند؛ اما هیچ نشانهای نیست که به تو یادآوری کند در کدام منطقه تاریخی اصفهان قدم میزنی. در همین بازار حسنآباد، خانههای تاریخی علمای نجفی، امامزاده احمد، سقاخانههای متنوع، مسجد تاریخی ساروتقی، تکیه، حوزه علمیه و چندین اثر تاریخی دیگر در کنار هم، مجموعهای بزرگ و جذاب را ساختهاند که هیچ تابلویی برای معرفی آنها به رهگذران و گردشگران وجود ندارد.
در انتهای بازارچه، کاروانسرایی که حالا نام سرای هنرمندان را یدک میکشد و هنرمندان ناشناخته زیادی در آن روزی بهدست میآورند، تن رنجوری دارد. کاروانسرایی که برای خودش روزی عظمتی داشته است، حالا وضعیت مناسبی ندارد. مکانی که نام هنرمندان را بهدنبال خودش میکشد، باید جذابتر بوده و از المانهای هنری بهره برده باشد.
بیتوجهی به بعد تاریخی و زیباییشناسی در محله حسنآباد مردم را هم درباره نگهداری این محله عظیم تاریخی، بیانگیزه میکند و این بیتوجهی و اجرانشدن طرحهای مناسب ویژه بافت تاریخی، دل مردم محله را برای نگهداشتن بافت تاریخی و قبول مشکلات زندگی در آن، سرد میکند. بازارچه حسنآباد، روزی محل گذر درشکه و مردمانی بوده است که زندگی را از دل بازار برای خانههایشان به ارمغان میبردند. در دل بازار خرید میکردند، زیارت میرفتند، عبادت میکردند و از درس علما بهره میبردند؛ جایی که امروز رمق کمی از آن باقی مانده است و حال آدم را مثل قبل خوب نمیکند.



